اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۱
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران
اختصاصی ایران آنلاین/

آیا شما هم از رفتارهای فرزند نوجوان‌تان کلافه شده‌اید؟

آیا شما هم از رفتارهای فرزند نوجوان‌تان کلافه شده‌اید؟
مینانبئی

فرزندپروری، پدیده پیچیده‌ای است که از بدو تولد و حتی پیش از آن و از دوره جنینی، بار مسئولیت سنگینی بر دوش والدین می گذارد و اگر والدین ژرفای این مسئولیت و این بار امانت را بدانند، شاید برای برداشتن هر قدم بسیار بیندیشند؛ نکته تامل برانگیز این مسئولیت آن است که گستره وسیعی از مشکلات هریک از ما ریشه در رفتارهایی دارد که والدین و اطرافیان ما ناآگاهانه در کودکی در رابطه با ما انجام می دهند.

به گزارش ایران آنلاین، فرزندپروری، پدیده پیچیده‌ای است که از بدو تولد و حتی پیش از آن و از دوره جنینی، بار مسئولیت سنگینی بر دوش والدین می گذارد و اگر والدین ژرفای این مسئولیت و این بار امانت را بدانند، شاید برای برداشتن هر قدم بسیار بیندیشند؛ نکته تامل برانگیز این مسئولیت آن است که گستره وسیعی از مشکلات هریک از ما ریشه در رفتارهایی دارد که والدین و اطرافیان ما ناآگاهانه در کودکی در رابطه با ما انجام می دهند.
 

گیتی می گوید: «دیروز تا ساعت 6 عصر سر کار بودم. وقتی به خانه رسیدم هم، دو تماس طولانی مدت داشتم که یکی از آنها از محل کارم بود و دیگری یکی از دوستانم که با همسرش به مشکل برخورده بود و به شدت به هم ریخته و عصبی بود. تماسها حدود یک ساعت طول کشید و دختر 12 ساله ام در این فاصله بارها و بارها آمد و رفت و چیزهایی گفت که من متوجه نمی شدم. تلفنم که تمام شد، به حالت طلبکاری آمد و روی مبل روبرویم نشست؛ گفتم علیک سلام. رها گفت: مگر تو وقت هم داری که با بچه ات سلام و علیک کنی؟ گفتم مگر نمی بینی که چقدر درگیر و گرفتارم؟ گفت: تو همیشه گرفتاری! گفتم: به نظرت من و پدرت برای چه کسی انقدر تلاش می کنیم؟ برای رفاه تو، برای اینکه به بهترین مدرسه بروی، برای اینکه بهترین خوراک و پوشاک را داشته باشی. گفت: می خواستید مرا به دنیا نیاورید.

گیتی ادامه می دهد: دخترم انقدر با من یکی به دو کرد که پدرش هم وارد ماجرا شد و گفت: بس است دیگر! تمامش کن! برو سر درس ات! رها در حالیکه گریه‌کنان به سمت اتاقش می رفت و صدایش می لرزید، گفت: همیشه من مقصرم. کاش من بمیرم شما از دست من راحت بشید! گیتی می گوید: خستگی یک روز پرتنش با رفتارهای آزاردهنده رها بیشتر به تنم نشست. به او گفتم بیخود گریه نکن وگرنه می زنمت تا یک دلیل واقعی برای گریه کردن داشته باشی؛ واقعا تو چه کم داری که انقدر بهانه می گیری؟ رها از توی اتاق داد زد: بیا بزن. من برای مردن هم دلیل دارم. چه برسد برای گریه کردن! گیتی می گوید: البته نظر دوستانم این است که رها در سن بلوغ است؛ نباید سر به سرش بگذاری ولی مگر ما در سن بلوغ نبودیم؟ ما کی با پدر و مادرمان چنین رفتاری می کردیم؟ 
گیتی می گوید: خستگی ام  که در رفت، پیش رها رفتم و کمی با هم حرف زدیم. تازه فهمیدم می خواست برایم اتفاقی که  امروز برایش افتاده، تعریف کند؛ اما با رفتار بدش باعث شد جنجالی به پا شود و نتواند حرفش را بزند. درد دلش را که کرد، آرام شد و گفت مامان خیلی دوستت دارم. واقعیت این است که متاسفانه من خسته و پر مشغله ام و رها تنهاست و این دست اتفاق ها در خانه ما مدتی است که به شکل تکراری رخ می دهد.»


خانواده نخستین اولویت ماست
دکتر پریسا ارجمندی، روان شناس و مشاور کودک و نوجوان، در ادامه این ماجرای واقعی را تحلیل می کند. اگر شما هم احساس می کنید در موضوع فرزندپروری نیازمند آگهی بیشتری هستید، این مطلب را بخوانید.

  این روان شناس می گوید: نخستین چیزی که لازم است به آن بپردازم، این است که همه ما می دانیم که مادران شاغل بسیار پرمشغله و تحت فشار هستند؛ اما نکته در خور تامل آن است که فرزندان ما مقصر این فشار مضاعف نیستند و اینکه به شکل معمول فرزندانی که مادر شاغل دارند، کمبود حضور مادر را در کنار خودشان نسبت به همسالان بیشتر احساس می کنند؛ از این رو بهتر این است که مادر در ابتدا حداقل یک ربع استراحت کند و با خانواده وارد گفت و گو و تعامل شود و سپس تماس های ضروری را بگیرد ولی اگر با مادر تماس گرفته شده و این موضوع اتفاقی و موردی است، وی می تواند پس از یک احوالپرسی کوتاه با خانواده یا یک دلجویی ساده کلامی و ایجاد دلگرمی با زبان بدن یا ابراز علاقه هایی صمیمانه و همچنین با مدیریت زمان، تلفن هایش را پاسخ دهد؛ واقعیت مهم این است که همه ما باید توجه داشته باشیم که خانواده ما، در هر شرایطی، نخستین اولویت ما است و هیچ چیز و هیچ کس بر آن ترجیح ندارد؛ پس لازم است که هوای دل همدیگر را داشته باشیم و در عین حال امور کاری و روابط اجتماعی خود را هم پیش ببریم.

پشتیبانی والدین از یکدیگر خوب است

در یک راستا بودن رفتار پدر و مادر و حمایت پدر از مادر در این ماجرا بسیار پسندیده و مورد تایید است؛ چرا که با این شیوه رفتار است که فرزند ما دچار دوگانگی نمی شود و همچنین از اختلاف عقیده والدین نمی تواند سوءاستفاده کند؛ ولی شیوه برخورد این پدر و مادر با فرزند خود در داستانی که نقل شد، چندان درست و منطقی نیست.

سن بلوغ، سن بحران نوجوان است

نکته دیگر این است که فرزندان ما در نوجوانی به شدت در بحران و طوفان هستند. نوجوان ها صبوری کمتری نسبت به والدین دارند؛ از این رو والدین در سن بلوغ باید حتما نیازهای عاطفی فرزندان را در نظر بگیرند. بهتر بود که این والدین احساسات فرزندشان را درک می کردند و با او همدلی بیشتری می کردند و هریک به نوبه خود وقتی را برای گفت و گو با فرزندشان اختصاص می دادند و می گذاشتند که فرزندشان حرف هایش را بزند و به آرامش برسد. یک ربع زمان هم کافی بود و الزاما اختصاص دادن زمان طولانی نیاز نبود.
از سخنان سمی و آسیب رسان بپرهیزیم

از سویی دیگر در این داستان گفتن چنین حرف هایی که مگر ما برای چه کسی داریم تلاش می کنیم؟ همه این کارها برای تو و آینده توست، اصلا درست نیست. روشن است که وظیفه والدین فراهم کردن رفاه و آرامش برای فرزندان است. از این رو طبیعی است که نوجوان ما با شنیدن چنین جملاتی بگوید: می خواستید من را به دنیا نیاورید. در واقع با چنین رفتار و شیوه ناکارامدی والدین در حال القا کردن این موضوع به فرزند خود هستند که تو مقصری و رفتارت پسندیده نیست و طرحواره‌ای به نام نقص و شرم در وی شکل می گیرد. متاسفانه در این فرزند بی گمان زمینه های اضطراب و افسردگی بالا می رود و قطعا وی به سمت دوستان و حتی در این سن به سمت جنس مخالف هم تمایل پیدا می کند و این امر می تواند در آینده تبعات منفی داشته باشد.

طرحواره نقص و شرم چیست؟
طرحواره ها در سال های کودکی و زیر ده سال در ما شکل می گیرند. زمینه ایجاد و شکل گیری طرحواره ها، به تجربه های کودکی ما بازمی گردد. در حقیقت ما با دریافت بازخورد از اطرافیان؛ به ویژه والدین و نزدیکانمان، ذهنیت هایی را درباره خود به دست می آوریم که طرحواره های ذهنی ما را ایجاد می کند. روشن است که هیچ انسانی بی عیب و نقص نیست؛ اما موضوع مهم طرحواره نقص و شرم آن است که گاهی نقص و شرم تمام پیش فرض های ما را درباره خودمان تشکیل می دهد و ما به وسیله نواقص و عیوبمان خود را می شناسیم و تعریف می کنیم و احساس بی ارزش بودن، ناقص و نامطلوب و مقصر بودن در ما ایجاد می شود؛ در حالی که بیشتر این احساساتِ نامطلوب، تصورات درونی بیمارگونه هستند و در اکثر شرایط واقعیت ندارند.

داشتن والدین سرزنشگر و انتقادگر و والدینی که محبت را از فرزند خود دریغ می کنند یا مشکلات موجود را به وی نسبت می دهند؛ همچنین اینکه یکی از اعضای خانواده خیلی بددهن باشد؛ یا شدیدا فرزند را مورد مواخذه قرار دهد یا از گفتار و ظاهر وی انتقاد کند یا وی را مورد تنبیه قرار دهد یا به طرق مختلف مدام ناامید و سرخورده کند یا حتی وقتی فرزند از طرف یکی یا هردو والد طرد شود یا اینکه والدین محبت خود را از وی دریغ کنند؛ یا یکی از اعضای خانواده از نظر جسمی، جنسی یا عاطفی با فرزند بدرفتاری کنند؛ همچنین وقتی که مدام بی ارزش بودن را به وی القا کنند و پیوسته بگویند که تو بی لیاقتی، عرضه هیچ کاری را نداری، تو هیچ چیز نمی شوی و به درد هیچ کاری نمی خوری یا اینکه نامنصفانه بچه ها را با هم مقایسه کنند و یکی را به دیگری ترجیح بدهند؛ یا این که والدین از هم جدا شده باشند و فرزند، خود را مقصر این اتفاق بداند، طرحواره نقص و شرم در او شکل می گیرد.

از شیوه های غیرعلمی و منسوخ دوری کنیم
دیگر اینکه رفتارهایی مثل این که برو در اتاقت و دیگر حرف نزن و اگر ادامه بدهی، کتکت می زنم؛ یعنی تنبیه یا تهدید به تنبیه فرزند، سال هاست که از نظر علمی رد شده است؛ پس در وهله اول آنچه که من در جایگاه یک روان شناس می بینم، بیشتر رفتار ناکارامد پدر و مادر است تا رفتار بد و اشتباه فرزند. ما در فرزندپروری امور قابل مذاکره و غیرقابل مذاکره داریم و والدین باید از تکنیک های مربوط به هریک در موقع لزوم بهره و کمک بگیرند.

تکنیک های مربوط به امور قابل مذاکره و غیر قابل مذاکره
ما دو نوع تکنیک در ارتباط و گفت و گو با فرزندانمان داریم. یکی تکنیک های مربوط به امور قابل مذاکره و دیگری تکنیک های مربوط به امور غیرقابل مذاکره. تکنیک های مربوط به امور قابل مذاکره، تکنیک هایی است که مربوط به مسائل روزمره و معمولی و زمانی است که ما می خواهیم با فرزند نوجوانمان گفت و گو کنیم. مسائلی مثل انتخاب رشته، مسائلی که بین او و دوستانش پیش می آید؛ یا مسائلی درباره روابط بین فردی وی با  ما یا دیگران و ...

در این شرایط مثل زمانی که ما با همکارمان، با رئیسمان و با همسرمان گفت و گو می کنیم، باید بنشینیم و با فرزندمان مذاکره کنیم. نه با او دعوا کنیم؛ نه درگیر شویم؛ نه مقایسه و سرزنش کنیم؛ دقیقا انگار که در یک جلسه هستیم، با نوجوان خود مذاکره می کنیم و به نتیجه می رسیم.

تکنیک های غیر قابل مذاکره چه هستند؟
این گروه، تکنیک هایی را در برمی گیرد که مذاکره در آن ها معنا ندارد؛ یعنی این که مربوط به مسائل امنیتی، بهداشتی، فرهنگی، سیاسی، مذهبی و از این دست هستند و ما اصلا در این موارد مذاکره نمی کنیم؛ برای مثال  نوجوان می گوید: من می خواهم یک هفته با دوستانم بروم مسافرت؛ اگر این موضوع در شمار خط قرمزهای شماست، دیگر مذاکره معنایی ندارد؛ شما قانون را مطرح می کنید و دیگر مذاکره ای نداریم. برای مثال قانون را به این شکل برای فرزندمان مطرح می کنیم که من که مادرت هستم، شاید بخواهم یک هفته با دوستانم جایی بروم ولی چون قانون خانه ما این نیست، نمی روم؛ پدرت هم همینطور و تو هم باید از قوانین خانه تبعیت کنی. والدین باید بدانند که اگر در تکنیک های غیرقابل مذاکره دائم با فرزند خود درگیر شوند، جز ناراحتی و عصبانیت و دعوا هیچ چیزی حاصل نخواهد شد؛ پس در تکنیک های مربوط به امور غیرقابل مذاکره، قانون را می گوییم و تمام.

بپذیریم که نسل عوض شده است
نکته دیگر این که ما بسیار شاهد این موضوع هستیم که والدین، خود و زمان خود را با فرزندشان و شرایط امروز جامعه مقایسه می کنند. پدر و مادرها باید این واقعیت را بپذیرند که نسل، کاملا تغییر کرده است. فرزندان ما هیچ شباهتی با ما ندارند؛ نه تنها نسل، که سال به سال این تغییرات به وضوح قابل مشاهده است؛ پس ما به هیچ عنوان حتی بچه های داخل یک خانه را هم نمی توانیم با هم مقایسه کنیم.

در واقع همیشه بهتر این است که ما به گونه ای رفتار کنیم که هم حال خودمان بهتر باشد؛ هم حال رابطه ما، هم حال دیگرانی که با ما در ارتباط هستند. باید به گونه ای رفتار کنیم که خود و اطرافیانمان کمترین آسیب را ببینیم؛ نه اینکه بازی به شکل برنده - بازنده یا بازنده - بازنده پیش برود و در یک کلام رابطه ای سالم و دلنشین است که در دو سوی رابطه، احساسات خوشایندی ایجاد شود؛ چنین رابطه ای به نتایج موفقیت آمیزتر و رضایت بخش‌تری هم خواهد رسید./ انتهای پیام

 

کپی