اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

بازگشت به ژنو

بازگشت به ژنو
مترجم: حسین جابری انصاری

در هواپیما در راه بازگشت از ژنو به دمشق در تاریخ ۲۷ مارس، پس از سکوتی نه چندان کوتاه، آنچه روی داده بود را ارزیابی کردیم. هواپیما پس از پریدن به ارتفاع طبیعی خود رسیده بود، موتورهای آن سر و صدای کمتری می کرد، و بال هایش آرامش بیشتری پیدا کرده بود. جوهره ارزیابی بر اساس مفهوم «داستان کوتاه» این بود که «بازی بزرگ» ی که اسرائیلی ها به عنوان «دعوت کنندگان به صلح»، و آمریکایی ها به عنوان «میانجی گران بی طرف» آغاز کرده بودند، به پایان خود رسیده و همه چیز، آشکار شده بود.

به گزارش ایران آنلاین، سوریه دلایل موجهی برای برگزیدن صلح به عنوان گزینه راهبردی خود داشت. اتحاد شوروی در آغاز دهه نود فروپاشیده بود، و پشتیبان مصری و عربی نیز از هنگام معاهده صلح مصر و اسرائیل، در کار نبود. عمق راهبردی با عراق نیز از هنگام فروپاشی میثاق عربی و در پی آن، جنگ های بیهوده عراق با ایران و کویت، وجود نداشت، و اثری قابل ذکر از اعلامیه دمشق پس از لغو بخش امنیتی آن به درخواست پادشاه عربستان، در میان نبود. این حقیقت های تاریخی بود که نمی شد با آن بازی کرد. به رغم همه اینها، شهرک نشینان اسرائیلی که زمین سوری ها را دزدیدند، هیچ گاه احساس امنیت نخواهند کرد، این نیز حقیقتی پنهان ناشدنی است.
پس از این فکر کردن با صدای بلند، به رئیس‌جمهور اسد گفتم برای من این قابل فهم است که چرا اسرائیلی ها به گول زدن خود و تلاش برای شکستن اراده دیگران، ادامه می دهند. اما این را درک نمی کنم که چرا این فریب کاری را بزرگ ترین و قدرتمند ترین کشور جهان می پذیرد و با درهم آمیختن موضوعات، دروغ می گوید، بی آنکه توجیهی یا منفعتی داشته باشد. رئیس‌جمهور اسد با لبخندی سرشار از تلخی گفت: آیا کشورهای کوچک هم می توانند همچون کشورهای بزرگ دروغ گویی و فریب کاری کنند؟ کوچکترین تردیدی ندارم که رئیس‌جمهور کلینتون مایل بود سوریه و اسرائیل را به توافق صلحی زیر نظر خود برساند. کلینتون جدای از این ارزیابی که این توافق به عنوان موفقیتی شایسته جایزه نوبل برای او، یا یک کار تاریخی بزرگ شناخته می شد که نشانه های آن در سراسر منطقه و جهان به جای می ماند، از آنچه اسرائیلی ها در آینده  برای او تدبیر می کردند، نگران بود.
اما من از سوی دیگر این انتقاد را به رئیس‌جمهور کلینتون داشتم که به رغم هوشمندی و داشتن توانایی های شخصی و قدرت موثری در اندازه های بزرگ کشورش، مدیریت گفتگو و رساندن آن به هدف منطقی و مطلوب را به خوبی انجام نداد. به ویژه پس از سال ها و ماه ها و ساعت ها از نشست ها و تماس ها که با افراد مرتبط در دو طرف برای رسیدن به توافقی بر اساس معادله زمین در برابر صلح گذراند. پرسش بنیادین در این معادله بر اساس حسن نیت و قدرت منطق، و نه سوء نیت و منطق قدرت این است که چگونه عقب‌نشینی اسرائیل تا خط چهار ژوئن ۱۹۶۷ می تواند محقق شود، بی آنکه طرف سوری به آب دریاچه طبریه دسترسی پیدا کند؟ به تعبیر روشن تر چگونه اسرائیل می تواند مدعی حاکمیت کامل بر دریاچه طبریه شود، آن چنان که گویی کرانه آن در بخش شمال شرقی در کنار فضا و نه کشور سوریه قرار دارد؟ به تعبیری واقعی تر چگونه می توان مانع ترسیم مرزهای چهار ژوئن با تلاش کارشناسان دو طرف شد، و طرفی که مانع این کار شده، همچنان ادعا کند در ازسرگیری مذاکرات و رسیدن به صلح جدی است؟
آرزو داشتم رئیس‌جمهور کلینتون این پرسش ها را از باراک بپرسد و به پاسخ او گوش فرا دهد، سپس در صورتی که حسن نیت و قدرت منطقی در باراک یافت رئیس‌جمهور اسد را به نشست سران در ژنو دعوت کند. نه اینکه شکست یا موفقیت نشست را با بیماری اسد یا قدرت عضلات او، و نقشه راس و خاطراتش پیوند زند، که در از دست رفتن صلح نقش خود را ایفا کرد.
پی آمدهای شکست نشست سران در ژنو
شکست نشست سران در ژنو، موجب نگرانی اتحادیه اروپا شد. بر اساس درخواست سفرای کشورهای عضو اتحادیه در دمشق آنها را به یک ناهار کاری در تاریخ ۳۰ مارس ۲۰۰۰ دعوت کردم. در این برنامه درباره جریان نشست سران میان اسد و کلینتون و تاثیر آن بر آینده روند صلح در منطقه صحبت کردیم. سفرا پرسش های پرشماری داشتند که ناشی از نگرانی برخی، از پی آمدهای شکست نشست بر ثبات لبنان و امنیت منطقه، و کنجکاوی برخی دیگر برای دانستن جزئیات ملاقات ژنو بود تا بتوانند به سئوال هایی که از بروکسل و پایتخت های اروپایی رسیده بود، پاسخ دهند.
پس ازشکست نشست ژنو، هیأت های پرشماری از سوریه دیدار کردند که یکی از مهم ترین آنها دیدار «ژان کرتین» نخست وزیر کانادا [از ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۳] بود که در تاریخ ۱۸ آوریل انجام شد. نخست وزیر کانادا در این دیدار و در ملاقات به نسبت بلندی که با رئیس‌جمهور اسد داشت، پیشنهادی مطرح کرد که از زاویه نگاه و نقش کانادا به عنوان بزرگترین شریک نیروهای حافظ صلح وابسته به سازمان ملل متحد در جهان بود. او پیشنهاد کرد سوریه و اسرائیل بپذیرند که مناطق خالی از سلاح پیرامونی ساحل دریاچه طبریه، به یک منطقه حفاظت شده طبیعی و جهانگردی بی نظیر در جهان، تبدیل شود. پاسخ ما این بود که نخست باید محدوده مناطق خالی از سلاح را  بدانیم، آنگاه به مناطق حفاظت شده طبیعی بیندیشیم. همچنین محمد خاتمی رئیس جمهور ایران در نیمه مه ۲۰۰۰ از سوریه دیدار کرد، و کمال خرازی وزیر خارجه ایران و یوسف بن علوی وزیر مشاور در امور خارجی عمان نیز در پی او به سوریه آمدند. چند روز بعد رئیس جمهور اسد با مبارک رئیس‌جمهور مصر در قاهره دیدار کرد. در پی آن عبدالله دوم پادشاه اردن نیز در تاریخ ۲۱ مه ۲۰۰۰ از دمشق دیدار کرد. اما دیدارها هر چه پرشمار، صلح در پس افق های تیره پنهان شده بود.
۲۵ مه ۲۰۰۰
لغو «توافق ۱۷ مه ۱۹۸۳» [میان اسرائیل و لبنان]، شکست بزرگی برای طرح صهیونیستی در لبنان بود که توسط شارون و هیگ راهبری می شد. اما آنچه در روز ۲۵ مه ۲۰۰۰ روی داد را می توان اوج شکست این طرح و فروافتادن پر سر و صدای طمع ورزی های اسرائیل در لبنان، تلقی کرد.
«موشه شارت» نخستین وزیر خارجه [و دومین نخست‌وزیر] اسرائیل در کتاب خاطرات خود که به عبری در سال ۱۹۵۴ منتشر و سپس در پایان دهه هفتاد به انگلیسی ترجمه شد، می نویسد نشست های پرشماری با دیوید بن گوریون نخست‌وزیر و موشه دایان رئیس وقت ستاد ارتش اسرائیل، برگزار و در آن توافق شد منافع حیاتی اسرائیل با تبدیل لبنان به موجودیتی که در فلک اسرائیل می چرخد، تأمین می شود. جمع‌بندی برخاسته از این برداشت که لبنان، ضعیف ترین کشور عربی و دارای سابقه ای دراز از بی ثباتی و جنگ های داخلی است.
از بدشانسی حکمرانان اسرائیل، و خوش شانسی لبنان، بخش بیشتر سال های دهه پنجاه و شصت، شاهد اوج گیری جریان ناسیونالیسم عربی در سوریه و لبنان بود که توانست طمع ورزی های اسرائیل در لبنان و منطقه را با مشکل مواجه کند. اما درگرفتن جنگ داخلی در لبنان در میانه دهه هفتاد، اشغال جنوب لبنان و تشکیل آنچه ارتش لبنان جنوبی نامیده شد، را برای اسرائیل تسهیل کرد. نیرویی که اسرائیل فرماندهی آن را نخست به سعد حداد و سپس به آنتوان لحد سپرد، و آمادگی خود را برای همکاری کامل با اسرائیل اعلام کرد، بی آنکه با هیچ مانعی از سوی نهادهای لبنان روبرو شود که سیطره مرکزی خود بر کشور را از آغاز جنگ داخلی، از دست داده بود.
اسرائیل همان گونه که معروف است با استفاده از تداوم جنگ داخلی و با تشویق آمریکا در ژوئن  ۱۹۸۲ با نیروی گسترده ای به لبنان یورش برد و با گذر از رود لیتانی و محاصره زمینی، دریایی و هوایی بیروت، بر پایان حضور سازمان آزادیبخش فلسطین و اخراج رئیس آن از لبنان، پافشاری کرد. در اینجا به دنبال ردیف کردن جزئیات رویدادهای یورش اسرائیل به لبنان نیستم، بسیاری از نویسندگان عرب و بیگانه وقائع روزانه اشغال لبنان را با دقت ثبت داده اند، و این گزارش ها بصورت صوتی و تصویری در شبکه اینترنت و بصورت نوشته در کتاب ها و مقالات در دسترس است. اما در این چارچوب لازم می دانم توجه خوانندگان را به دو رویداد مهم ۲۵ مه ۲۰۰۰ جلب کنم که از پوششی کافی و در سطح اهمیت نمادین خود برخوردار نشدند.
رویداد نخست: دهها هزار تن از مهاجران لبنانی فردای ۲۵ مه ۲۰۰۰ از شمال کشور برای بازگشت به روستاها و خانه های خود در جنوب هجوم آوردند. آنها بیشتر به سیلی بنیان برکن می ماندند که در مسیر خود آثار تهاجم وحشیانه اسرائیل را ویران، و نقاط ضعف آن را آشکار کردند. مقاومت لبنان نیز در رسوا کردن این ضعف ها نقش آفریده، و بعدتر بهترین بهره برداری را از آن کرد. زیرا چگونه فرمانده مقاومتی می توانست مردمی را فراموش کند که بدون آنها نه مقاومتی وجود می داشت، و نه پوششی برای مقاومت در کار بود.
رویداد دوم: سرلشکر آنتوان لحد، فرمانده آنچه ارتش لبنان جنوبی نامیده می شد، در پی آمد فروپاشی و عقب نشینی اسرائیل، و پس از آنکه خود را تنها یافت، در یکی از کانال های عربی با صوت و تصویر خود گفت: اسرائیلی ها او را همچون دستمال توالت استفاده کرده، و آنگاه پس از بیست سال خدمتگزاری، او را به همراه نیروهای تحت فرماندهی اش، در سطل زباله انداختند، بی آنکه توجهی به سرنوشت و تابعیت او و نیروهایش داشته باشند. پس از این رویداد، دیگر کدام انسان عربی می پذیرد که جیره خوار اسرائیل باشد؟
روز ۲۵ مه ۲۰۰۰ برای مشارکت در کنفرانس وزرای خارجه کشورهای اروپایی و مدیترانه در لیسبون پایتخت پرتغال بودم. کنفرانسی که روزهای ۲۵ و ۲۶ مه ۲۰۰۰ برگزار شد. پیش بینی می شد برخی وزرای خارجه اروپایی دانسته یا ندانسته، از رویداد مهم عقب نشینی اسرائیل از لبنان، و آمادگی باراک برای اجرای قطعنامه ۴۲۵، در جهت ترویج باراک و سیاست مسالمت‌آمیز او سوء استفاده کنند، و با بدگویی از سوریه، مسئولیت شکست نشست سران در ژنو میان حافظ اسد و کلینتون روسای جمهور سوریه و آمریکا را بر گردن سوریه بیندازند.
از این رو سخنان من در پایان کنفرانس ضروری بود، زیرا حقیقت ماجرا را توضیح دادم و گفتم: باراک از لبنان عقب‌نشینی نمی کرد، اگر خسارت های گسترده ای نبود که به نیروهایش در سرزمین لبنان در سال های طولانی به دست مقاومت لبنان وارد شد. همچنین تأکید کردم واقعیت ها نشان می دهد که لبنانی ها عقب‌نشینی اسرائیل را به منزله شکست دانسته، و ما در سوریه از  این عقب نشینی استقبال کرده، آن را یک پیروزی سیاسی برای سوریه می دانیم، اگر کامل و بی قید و شرط باشد. در عمل نیز همین گونه شد.

انتهای پیام/

کپی