اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

کلمات کلیدی

دسترسی به امور فراموش‌شده‌

دسترسی به امور فراموش‌شده‌
دکتر رضا صمیم جامعه‌شناس وعضو هیأت علمی پژوهشکده مطالعات اجتماعی و فرهنگی

تاریخ اغلب بستر امور فراموش و کتمان‌شده‌ است. بنابراین روشی در مطالعه تاریخ کارآمدتر، راستین و انتقادی خواهد بود که این «امور فراموش و کتمان‌شده» را بازیابی کند. در این فضا «پدیدارشناسی» روشی است که می‌تواند به این بازیابی جامه‌عمل بپوشاند.

روزنامه ایران:چرا روش پدیدارشناسانه برای «تفسیر درست واقعیت» ضرورت دارد؟ 1تاریخ اغلب بستر امور فراموش و کتمان‌شده‌ است. بنابراین روشی در مطالعه تاریخ کارآمدتر، راستین و انتقادی خواهد بود که این «امور فراموش و کتمان‌شده» را بازیابی کند. در این فضا «پدیدارشناسی» روشی است که می‌تواند به این بازیابی جامه‌عمل بپوشاند.

 

اما منظور از «امور فراموش و کتمان‌شده» چیست؟ تصور کنید که برای رسیدن به یک مقصد خاص، سوار یک وسیله نقلیه ‌عمومی به‌عنوان مثال تاکسی شده‌اید، صندلی عقب و در یک وضعیت خاص، فرد درشت‌اندامی کنار شما می‌نشیند و جا را بر شما تنگ می‌کند، شما می‌خواهید به یک مقصدی برسید و مدام به این مقصد فکر می‌کنید، با گوشی همراهتان کار می‌کنید و می‌کوشید تا به تجربه ملموسی که می‌گذرانید، نیندیشید و خللی در زندگی عادی‌تان ایجاد نکنید. اغلب، این موقعیت مشخص فراموش می‌شود؛ چراکه فراموش نکردن آن، نوعی اختلال در روند زندگی عادی ایجاد می‌کند. این فراموشی، منطق اصلی یا Mainstream روایت‌های ما از تجربیاتی است که در گذشته از سر گذرانده‌ایم.

روش‌های تاریخی انتقادی، سعی می‌کنند بر این منطق ‌Mainstream غلبه‌ کنند. اینجا به‌طور خاص، کار روش پدیدارشناسی (از آنجایی که برآمده از فلسفه «بودن» است) غلبه بر این گرایش کلی یعنی فراموش کردن تجربه‌های مشخص «بودن» در دل تاریخ است. به تعبیری، کار روش پدیدارشناسی این است که «بودش‌های» مشخص ما را در زمان‌ها و مکان‌های مشخص تفسیر کند. بسیاری از اوقات این گونه تصور می‌شود که این «تجربه‌های بودش» تجربه‌های کم‌اهمیتی هستند، ولی پدیدارشناسی این تجربه‌ها را کم‌اهمیت قلمداد نمی‌کند و دقیقاً به این دلیل که آنها را تجربه‌های مهم و استراتژیک برمی‌شمرد، در تفسیر درست واقعیت ضرورت دارد.

2 برای تفسیر «بودش‌های» مشخص در زمان و مکان‌های مشخص چه باید کرد؟ پدیدارشناسی معمولاً با یک پرسش رادیکال شروع می‌کند؛ رادیکال از این جهت که طرح این پرسش، شرایطی را برای شکاف انداختن در واقعیت پذیرفته‌شده، فراهم می‌کند. به محض طرح این پرسش، نوعی شکاف ایجاد می‌شود و این شکاف به صدر قرار گرفتن، رؤیت‌پذیر و پدیدارشدن امور فراموش‌شده کمک می‌کند و از این طریق ما به «فراموش‌شده‌ها» دسترسی پیدا می‌کنیم.پرسش رادیکال در پدیدارشناسی «پرسش از قصد کنشگر» است. پرسش از قصد کنشگر، پای خود کنشگر را به میدان می‌کشد. گرایش کلی‌ای در فلسفه زندگی روزمره وجود دارد و آن، این است که ما اغلب می‌کوشیم دخالت خودمان در وقایع را نادیده بگیرم، این نادیده‌گیری به برخی چهارچوب‌های تفسیر تاریخی که سعی می‌کنند کنشگر را از رخداد جدا کنند، کمک می‌کند. پدیدارشناسی با همین پرسش رادیکال (‌پرسش از قصد کنشگر) می‌کوشد تا پای کنشگر را به میدان بکشد. «پرسش از قصد» برای پدیدارشناس همیشه پدیدارکننده موقعیت مشخص «بودن» است.

موقعیت مشخص «بودن»، موقعیتی است که ما در آن «کنش» می‌کنیم، ما کنش‌های بسیاری را تجربه کرده‌ایم، بسیاری از کنش‌های ملموس را زمانی که به مقصد می‌رسیم، فراموش می‌کنیم یا ارزشی برای آنها در رسیدن به آن مقصد قائل نیستیم. این پرسش رادیکال، این تجربه‌ها را برملا می‌کند و با تفسیر هر کدام از این تجربه‌ها می‌توانیم «واقعیت به مثابه یک منشور» را فهم‌پذیر کنیم.

3 رژه ورنو، فیلسوف پدیدارشناس، معتقد است «پرسش از قصد» یعنی وقتی کنش می‌کنیم چه در ذهن داریم؟ ولی با این حال، پدیدارشناسی را ذهن‌خوانی نمی‌داند. در پدیدارشناسی، ذهن نمود ذهن است، ذهن زمانی قابل مطالعه است که بتوانیم پدیدار شدنش را به مطالعه بکشیم؛ به تعبیری، ذهن زمانی خودش را به مطالعه می‌سپارد که در چیزی نمودار شود.از پدیدارشناسی می‌توان این نتیجه‌ کلیدی را گرفت که ما همیشه در یک «موقعیت» پدیدار می‌شویم. بنابراین باید به سراغ موقعیت پدیدارشدن کنش برویم، اینجا است که می‌فهمیم هیچ کنشی در خلأ صورت نمی‌گیرد؛ به این معنا که هر کنشگر در یک زمان و مکان مشخصی کنش خود را صورت می‌دهد و این کنش، در برابر و در مواجهه با کنشگران دیگر صورت می‌گیرد. در این معنا، مطالعه پدیدارشناسانه اصولاً یک مطالعه جامعه‌شناختی- تاریخی است؛ چراکه ما در هر مطالعه پدیدارشناسانه به‌دنبال این هستیم که نسبتی برقرار کنیم میان قصد کنشگرانی که در مواجهه باهم و در زمان و مکان مشخصی کنش می‌کنند.

4 کار هر مطالعه پدیدارشناسانه بررسی چگونگی تلاقی قصدهای کنشگران مشخص، در زمان و مکان مشخص است و این اصل در پدیدارشناسی وجود دارد که شیوه مواجهه کنشگران باهم و شکل تلاقی قصدهای آنان در موقعیت‌های مشخص، در شکل‌گیری مقصد و نتیجه‌ای که از آن کنش دارند، مؤثر است. بنابراین نادیده گرفتن اینها باعث می‌شود تا رخداد را درک نکنیم.

زمانی که «روش پدیدارشناسی» در «جامعه‌شناسی تاریخی» به کار گرفته می‌شود، این شیوه در بردارنده واقعیت‌های بسیار و ابزارهای درجه یک برای تفسیر رخدادی است که به وقوع پیوسته است، تجریه یک رخداد، به زمان، مکان و کنشگران و شیوه‌ در برابر هم قرار گرفتن کنشگران، راه استراتژیک و بسنده‌ای برای پژوهش‌های تاریخی است.

‌*مکتوب حاضر متن ویرایش و تلخیص شده «ایران» از سخنرانی دکتر رضا صمیم است که با عنوان «کاربرد روش پدیدارشناسی در جامعه‌شناسی تاریخی» در دومین همایش «مطالعات روش تحقیق در علوم‌اجتماعی ایران» ارائه شد.

انتهای پیام

کپی