اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۱
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

اختصاصی«ایران آنلاین»/

سرقت در تهران بازداشت در صوفیه بلغارستان

سرقت در تهران بازداشت در صوفیه بلغارستان

تابستان سال 1375 سرقت طلا به ارزش 30 میلیون تومان از یک خانه اعیانی به به اداره آگاهی شمیرانات ارجاع می‌شود که دوتن از متهمان آن به بلغارستان فرار می‌کنند. بررسی و تحقیقات در خصوص این پرونده به کارآگاه عیسی شفق سپرده شد.

به گزارش ایران آنلاین ، تابستان سال 1375 سرقت طلا به ارزش 30 میلیون تومان از یک خانه اعیانی به به اداره آگاهی شمیرانات ارجاع می‌شود که دوتن از متهمان آن به بلغارستان فرار می‌کنند. بررسی و تحقیقات در خصوص این پرونده به کارآگاه عیسی شفق سپرده شد.

کارآگاه عیسی شفق در خصوص این پرونده به ایران آنلاین می گوید: تابستان سال ۱۳۷۵پرونده سرقت منزلی در خیابان گاندی به من ارجاع شد. مالباخته  اعلام کرد به اتفاق خانواده‌اش به  مسافرت خارج از کشور رفته بود و کلید را به یکی از اقوامش داده بود تا مراقب خانه‌شان باشد ولی پس از اینکه از سفر باز می‌گردند متوجه به سرقت رفتن طلا به ارزش 30 میلیون تومان می‌شود. از محل سرقت بازدید کردم و دریافتم دزد یا دزدان از دیوارسمت غربی که زمین خالی بود سه طبقه بالا آمده و از بالکن  و پنجره باز وارد خانه شده و پس از جستجو کلید گاوصندوق را یافته  و طلاها را به سرقت برده‌اند.  پس از بررسی‌های لازم متوجه شدم پسر شاکی دوستی بنام «هومن» دارد و از مسافرت این خانواده باخبر بوده است.

وی افزود: با نشان دادن عکس این جوان متوجه شدم وی را می‌شناسم و قبلاً نزد من سابقه سرقت داشت.  شگرد وی در سرقت‌ها دزدی از خانه‌های دوستانش بود. چندین روز دنبالش بودم، پیدایش نکردم؛ شنیدم به ترکیه فرار  کرده است. نزد مادرش که کارمند بود رفتم موضوع را توضیح دادم اعلام بی‌اطلاعی کرد و مدعی شد دو سال پیش از همسرش جدا شده وهیچ اطلاعی از هومن و پدرش ندارد. در ادامه تحقیقات دریافتم یکی از همدستان هومن به نام «موسی»،  اصفهان نزد دوستانش  رفته است. برای دستگیرش به اضفهان اعزام شدم. نزدیکی ظهر رسیدم و پس از بررسی‌ دریافتم وی به بوشهر عزیمت رفته است. بلافاصله خودم را آنجا رساند. هوا تاریک شده بود. به پاتوق موسی رفتم که چند جوان گفتن به بندرگناوه رفته است. ماشینی کرایه کردم  و راهی بندر شدم. ساعت 10 شب  رسیدم. باکمک مأمورین محلی ساعت 11 شب  موسی را در مسافرخانه دستگیر کردیم. در تحقیقات وی ضمن اعتراف به سرقت اعلام کرد هومن از مسافرت مالباخته و وجود طلاها  و خالی بودن خانه اطلاع داشت. بواسطه دوستی با پسرش چندین بار به منزل آنها رفت و آمد داشت. کوروش، همدست دیگرشان هم بپا بود. وی اعتراف کرد: «ما داخل رفتیم و هیچگونه اموال سرقتی دست من نیست و نمی‌دانم هومن چه کار کرده، من هم مثل شما شنیدم ترکیه رفته است.» برای بدست آوردن آدرس کوروش و هومن که در استانبول بسر می‌بردند سراغ متهم سابقه‌داری بنام «عسگر» رفتم. او قبلاً در ترکیه   خلاف می‌کرد. گفتم آدرس دو نفر را می‌خواهم،  مهلت دو روزه خواست.

شفق ادامه می دهد:  بعد از گذشت یک روز  آدرس را در اختیارم گذاشت. برای دستگیری متهمین از بازپرس نیابت قضایی شهر استانبول را اخذ کردم. خیلی خوشحال بودم که برای اولین بار مسافرت خارج از کشور می‌روم  ولی به خواسته‌ام نرسیدم چون وزارت امورخارجه با اعزام ما مخالفت کرد.  نیابت قضایی را در اختیار پلیس اینترپل قرار دادیم. متهمین متواری از طریق پلیس ترک متوجه موضوع شده  بلافاصله قاچاقی به بلغارستان رفتند. حدودا دو سال بعد در آن کشور به اتهام سرقت (زنجیر قاپی) دستگیر و بازداشت می‌شوند و پس از تحمل  سه ماه حبس آزاد و به کشور دیپورت می‌شوند. به محض اینکه به فرودگاه می‌رسند هومن و کوروش را بازداشت و تحویل زندان دادیم. کوروش در تحقیقات مدعی شد من در این سرقت نقش بپا را داشتم و هیچگونه اموالی دست من نیست. در ادامه گفت بعد از یک هفته که به ترکیه رفته بود مادر هومن نزدش آمده و مقداری از طلاهاب سرقتی را به او داده است.  با دستور قضایی مادر هومن را احضار کردم. پس از تفهیم اظهارات کوروش تحقیق، وی منکر اظهارات کوروش شد و چنین عنوان کرد: «ترکیه رفتم پسرم را ببینم  و طلایی به او ندادم. کلا از موضوع سرقت بی‌اطلاع هستم. پس از تحقیقات، وی با اخذ تعهد به حضور آزاد شد. فردا صبح خانواده‌اش به آگاهی مراجعه و اعلام کردند مادرشان فوت شده است و  از بیمارستان گواهی لازم را آوردند.  هومن را از زندان آوردیم. او نیز ضمن تایید انجام سرقت اعلام کرد طلاها را برای فروش در اختیار پدرم گذاشتم چون ایران نبودم نمی دانم چکار کرده است. با دستور قضایی پدرش  را نیز دستگیر و مورد تحقیقات قرار دادیم. وی اعتراف کرد مقداری از طلاها را توسط دوستش در یکی از شهرهای جنوبی فروخته است. پس ازاخذ نیابت به شهر نظر اعزام و واسطه فروش را به همراه دو طلا فروش دستگیر  و به تهران آوردیم. نهایتاً پدر و پسر راهی زندان شدند و پرونده روال عادی خودش را در محکمه طی کرد.

وی عنوان می کند: 10 سال بعد از این ماجرا، سال۱۳۸۵ من در آگاهی شمیرانات مشغول خدمت بودم، زنی که اتومبیلش به سرقت رفته بود و در آگاهی حاضر بود زمانیکه همکاران بنده را با اسم صدا ‌زدند متوجه نامم شد و نزد من آمد و گفت که شما قبلاً در پایگاه سوم افسر پرونده هومن بودید پاسخ مثبت دادم، گفت من با هومن آشنا هستم منزل ما رفت و آمد دارد او اسلحه‌ای (کلت )تهیه کرده و قصد جان شما را دارد، اهمیت ندادم چون خیلی‌ها برای ما خط و نشان می‌کشند.ولی  مثل اینکه این سری قضیه جدی بود چراکه  یک هفته بعد هومن ساعت ۱۰ به سمت آگاهی راهی می‌شود. از قضا شب قبل افسر جانشین بودم و صبح اداره را ترک  و به خانه رفته بودم.  زنی این موضوع را به رییس پایگاه، سرهنگ خزاعی اطلاعداده بود.  بلافاصله اکیپی تشکیل و دور بر اداره کمین می‌کنند. از همکاران فقط خدا بیامرزجناب سرگرد آقایاری که قبلاً باهم بودیم متهم را می‌شناخت.  هومن کنج دیواری روبروی اداره کمین نشسته بوده وی را شناسایی و دستگیر کرد. وی مسلح به سلاح کمری شاه‌کش بود.

انتهای پیام/
 

کپی