اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

مذاکرات نافرجام شبرزتاون

مذاکرات نافرجام شبرزتاون

آلبرایت جلسه نخست مذاکرات شبرزتاون را در ساعت دو بعد از ظهر ۳ ژانویه ۲۰۰۰ افتتاح و این نشست تا ساعت چهار و نیم ادامه پیدا کرد. سپس هیأت ما استراحت، و روزه رمضانی خود را افطار کرد. اسرائیلی ها این بار هم اختلاف پیشینی را که در مذاکرات واشنگتن درباره ترتیب برگزاری کمیته های چهارگانه به وجود آمده بود، تکرار کردند.

 پافشاری ما بر آغاز مذاکرات، با برگزاری نشست های کمیته مرزها بود که سرنوشت کمیته های سه گانه دیگر را نیز روشن می کرد. سپس کمیته های ترتیبات امنیتی، روابط مسالمت‌آمیز عادی، و آب می توانست برگزار شود. اما اسرائیلی ها اصرار داشتند کار با برگزاری نشست کمیته ترتیبات امنیتی آغاز شود. این در حالی بود که در ایام وزارت خارجه کریستوفر، به برگه ای درباره ترتیبات امنیتی رسیده بودیم. سرانجام با ورود طرف آمریکایی، در روز دوم مذاکرات اختلاف بر سر این موضوع را پشت سرگذاشته و توافق کردیم نشست های کمیته ها بصورت همزمان و به موازات هم برگزار شود. با این حال در روز دوم نیز کار دیگری جز همین توافق درباره ترتیب کار مذاکرات انجام نشد. اسرائیلی ها در آغاز به کار کمیته مرزها وقت کشی می کردند، و راس - نیروی محرکه نشست ها - نیز برای حل این مشکل، ورود نمی کرد. بدین ترتیب روز دوم و سوم مذاکرات گذشت و موضوع مرزها بررسی نشد.
خط تماس مستقیمی میان من و رئیس‌جمهور اسد در سوئیت محل اقامتم در شبرزتاون برقرار بود. از این طریق به رئیس‌جمهور اطلاع دادم که باراک برای برگزاری کمیته ترسیم مرزها وقت کشی می کند و به رغم توافق درباره بررسی همزمان موضوعات در همه کمیته ها، تنها به مباحث کمیته های دیگر توجه دارد. به رئیس‌جمهور گفتم پس از گذشت دو هفته از نشست های بلر هاوس و سه روز از مذاکرات جاری در شبرزتاون، و از آنجا که امیدی به تحول مثبت در شرایط مذاکرات نیست، بنظرم بهتر است کار را ادامه نداده و به دمشق بازگردیم. اسد پس از مدت زمانی سکوت، که غم نهفته در آن را احساس می کردم، گفت: تصمیم گیری با تو است. چون بهتر از من می توانی از شرایط مذاکرات، ارزیابی داشته باشی.
پس از مکالمه تلفنی با اسد که بدلایل امنیتی و شناخته شده، کوتاه بود، در اندیشه عمیق فرو رفتم، و با خوانشی از مضمون گفتگو با رئیس‌جمهور و فراز و نشیب صدای او، تصمیم گرفتم در شبرزتاون مانده و به مذاکرات ادامه دهم. آنگاه از بثینه شعبان خواستم به نزدم بیاید و بی آنکه به او یا دیگر اعضای هیأت، از محتوای مکالمه تلفنی خود با رئیس‌جمهور چیزی بگویم از شعبان خواستم به تنهایی با آلبرایت که توانسته بود با او دوستی برقرار کند، ملاقات و اطلاع دهد فاروق الشرع وزیر خارجه از هیأت سوریه خواسته است آماده بازگشت شوند و کیف های هیأت می بایست صبح فردا برای بازگشت به دمشق آماده باشد. بثینه شعبان امانت دارانه آنچه را از او خواسته بودم انجام داد، و آلبرایت که حق بودن موضع ما را می دانست و از نتایج نا امیدکننده مذاکرات، نگران بود، تلاش کرد ما را از این کار بازدارد.
روز سوم، آلبرایت را که با درخواست ما همراهی کرده و کوشش هایش برای برگزاری کمیته مرزها، به نتیجه رسیده بود، به افطار رمضانی خود دعوت کردیم. آلبرایت پس از اینکه نام اعضای کمیته های مرزها، ترتیبات امنیتی، روابط مسالمت‌آمیز عادی، و آب اعلام و نشست های آن آغاز شده بود، دعوت ما را پذیرفت. با همه اینها برای بار سوم از این غافلگیر شدیم که هیأت اسرائیلی به نشست کمیته مرزها نیامد و کارشناسان ما جزئیات موضوع را تنها با هیأت آمریکایی به ریاست دنیس راس بررسی کردند. در این نشست، نقشه های ما و محدوده خط چهار ژوئن بر اساس واقعیت های تاریخی، جغرافیایی، توپوگرافیک و نظامی، و همچنین گزارش های کمیته آتش بس، و به عنوان خطی که شهروندان یا نظامیان مجاز به گذر از آن نبودند، ارائه شد. آمریکایی ها نشست کمیته مرزها را نشستی غیر رسمی توصیف کردند، و هیأت ما نیز ناخشنودی خود را از ابرآلود بودن موضع راس درباره «امانت رابین» پنهان نکرد که بر اساس تأکید کلینتون در پیام ها و تماس های تلفنی خود با رئیس‌جمهور اسد، همچنان در جیب رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا بود.
در روز چهارم، واپسین نشست کمیته مرزها برگزار شد، و اسرائیلی ها باز هم کار این کمیته را جدی نگرفته و شخصی را به نمایندگی از خود به جلسه فرستادند که در دور نخست مذاکرات حضور داشت. مذاکراتی که در زمان ریاست یوسف بن آهارون بر هیأت اسرائیلی و پس از کنفرانس مادرید در سال ۱۹۹۱، در واشنگتن برگزار شد. همکارانم به من گزارش دادند که نماینده اسرائیل در نشست کمیته مرزها همچون آدم آهنی، متن بلندی را از روی برگه خوانده و مدعی شده جولان سوریه همراه با زمین خالی از سلاح واقع در شرق دریاچه طبریه، در طول تاریخ از آن یهود بوده، و سوری ها آن را با اعمال زور در جریان «جنگ استقلال» [اسرائیل]، اشغال کرده اند. برداشت پیشینم درباره اینکه باراک در کار بازی فریب، برای گریز از سررسید های امانت [رابین] بوده، و برای رسیدن به توافق صلح به شبرزتاون نیامده و در پی بازی های دیگری است، بیش از پیش بر من ثابت شد. اگر چه احساس می کردم در دام فریب او افتاده ایم، اما خوشبختانه این موضوع برای هیأت ما غافلگیر کننده نبود، و از همان ابتدا درباره نیت های اسرائیلی ها، دچار توهم نبودیم. آنها به روال معمول و همیشگی خود از هنگام صدور قطعنامه تقسیم و رویداد نکبت بار اشغال فلسطین در سال ۱۹۴۸، عادت داشته‌اند از سررسید های صلح بگریزند و همزمان مسئولیت نافرجامی هر راه حلی را بر گردن طرف دیگر بیندازند. اما این بار، با شرکت ما در مذاکرات صلح، موفق نشدند، به هر دو هدف خود در کنار هم برسند.
سند صلحی برای گریز [از بن بست مذاکرات]
رئیس‌جمهور کلینتون پس از شکست مذاکرات، صبح یکشنبه نهم ژانویه ۲۰۰۰، روسای هیأت های سوری و اسرائیلی را در برابر شومینه ای در کنار هم نشاند که تنها گرمایی واقعی از آن برنمی خاست تا از سرمای شدید بکاهد، هیچ دود سفید یا سیاهی نیز از آن بر نمی خاست. شاید بدین خاطر که شومینه ای برقی بود و تنها اجازه می داد از افرادی که گرد رئیس‌جمهور و در دو طرف او جمع شده بودند، عکس گرفته شود. عکسی که از مذاکرات بیرون آمد و بخش عمده جهانیان، آن را دیدند.
نشست با کلینتون زیاد به درازا نکشید، زیرا چیز زیادی برای گفتن از سوی کلینتون - بیش از آنچه در طول یک هفته کاری کامل، و بدون نتیجه به من یا باراک گفته بود - نمانده بود. کلینتون به ظاهر و آن گونه که از برخی اعضای هیأت سوری شنیدم، با تشویق دنیس راس، چاره را در آن دید که سندی آمریکایی برای بررسی به دو رئیس هیأت داده و از آنها بخواهد با سرعت به آن پاسخ دهند، با این امید که شاید هر دو لنگه درب صلح در منطقه را بگشاید.
متن این سند پیش تر به من ارائه نشده بود، و گفته می شد ساخته و پرداخته طرف آمریکایی است. اما کدام آمریکایی جرئت دارد سندی درباره آینده منطقه، بدون اطلاع اسرائیلی ها از محتوای آن، پخش کند؟ من نسبت به این موضوع اطمینان کامل داشتم، و حتی اگر اسرائیلی ها و آمریکایی ها در برابرم به تورات و انجیل سوگند می خوردند که سند را با یکدیگر ننوشته اند، باور نمی کردم. در هر حال متن این سند، پیش از آن که ما نظر رسمی خود را درباره آن بدهیم، به دو روزنامه عربی «الحیات» و اسرائیلی «هاآرتص» درز داده و منتشر شد. کافی بود هر سوری - نه تنها اعضای هیأت سوریه - این نکته را در سند ارائه شده از سوی رئیس‌جمهور ایالات متحده ملاحظه کند که عقب‌نشینی تا خط چهار ژوئن در داخل کمانک قرار گرفته است تا به این جمع‌بندی برسد که برداشتن این دو کمان کوچک، نیازمند دگرگونی در موازنه قوای منطقه ای، پیش از دگرگونی در مذاکره کننده گان، است.
ما از طریق رسانه های گروهی می دانستیم که باراک دارنده نشان های نظامی بلندمرتبه است، و به محبوبیت مردمی آنی خود به عنوان یک هدف، نه وسیله توجه دارد. روزنامه های اسرائیلی به او خبر می دادند که چند هزار تظاهرکننده ای که در برخی شهرک های اسرائیلی علیه او اعتراض می کردند، می توانند در آینده نزدیک به دهها هزار تظاهرکننده تبدیل شوند. باراک صلح را با عینک نظرسنجی ها می دید و بدان، به عنوان مسئله آینده نمی اندیشید. او مردی زبردست در فریب کاری بود، که از توجه خود به عنوان یک نظامی به موضوع امنیت سخن می گفت، اما این نکته کلیدی را درک نمی کرد که صلح، امنیت می آورد، و اگر به صلح فراگیر با سوریه برسد، سوریه در پی همراهی دو روند سوری و لبنانی به عنوان یک جبهه یکپارچه صلح، خواهد بود. مردم، اینک دیگر باراک را فراموش کرده اند، و اگر در آینده در چند کتاب خاطرات، یادی از او بشود به عنوان وزیر جنگ خواهد بود، و نه نخست وزیری که در اندیشه سرنوشت کشورش بوده است. شاید هم او موضوع کارتونی ژاپنی شبیه به شخصیت مشهور «گراندایزر» شود.

کپی