اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • سه شنبه ۵ بهمن ۱۴۰۰
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران
خاطرات آقای وزیر از مرد میدان(7)

خاطره جالب امیرعبداللهیان از ناهارکاری با "حاج قاسم"

خاطره جالب  امیرعبداللهیان از ناهارکاری با "حاج قاسم"

"حسین امیرعبداللهیان" ، در بخشی از کتاب خاطراتش از جنگ سوریه، نکات جالب توجهی از سردار شهید حاج قاسم سلیمانی نقل کرده است.

به گزارش ایران آنلاین، "حسین امیرعبداللهیان" وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در بخشی از کتاب خاطراتش از جنگ سوریه که سال گذشته منتشر شده، خاطراتی جالب توجه از سردار شهید حاج قاسم سلیمانی نقل کرده است.

"امیرعبداللهیان" در بخشی از این کتاب می نویسد: "من به همه این ها ابعاد اخلاقی شخصیت سردار سلیمانی را هم باید اضافه کنم.  با در دنیا و ایران، ژنرالهای نام آور زیاد داریم؛ اما چه می شود کسی مثل سردار سلیمانی به این جایگاه برسد. به نظرم این را باید در بعد دیگری از شخصیت سردار سلیمانی جست وجو کرد. بخشی از آن را در خاطره انجیر و اتاق عملیات نظامی در دمشق تعریف کردم. در حوزه رفتار فردی، سردار سلیمانی در برخورد با نیروهایی که با ایشان کار می کردند اهل محبت بود. ضمن اینکه به عنوان ژنرال ارشد جدی رفتار می کرد و ماموریت را با شجاعت انجام می داد، اما همیشه به ابعاد اخلاقی هر موضوع توجه فراوان داشت. ایشان در این سالها با گرفتاری های فراوانی مواجه می شد. گاهی از حوزه مأموریت در خارج از کشور به تهران می آمد، گزارشی به شورای عالی امنیت ملی و مقام معظم رهبری می داد، و از همان جا به فرودگاه می رفت و دوباره به محل مأموریت بر می گشت. این حجم از مشغله موجب می شد، با همه توجهی که به خانواده داشت، خیلی وقتها آنها از دیدن ایشان محروم بمانند.

گاهی همسر محترم ایشان که مطلع می شد سردار امروز در محل کار است سعی می کرد غذایی از منزل برای سردار بفرستد. چون معلوم نبود بعد از جلسه، سردار به سوریه، عراق، یا لبنان می رود یا در تهران می ماند. یادم هست یک روز که همراه چهار پنج نفر دیگر با ایشان جلسه داشتیم و جلسه ما بعد از نماز هم ادامه پیدا کرد ناهار آوردند. ناهار غذایی بود که به طور طبیعی در سیستم اداری وجود دارد. بعد، دیدم مسئول دفتر سردار آمد و ظرف غذایی را جلوی ایشان گذاشت و گفت حاج خانم این را فرستاده اند. داخل ظرف یک غذای محلی کرمانی بود. برای من، که غذاهای کرمانی را نمی شناسم، ظاهرش چیزی مثل کشک بادمجان بود. سردار سلیمانی شخصا برای ما چهار پنج نفر از همان غذا ریخت. حدود نیمی از آن در ظرف ماند.

به مسئول دفترشان گفت این آقایی که پذیرایی می کند را بگویید بیاید. آن آقا آمد. بعد، از مسئول دفترشان پرسید از نگهبان جلوی در تا خود شما چند نفرید؟ نگهبان جلوی در یک سرباز معمولی بود و رئیس دفترشان یک سردار. تعداد که مشخص شد، از آقایی که پذیرایی می کرد خواست چند تا ظرف بیاورد. بعد، غذا را در تمام ظرفها تقسیم کرد و به آن آقا گفت اینها را می بری و از سرباز جلوی در گرفته تا سردار فلانی به همه می دهید. بعد، خودش یک تکه نان سنگک برداشت و ته ظرف را با آن تمیز کرد. بیشتر از آن در ظرف نمانده بود. در همین حد برای خودش از غذای خانه ماند و خورد. من خجالت کشیدم و آن ظرفی که برایم گذاشته بود را به ایشان دادم و گفتم این را بردارید با هم می خوریم. گفت: " نه، شما با آرامش غذایت را بخور. مطمئن باش خانم، علاوه بر اینکه اینجا فرستاده، برای من، مقداری هم در خانه نگه داشته.» واقعا سهم سردار از غذایی که همسرشان فرستاده بود در همین حد بود. ایشان با این لطافت با افراد پیرامونشان برخورد می کرد".

انتهای گیام/

کپی