اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

مرگ حافظ اسد

مرگ حافظ اسد
مترجم: حسین جابری انصاری

پس از بازگشت به دمشق، سکوت درباره رویداد های ۲۵ مه را حاکم بر رسانه های سوریه یافتم. گویی مواضعی که در خارج سوریه پیرامون شکست و گریختن اسرائیل از لبنان گرفته بودم، پیوندی با رهبری سیاسی سوریه نداشت که نسبت به بخش هایی از آنچه در این باره گفته بودم، ملاحظه داشت. از رئیس‌جمهور در این باره پرسیدم و او نیز گفت: اگر عقب‌نشینی اسرائیل از لبنان، بدون توافق و بی قید و شرط باشد، بسیار خوب است.

به گزارش ایران آنلاین،نبیه بری رئیس مجلس نمایندگان لبنان با من تماس گرفت و از حقیقت موضع سوریه در این باره پرسید. چیزی را که رئیس‌جمهور به من گفته بود به بری منتقل کردم و اظهارات یک ماه پیش خود را در کاخ بعبدا پس از بردن پیام اسد به امیل لحود رئیس‌جمهور لبنان، به یاد او آوردم و تکرار کردم که در آن زمان هنوز موضوعی فرضی، تلقی می شد. پس از آن سلیم الحص نخست‌وزیر لبنان با من تماس گرفت و از پیوستگی سرزمینی مزارع شبعا پرسید که سر و صدای زیادی درباره آن بلند شده بود. به سلیم الحص اطلاع دادم که آشکارا به «تری رود لارسن» [نماینده سازمان ملل متحد]،  لبنانی بودن مزارع شبعا را ابلاغ کرده ام.
لارسن با هدف پایان دادن به نقش مقاومت در جنوب لبنان، علاقه زیادی داشت که مزارع شبعا متعلق به سوریه باشد و لبنانی نباشد. به عبارت دیگر این منطقه تابع حوزه ماموریت نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل [مستقر در جولان] «آندوف» و نه نیروهای موقت [حافظ صلح] سازمان ملل مستقر در لبنان «یونیفل» باشد. از «بذل و بخشش» او تشکر کردم، و به او اعلام کردم مزارع شبعا متعلق به لبنان است، و حتی در صورتی که سازمان ملل آن را سوری بداند نیز اسرائیل می بایست از آن عقب‌نشینی کند، زیرا این مزارع در هر دو حالت، چه تابع قطعنامه ۴۲۵ باشد و چه قطعنامه ۲۴۲، سرزمینی اشغالی است. لارسن در برابر این گفته های من سکوت کرد و با ناخشنودی از شنیدن چنین پاسخی، در پی کار خود رفت. هدف او تنها پایان دادن به مقاومت در لبنان هنگام ترسیم مرزها بود، نه آنکه بخواهد نسبت به سوریه سخاوت به خرج دهد. همان گونه که هدف باراک از اعلام عقب‌نشینی یکجانبه و بدون توافق از لبنان، منتفی کردن نقش مقاومت، و تبدیل آن به امری غیر ضروری بود.
امیر سعود الفیصل در جریان نشست کشورهای اعلامیه دمشق در تاریخ ۵ ژوئن ۲۰۰۰ در قاهره با من صحبت کرد و از جزئیات عقب‌نشینی ناگهانی اسرائیل از لبنان پرسید. به او گفتم اسرائیل همان گونه که ما را در مذاکرات شبرزتاون فریب داد، کوشید لبنان را و ما را نیز در لبنان فریب دهد، اما در هدف گیری های خود ناکام ماند. اسرائیل گمان می کرد، ارتش آنتوان لحد پس از عقب نشینی نیروهای اسرائیلی، در مکان های استقرار خود در جنوب لبنان ولو برای مدت مشخصی باقی خواهد ماند. اما این ارتش هنگامی که دانست اسرائیل در تصمیم خود با آن هماهنگ و رایزنی نکرده و در برابر مقاومت تنهایش گذاشته تا با سرنوشت خود روبرو شود، از هم فروپاشید. باراک امید داشت ارتش لبنان جنوبی ایستادگی کند تا داده های روی زمین دگرگون شود، یا سوریه از خواسته های خود در برابر اسرائیل کوتاه بیاید. اما شرط بندی های او که مبتنی بر غرور و کوته نظری بود، برخلاف پیش بینی ها محقق نشد. در کنفرانس مطبوعاتی پایانی نشست اعلامیه دمشق در قاهره نیز گفتم، توصیف دقیق تری خواهد بود اگر رسانه های ما عقب‌نشینی اسرائیل از جنوب لبنان را شکست و گریختن از لبنان بدانند. این وضعیتی است که روزهای آینده آن را ثابت خواهد کرد.
سوگواری و جانشینی
سرلشکر آصف شوکت [فرمانده اطلاعات ارتش و داماد حافظ اسد] - که دیرزمانی بود او را می شناختم - صبح روز دهم ژوئن ۲۰۰۰ تلفنی تماس گرفت، و از من خواست فوری به خانه رئیس‌جمهور بروم. حرف او را قطع کردم و علت این درخواست را پرسیدم. شوکت با صدایی لرزان پاسخ داد: حضور شما ضروری است.
در راه خانه رئیس‌جمهور با خود می گفتم شاید رئیس‌جمهور در وضعیت احتضار است، زیرا اسد مطابق معمول خود یا از طریق ابوسلیم دعبول مدیر دفتر ویژه خود با من تماس می گرفت. فکر درگذشت اسد را از ذهنم دور کردم، چون همین چند روز پیش او را دیده بودم و وضعیت سلامت او همچون ماه های اخیر، خطرناک نبود.
بی تردید نشست سران در ژنو در مارس ۲۰۰۰ امیدهای او را نسبت به نقش آمریکا یا روند صلح، به یک باره نا امید کرده بود. به یاد آوردم که همین چند هفته پیش به او گفته بودم نبیه بری رئیس مجلس نمایندگان لبنان از حقیقت این موضوع پرسیده که شایع شده رئیس‌جمهور اسد از تهدیدهای باراک برای عقب نشینی از جنوب لبنان بدون توافق با سوریه، بسیار عصبانی است. به بری پاسخ دادم رئیس‌جمهور اسد از باراک عصبانی است، اما از عقب نشینی بی قید و شرط و بدون توافق باراک از جنوب لبنان، عصبانی نیست.
به خانه رئیس‌جمهور رسیدم که سکوت بر آن حکمفرما بود. دربان همیشگی، مرا بی لبخند معمول موجود بر چهره خود، به سالن پذیرایی خانه راهنمایی کرد. مصطفی طلاس وزیر دفاع، و علی اصلان رئیس ستاد ارتش نشسته بودند. سرلشکر آصف شوکت، از من در ورودی سالن استقبال کرد. با اشاره غمبار او دانستم که پیکر رئیس‌جمهور در اتاق کناری، پوشانده شده است. سکوت در جوی این چنین که محیط خانه را فراگرفته بود، سنگین تر از هر کلامی بود که می توانست گفته شود.
اندکی بعد عبدالحلیم خدام  معاون اول رئیس‌جمهور با لباس ورزشی از راه رسید. بشار اسد و ماهر اسد،  در تب و تاب، میان سالن پذیرایی و اندرونی خانه در آمد و رفت بودند و نگرانی آشکارا از چهره آنها می بارید. آنها هر بار هنوز میان ما ننشسته بودند که بار دیگر بر می خاستند.
هیچ یک از ما در این جلسه غمناک از این نپرسید که وفات ناگهانی اسد چگونه روی داد. ژنرال مصطفی طلاس سکوت را شکست، و مستقیم پیشنهاد داد ضروری است قانون اساسی تعدیل شود تا دکتر بشار اسد بتواند ریاست جمهوری را برعهده گیرد. او ادامه داد لازمه انجام تعدیل پیشنهادی، دعوت نمایندگان مجلس خلق از سوی عبدالقادر قدوره رئیس مجلس به یک نشست فوق العاده است. من به حاضران هشدار دادم تعدیل نیازمند دقت در تاریخ تولد دکتر بشار است تا به تعدیلات بعدی در قانون اساسی نیاز نباشد. رئیس ستاد ارتش نیز اعلام کرد ارتش به حال آماده باش درآمده، و لازم است کمیته ای تشکیل شود تا ترتیبات تشییع و تدفین پیکر رئیس‌جمهور را در قرداحه زادگاه او برعهده گیرد، و پیشنهاد داد من این مسئولیت را برعهده گیرم.
من به لحاظ اصولی به جانشینی بستگان باور ندارم، و از همین رو پیشتر از این با آرزوهای رفعت اسد در این زمینه همراه نشدم، با اینکه احساس نفرت شخصی نسبت به او نداشتم. اما هنگامی که در این جلسه فیصله بخش در تاریخ سوریه با پیشنهاد مصطفی طلاس موافقت کردم بخاطر دو علت بود که به آنها باور داشتم:
علت نخست: خاطره رویارویی با رفعت اسد در سال ۱۹۸۴ به رغم گذشت نزدیک به پانزده سال، هنوز در خاطر من زنده بود. مشکل در آن سال این بود که برادر کوچک تر، از بیماری برادر بزرگش سو استفاده کرد تا مردم و برخی نظامیان را گرد خود جمع کند و بنام حفظ نظام، زمام مدیریت کشور را با زور برعهده گیرد. برداشتم این بود که انتخاب بشار اسد راه خروجی مطمئن و جایگزینی مسالمت‌آمیز برای یک رویارویی خونین است که در صورت اشتباه ما در انتخاب درست، می توانست به وضعیت انفجار برسد، زیرا همه عناصر آن بحران، هنوز در قید حیات بودند.
علت دوم: دکتر بشار اسد که با او از نیمه دهه نود آشنا شدم از اعتبار شخصی و مجموعه ای از ویژگی های دیگر برخوردار بود که او را مناسب مسئولیت می کرد. ویژگی های که در مقدمه آن، تمایل اعلام شده اش برای اصلاح و نوسازی قرار داشت.
به عنوان وزیر خارجه پیشنهاد دادم مراسم، در دو مرحله انجام شود: مرحله نخست مراسم رسمی، که در کاخ خلق در دمشق انجام و وقت کافی برای رسیدن نمایندگان کشورهای عربی برادر و کشورهای دوست در نظر گرفته شود. مرحله دوم، مراسم مردمی در قرداحه انجام و فرصت مشارکت گسترده در تشییع جنازه داده شود، و نماز پیش از دفن، مطابق سنت ها و جاری خوانده شود.
تشییع در کاخ خلق، بزرگ و مناسب حال رهبری بود که روابط عربی و منطقه ای و بین المللی گسترده ای در درازای سی سال درهم تنیده بود. فهرست شرکت کنندگان در مراسم عزا نیز شامل رهبران و مسئولانی می شد که از بیشتر کشورهای جهان برای واپسین نگاه به پیکر اسد، یا قرائت فاتحه آمده بودند. فهرست پیام های تسلیت با تلگرام و نامه بیش از آن بود که در شمار آید. پیام هایی که حتی از برخی از دشمنان نیز دریافت شد.
انسان های بسیاری هستند که وقتی به یک باره می میرند، با سرعت از زندگی و خاطره ما محو می شوند. اما حافظ اسد از جمله این افراد نبود و جدای از اینکه برخی او را دوست داشتند یا با او دشمنی می ورزیدند، همچون درخت سندیانی بود که می میرد، اما ریشه های آن در اعماق زمین زنده می ماند.
با درگذشت حافظ اسد و پایان این مرحله، به این کتاب نیز پایان می دهم.

انتهای پبام/

کپی