اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • جمعه ۲۱ مرداد ۱۴۰۱
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

شام آخر

شام آخر
مترجم: حسین جابری انصاری

ضیافت شامی که رئیس‌جمهور کلینتون، شب هنگام ششمین و واپسین روز گفتگوهای شبرزتاون برگزار کرد، شبیه هیچ یک از میهمانی های شامی نبود که تا آن زمان در آن شرکت کرده بودم. میز شامی گرد و هشت نفره در میان سالنی بسیار بزرگ و خالی از هر میز دیگری یا میهمانان اصلی دیگر چیده شده بود.

من و هیأت سوری شامل سرلشکر یوسف شکور و مجید ابوصالح معاونین وزیر خارجه، به مکان برگزاری میهمانی شام رسیدیم که غرق در نورهای کمرنگی بود که شاید برای بهره وری بالاتر در مصرف انرژی تنظیم شده بود. هنگامی که رسیدیم از این موضوع شگفت زده شدم که رئیس‌جمهور کلینتون در حرکتی در منتهای لطف، و به گرمی از من هنگام پیاده شدن از اتومبیل و نه در ورودی سالن، استقبال کرد.
رئیس‌جمهور کلینتون به سادگی خود را با فضای جدید - هر چه می خواست باشد - و با میهمانان، جدای از اینکه برای چه آمده بودند، همخوان می شد. باراک و دو ژنرال همراهش، ساگی و شاحاک را نشسته بر میز دیدم. کلینتون سخن را آغاز کرد، هم به این خاطر که میزبان بود، و هم برای اینکه سکوت خیمه زده بر میهمانی را با هر صحبتی که در این مناسبت عجیب و غریب می‌شد گفت، بشکند. آیا می بایست به میهمانانی خوش آمد گوید که به وعده های خود به او وفا نکرده و مصداقیت او را زیر سئوال برده بودند، بی آنکه در فکر عذرخواهی باشند؟ یا به میهمانانی خوش آمد گوید که به قدرت میانجی خود اعتماد کرده بودند. میانجی ای که به رغم تعهد کتبی خود، نتوانسته بود «امانت [رابین]» را در جیب خود نگه دارد.
رئیس‌جمهور کلینتون یک یا دو دقیقه ای از سخن گفتن باز ایستاد. باراک تلاشی برای آن نکرد که فرصت را غنیمت شمرده و چند کلمه ای برای درست کردن آنچه در روزها و هفته های پیش خراب کرده بود، بگوید. از این رو من خطاب به کلینتون گفتم: جناب آقای رئیس‌جمهور، ما به شبرزتاون نمی آمدیم، اگر تأکید شما بر اینکه «امانت» در جیب شما است، و تأکید های خانم آلبرایت بر همین موضوع در جریان دیدارش از دمشق و ملاقات با رئیس‌جمهور اسد در آغاز ماه پیش، نبود. موضوع دیگری که انگیزه ما برای آمدن به این مذاکرات شد، اعتماد سوری ها و دوست داران صلح از میان رهبران کشورهای عربی و دوست بود که از سوریه دیدار یا با ما تماس گرفته و تأکید داشتند این مذاکرات نمی تواند جز به نتایج مثبتی بینجامد که منطقه را از وضعیت تنش و خشونت به صلح و امنیت خواهد رسانید. آنها و ما گمان داشتیم که ترسیم خط چهار ژوئن روی میز مذاکره قرار خواهد داشت، و اگر در مقدمه موضوعات مورد گفتگو نباشد، در کنار و همزمان با موضوعات دیگر و بر اساس توافق دو هفته پیش ما در بلر هاوس، درباره آن مذاکره خواهد شد.
آنگاه چنین ادامه دادم: اما وقتی به شبرزتاون آمدیم، بر ما آشکار شد که باراک همچون فردی نشسته بر صندلی راننده اتومبیل است که کلید آن را نمی چرخاند و از آلبرایت می خواهد اتومبیل را به جلو، هل دهد. سپس از این اطمینان یافتیم که باراک تنها به نزدن استارت اتومبیل پس از هل دادن آن اکتفا نکرده، و پای خود را نیز روی ترمز گذاشته است. توافق ما این بود که نشست های کمیته های فرعی چهارگانه مذاکرات، همزمان با هم برگزار شود، اما همه آنها به استثناء کمیته ترسیم مرزها نشست خود را برگزار کردند. این کمیته وقتی نشست خود را در روز سوم برگزار کرد، طرف اسرائیلی در آن حضور نیافت و تنها با حضور دو طرف سوری و آمریکایی برگزار شد. آنگاه که در چنین فضای سنگین و خفه کننده ای، توقف مذاکرات و بازگشت به دمشق برای ما ناگزیر شده بود، فردی را به نشست کمیته مرزها فرستادند که از اعضای هیأت یوسف بن آهارون بود که شامیر او را در پایان سال ۱۹۹۱ فرستاد تا در برابر موفق علاف سخنرانی و هنگامی که او عقب نشینی از جولان را مطرح می کرد، اعلام کند پاره ای از جولان سرزمینی یهودی است که سوریه آن را با اعمال زور اشغال کرده است.
اگر برخی در اسرائیل تنها تاریخ خود را می خوانند و قدرت امروز خود را می بینند، به آنها می گوییم باید بدانند دمشق برای دهه های بسیار، پایتخت کشوری عربی و اسلامی بوده که از اندلس تا دیوار چین امتداد داشته است. این اشاره ای به یک واقعیت تاریخی و نه اسطوره ای است. پیش از اینکه به اینجا بیایم در رهبری سوریه از من پس از نشست های بلر هاوس در میانه ماه گذشته، پرسیدند برداشتم از باراک نخست وزیر اسرائیل چیست، به آنها گفتم مردی فریب کار است، اما امیدوارم در این برداشت خود دچار اشتباه شده باشم.
باراک سخنان مرا قطع کرد و به انگلیسی که به آن مسلط است از کلینتون معنای کلمه فریب کار (cunning) را پرسید. کلینتون که از من دیپلمات تر بود، به او گفت آقای شرع شما را متهم به این می کند که در سخنان خود دقیق نبوده اید. با اینکه باراک زبان انگلیسی را به خوبی می دانست، آن شب مدعی بود که اتهام مرا نسبت به خود درباره اینکه در پیوند با مسئله صلح مکار و فریب کار بوده و همچون مانوری جنگی با آن برخورد کرده، نفهمیده است. باراک پس از اینکه به خیال خود معنای سخن مرا دانست، گفت این دیدارها مقدمه ای ضروری برای آینده پیش رو، و همچون دانه ای  است که می باید پس از کاشت رشد کند. ما نیز چون شما می خواهیم کرامت خود و کرامت سوریه را نگهداریم، زیرا در آینده همسایگانی خواهیم بود که می بایست بتوانیم با یکدیگر همزیستی کنیم. شما باید نیازهای نیازهای ما را بشناسید که بنظر من با نیازهای شما در تعارض نیست. از همین رو «امانت [رابین]» را باز پس نگرفتم. اما هنگامی که با رئیس‌جمهور اسد نشستیم باید راه حلی برای مشکلات باقیمانده، پیدا کنیم. می دانم که به توافقی خواهیم رسید که نیازهای دو طرف را برآورده کند. از سخنان شما این گونه فهمیدم که به من اعتماد ندارید، بنظرم ما نیازمند ساختن پل های ارتباطی میان خود هستیم. رئیس‌جمهور کلینتون به رئیس جمهور اسد و شما احترام می گذارد. تنها به این نیاز داریم که کمی صبور باشیم و دو ماه دیگر، منتظر بمانیم. چون ناچارم رایزنی های امنیتی مهم و مرتبط با آینده اسرائیل، با مشاوران خود در اسرائیل داشته باشم. باراک ادامه داد او از نزدیک با رابین کار کرده است و آن دو در جستجوی راهی برای گفتگو با سوریه بودند، زیرا تضمین امنیت اسرائیل در مرزهای شمالی با سوریه و لبنان، جزئی از راهبرد اسرائیل است. مسئله فراروی ما ساده نیست و من می بایست با مهم ترین کارشناسان امنیتی اسرائیل رایزنی کنم. در نتیجه باید با سرعت به مذاکرات بازگردیم، اما با همراه داشتن پاسخ ها و نظرات مشاورانی که به ناچار باید داشته باشیم. به باراک گفتم مهم ترین کارشناسان امنیتی شما را می بینم که همین جا بر گرد میز نشسته اند. ساگی با این سخن من، نگاهی پر از گلایه و سرزنش به باراک انداخت. اما باراک به سخنان خود ادامه داد و گفت: رابین فرصت را از دست داد، ما در مذاکرات جدی بوده و آماده بازگشت به آن، هستیم. خروج از لبنان برای ما بسیار مهم است، و به ما در دور پیش روی مذاکرات با سوریه، کمک خواهد کرد.
رئیس‌جمهور کلینتون می دانست که هدف باراک این است که با دامن زدن به موضوع لبنان، ما را تحریک و از آن به عنوان ابزاری برای فشار بر سوریه بهره گیرد. از طرفی نمی خواست گفتگوها به درگیری کلامی میان من و باراک بینجامد. از این رو از من خواست چند دقیقه ای با او در اتاق کناری سالن، با هم بنشینیم. رئیس‌جمهور آمریکا در این گفتگوی دو نفره از من خواست احساس ناامیدی خود از مذاکرات شبرزتاون را به رئیس‌جمهور اسد منتقل نکنم، و دو هفته دیگر و به طور مشخص در نوزدهم همین ماه یا اگر برای ما مناسبت تر است کمی بعدتر، مذاکرات را از سر گیریم. چند دقیقه ای که با کلینتون تنها بودم، احساس کردم که او پاسخ شفابخشی از باراک درباره موضوع ترسیم مرزهای چهار ژوئن دریافت نکرده، و فشار خواهد آورد تا بتوانیم در دور بعد مذاکرات آن را به گفتگوها اضافه کنیم. کلینتون وقتی دید مجالی برای بازگشت من به مذاکرات نیست، گفت بگذارید فردا خودم با رئیس‌جمهور اسد تلفنی صحبت کنم. به رئیس‌جمهور کلینتون گفتم من نمی توانم جریان امور را به رئیس‌جمهور اسد نگویم، و او است که باید به موضوع امکان و آمادگی برای پی گیری این گفتگو ها ورود کرده و درباره آن تصمیم بگیرد. امیدوارم پیش از رسیدن من به دمشق و قرار دادن اسد در جریان مذاکرات شبرزتاون، با او تماس نگیرید.
روشنفکران و وزیر
عموم سوری ها بسیار سیاسی هستند تا چه رسد به اینکه روشنفکر، یا نویسنده و اندیشمند باشند. حتی مردم عادی سوریه هم به دین و تعبد، برای فهم سیاست، یا قانع نبودنشان نسبت به امکان حل مشکلات و پایان رنج هایشان با سیاست های جاری حکومت، پناه می برند. حکومت در سوریه یا هر کشور عربی دیگر نمی تواند مردم را از اندیشیدن به سیاست محروم کند، حتی اگر بتواند آنها را از انتشار اندیشه های خود بازدارد.
هنگامی که از شبرزتاون به دمشق بازگشتم، علی عقله عرسان رئیس اتحادیه نویسندگان عرب، از من خواست تا با نویسندگان عضو اتحادیه دیدار و آنها را در جریان روند مذاکرات، و حقیقت عکس های درز یافته، دست دادن های فرضی انجام شده و سندهای منتشره برای گریز از شکست مذاکرات، قرار دهم. عرسان همچنین گفت: فضا با زمان بازگشت ده سال پیش شما از کنفرانس مادرید، متفاوت است. رسانه های ما در هنگام حضور شما در شبرزتاون خاموش بودند، و «سکوت سرشار از ناگفته ها است».
این دعوت را پذیرفتم و به نشست اتحادیه نویسندگان رفتم. سالن بیش از آنچه پیش بینی می کردم، پر از انبوه جمعیت بود. تا جایی که برخی نویسندگان جداافتاده، به سختی جایی برای نشستن پیدا می کردند، با اینکه توضیحات سیاسی من و پرسش و پاسخ ها وقت بسیاری گرفت. روشن بود که برای جمع حاضر، دانستن تحول احتمالی در موضع سوریه و همچنین جزئیاتی مهم بود که در رسانه های آمریکایی پوشانده یا تحریف و در رسانه های ما نیز توضیحی درباره آن داده نشده بود. روشنفکران می خواستند بصورت مستقیم از من بدانند در مذاکرات چه گذشته، و چه کسی مسئول نافرجامی آن است؟ برخی نیز از این پرسیدند که چرا از اساس به این مذاکرات رفتیم؟ آیا شکست مذاکرات بدان معنا است که سوریه از این پس خود را از گفتگوهای احتمالی در آینده، کنار خواهد کشید؟ و اینکه با توجه به همه اینها، سرنوشت گزینه صلح سوریه چه خواهد شد؟
این دیدار بصورت مستقیم از برخی شبکه های عربی و بیگانه پخش و از پوشش رسانه ای عربی و بین المللی گسترده - به استثنای سوریه - برخوردار شد. حتی یکی از پژوهشگران اسرائیلی بنام «باری روبین» گفت موضوعات مطرح شده در دیدار شرع با نویسندگان عرب، در این نقطه عطف مهم برای سوریه، که با مسئله جانشینی فرزند اسد، شکست مذاکرات صلح، و سرنوشت گزینه های راهبردی سوریه، همزمان شده، شایسته توجه و بررسی است. او همچنین از سوریه بخاطر نپذیرفتن توافق های صلح مصری، فلسطینی و اردنی، پایبندی به بازگرداندن وجب به وجب جولان، و حفظ سیاست یاری رسانی به مسئله فلسطین به رغم نداشتن تسلیحات پیشرفته یا اقتصاد باثبات همچون اسرائیل و هم پیمانان بزرگ آن مانند ایالات متحده، به تندی انتقاد کرده بود.
نکات مورد اشاره این پژوهشگر اسرائیلی، شناخته شده بود، اما او به رغم موضوعی بودن در تحلیل های خود، این نکته را درک نکرده بود که گزینه صلح برای سوریه، یک گزینه از میان گزینه های چندگانه بود. به دیگر سخن، مذاکرات یک گزینه بود، اما تنها گزینه در دسترس سوریه نبود، در غیر این صورت در زبان و سیاست، «گزینه» نامیده نمی شد.

کپی