اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۰
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران
خاطرات آقای وزیر از مرد میدان(5)

هدیه جالب "حاج قاسم" به حسین امیرعبداللهیان

هدیه جالب "حاج قاسم" به حسین امیرعبداللهیان

"حسین امیرعبداللهیان" ، در بخشی از کتاب خاطراتش از جنگ سوریه، نکات جالب توجهی از سردار شهید حاج قاسم سلیمانی نقل کرده است.

به گزارش ایران آنلاین، "حسین امیرعبداللهیان" وزیر امور خارجه در بخشی از کتاب خاطراتش از جنگ سوریه که سال گذشته منتشر شده، خاطراتی جالب توجه از سردار شهید حاج قاسم سلیمانی نقل کرده است.

"امیرعبداللهیان" در بخشی از این کتاب می نویسد: "در اوج تحولات سوریه، زمانی به دمشق رفتم و با آقای بشار اسد، جمهور سوریه، ملاقات کردم. ملاقات که تمام شد، دوستان اطلاع دادند سردار سلیمانی در دمشق است و می خواهد شما را ببیند. خب، دیدن سردار سلیمانی در میدان نبرد با تروریسم انجام شد؛ در شرایطی که ما وقتی از فرودگاه به سمت محل ملاقات با رئیس جمهور در منطقه نسبتا امن می رفتیم، دهها گلوله خمپاره به فاصله پنج تا بیست متری اطراف جاده فرودگاه و حتی مرکز شهر دمشق پرتاب می شد. در هتل هم وضعیت آنقدر ناامن بود که وقتی از پنجره هتل به بیرون نگاه می کردید دائما چند نقطه به طور متغیر در حال آتش سوزی بود یا گرد و غبار نشان می داد انفجاری رخ داده است. اینها همه در داخل شهر دمشق بود، نه در اطراف پایتخت یا به تعبیر عربها نه در ریف دمشق بلکه در خود دمشق.

طبعا با آن خودرو و کارناوال حفاظتی و تشریفاتی نمی شد به سراغ سردار سلیمانی رفت. خودروی خاصی را فرستادند و بدون حضور احدی از همراهان سوار شدم. در مسیری که می رفتیم تا به سردار سلیمانی برسیم، من بیش از اینکه انتظار مواجه شدن با سردار سلیمانی را داشته باشم، احتمال می دادم با نیروهای داعش روبه رو شوم. صادقانه بگویم، شوق دیدار سردار سلیمانی عزیز بر ترس طبیعی غلبه داشت. بالاخره وارد منطقه ای شدیم که ظاهرش به شدت به هم ریخته و ویران بود. از خودرو که پیاده شدم، سردار شهید حسین پورجعفری با لبخند و شتاب همیشگی مقابلم قرار داشت. بعد از احوال پرسی صمیمانه گفت: «بدو. بدو. حاجی منتظره...» داخل ساختمانی سردار سلیمانی به همراه چند تن از فرماندهان حزب الله لبنان و سرلشکر سوری در حال طراحی آزادسازی منطقه ای در اطراف دمشق از لوث تروریست های تکفیری بودند. ملاقات حدود پنجاه دقیقه ای ما که تمام شد، بلافاصله سردار همراه من بیرون آمد. همان موقع شهید پورجعفری گفت سردار در حال عزیمت به خط مقدم است. این هم از ویژگی های سردار بود که مثل بعضی از ژنرالها در داخل قرارگاه و مقر خودش را حبس نمیکرد و در خط مقدم بود. در این فضا و محیط نظامی که هدایت عملیات برای بازپس گیری منطقه مهمی از ریف دمشق - اطراف دمشق - توسط سردار سلیمانی و آن تیم دنبال می شد و طبعا سردار سلیمانی قلب این مرکز فرماندهی و اتاق عملیات بود، ایشان چه رفتاری با من داشت؟ داستان ساده، اما، عجیبی رخ داد. فصل تابستان بود و در مقابل سردار سلیمانی یک ظرف میوه قرار داشت. میوه های منطقه شامات کیفیت و معروفیت خاصی دارد. خداوند در این منطقه برکات خاصی قرار داده است. من دیدم در ظرف میوه انجیر هم هست. من روستایی زاده انجیر را خیلی دوست دارم. همین طور که با سردار سلیمانی صحبت می کردم، چهار پنج تا انجیر را پشت سر هم خوردم. لابه لای صحبت، سردار سلیمانی آقای سردار پورجعفری را صدا کرد و گفت: «باز هم انجیر داریم؟» چون ممکن بود افراد در آن اتاق فرماندهی یک هفته یا یک ماه بمانند، انباری داشتند که آذوقه و مایحتاج همین اتاق عملیات مشترک در آن نگهداری می شد. آقای پورجعفری گفت: «الان نگاه می کنم".

ایشان رفت و بعد از دقایقی یکی از افرادی که آنجا بود یک ظرف انجیر آورد. من نگاهی به ظرف قبلی میوه کردم و دیدم دو تا انجیر بیشتر نمانده و من همین طور که حواسم نبوده همه را خورده ام. به سردار سلیمانی گفتم: «مثل اینکه من همه را خوردم. هیچ چیز برای شما نماند.» با لبخندی گفت: «نه، من انجیر نمی خورم. دیدم انجیر دوست داری، گفتم برایت بیشتر بیاورند. بخور. نوش جانت!» و اصرار کرد باز هم انجیر بخورم.

ملاقات ما تمام شد و من را به سمت فرودگاه آوردند. داخل هواپیما، به مقصد تهران، خانم سر مهماندار پرواز، که گویا سردار سلیمانی را چندان نمی شناخت، اما با چهره نسبتا رسانه ای من آشنا بود آمد و گفت: «کسی به نام سلیمانی یک جعبه بزرگ انجیر برای شما فرستاده. جعبه را داخل کابین پرواز آورده اند. من این را چه کار کنم؟» از این رفتار کریمانه و ظرافت روحی سردار متعجب شدم. البته با نگاه به سوابق رفتاری ایشان نباید تعجب کرد. اینکه سردار سلیمانی در شرایطی که استرس در اوج خود بر فضا حاکم بود، می توانست به جزئیات توجه کند، بسیار جالب بود. این داستان ساده از بزرگی روح این سردار عزیز حکایت می کند؛ سرداری که از رویش های بزرگ انقلاب امام خمینی (ره) بود. من به خانم سرمهماندار گفتم: «آیا می توانم خواهش کنم انجیرها را در دیس بگذارید و بین همه مسافران توزیع کنید؟» مسافران، همه، مدافعین حرم و تعدادی مجروح بودند و بقیه هم در پایان مأموریتشان به ایران باز می گشتند یا مرخصی داشتند. مهماندارها دیسیپلین خاص خودشان را دارند. خانم مهماندار گفت: «به لحاظ پروتکلی کار سختی است. ولی اگر مقدور شد، این کار را انجام می دهیم.» که لطف کردند و انجام دادند.در همه جای دنیا یک ژنرال نظامی، در اتاق فرمان و وسط معرکة توجه چندانی به ظرایف اخلاقی ندارد. این کار نشان دهنده روح بزرگ سردار سلیمانی است که در سخت ترین شرایط چنین رفتاری از ایشان دیده می شود؛ رفتاری که در نهایت لطافت و سعا صدر و اخلاق محمدی (ص) بروز پیدا می کند".

 

ماجرای اولین دیدار امیرعبداللهیان با حاج قاسم

 

کپی