اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

داستان جاده دایره ای شکل پیرامون دریاچه

داستان جاده دایره ای شکل پیرامون دریاچه
مترجم: حسین جابری انصاری

همین جا جزئیات داستان جاده پیرامون دریاچه طبریه، به ویژه ماجرای پاره شمالی - شرقی کرانه آن را به ترتیب تاریخی آن می آورم. زیرا تنها چند ماه بعد در مذاکرات ژنو، رئیس‌جمهور کلینتون دچار سوء فهم دیده و دانسته ای شد، و در برابر رئیس‌جمهور اسد در کنفرانس ژنو ادعا کرد فاروق الشرع با ماندن این پاره از زمین در اختیار اسرائیل با هدف برآورده کردن نیازهای اسرائیلی ها موافقت کرده است.

 این ادعا بکار گرفته شد تا مسئولیت شکست کنفرانس و نرسیدن به فرصت صلح تاریخی بر گردن سوریه، و شخص من انداخته شود. صلحی که آمریکایی ها مدعی بودند اگر فاروق الشرع نبود در دسترس می بود.
کلینتون به من گفت باراک به او اطلاع داده است که آنها در پی ساخت یک جاده در پیرامون دریاچه طبریه برای مسابقات اتومبیلرانی هستند و نمی تواند از این پروژه بگذرد. کلینتون همچنین گفت: خط ۱۹۲۳، ده متر میان سرزمین [سوریه در] جولان و دریاچه طبریه فاصله انداخته است. به او گفتم حتی اگر از باب جدل، فرض کنیم این ده متر حق اسرائیل است - که نیست چون به عنوان کشور در زمان ترسیم این خط موجودیت نداشته است - آیا عاقلی هست که تصور کند سوری ها در ده متری آب هستند، اما از آن برای آب دادن به دام های خود و کشت کشاورزیشان بهره نبرند؟ در هر حال توافق سال ۱۹۲۶ وجود دارد که شکل بهره برداری از آب را تعیین کرده است. علاوه بر آن چرا نهادهای قیمومیت بریتانیا و فرانسه این توافق را امضاء کرده اند؟ آیا به خاطر خشم سوری ها از تلاش برای دور کردن اجباری آنها از آب دریاچه نبوده است؟
هنگامی که رئیس‌جمهور کلینتون اهمیت ده متر فاصله میان زمین های سوریه و آب دریاچه طبریه را بر اساس خط ۱۹۲۳، تکرار کرد، به او گفتم جناب آقای رئیس‌جمهور آیا شما نمی دانید که ده متر بیش از مسافتی نیست که میان دو صندلی که ما - من و شما - بر آن نشسته ایم و پنجره روبروی ما در دفتر شما در اتاق بیضی شکل وجود دارد؟ چگونه می توان تصور کرد که مردم سوریه، دریاچه را روبروی خود ببینند، اما محروم از نوشیدن و بهره بردن از آب آن باشند.
کلینتون به شکل عمیقی به کلمه کلمه گفته هایم درباره این مسئله گوش می داد. پس از اینکه سخنانم را کامل کردم، سه پرسش از من پرسید تا پاسخ دهم. این پرسش ها به این شکل مطرح شد:
۱. پرسش نخست، کلینتون گفت: «من با شما موافقم و می خواهم مطمئن شوم حرف های تان را درست شنیده ام. شما می گویید اگر مسئله حاکمیت [بر کرانه دریاچه طبریه] به روشی مطلوب سوریه حل شود، آنگاه به روشی برای بهره برداری جزئی از آب دریاچه فکر خواهید کرد». پاسخ دادم: «منظورم این بود، توسعه منطقه می بایست به روشی مناسب انجام شود. ما این خط مرزی را بر اساس خط ۴ ژوئن ۱۹۶۷ و هم کرانه با دریاچه می خواهیم».
۲. پرسش دوم، درباره نکته دوم و مربوط به ایستگاه زمینی هشدار سریع. کلینتون گفت: «می خواهم مطمئن شوم که حرف شما را درباره ایستگاه هشدار سریع، درست فهمیده ام. شما پیشنهاد دادید یک ایستگاه بین المللی و مناسب برای سوریه، اسرائیل و لبنان به عنوان جزئی از روند صلح فراگیر ایجاد شود. این ایستگاه در کجا واقع خواهد شد؟» پاسخ دادم: «دقیق نمی دانم، چون هنوز به آن فکر نکرده ایم. اما اگر صلح فراگیر آن گونه که با هم درباره آن سخن می گوییم، ایجاد شود نقطه ای برای استقرار این ایستگاه وجود دارد که می توان بر سر آن توافق کرد». منظورم از این نقطه، ایده مطرحی بود که ایستگاهی در لبه مرزهای بین المللی میان اسرائیل و سوریه و لبنان، بدون نقض حاکمیت سوریه و لبنان ایجاد شده و اطلاعات امنیتی این ایستگاه به سه کشور داده شود.
۳. پرسش سوم، اگر در روند صلح به پیش رویم، چرا شما با اسرائیلی ها تماس مستقیم برقرار نمی کنید و با آنها دست نمی دهید؟ پاسخ دادم: «مانعی برای این امور وقتی به توافق رسیدیم نیست». بعد همان حرفی را که به جرج بوش پدر گفته بودم به کلینتون نیز باز گفتم که «دست دادن حتی میان شهروندان آمریکایی وقتی انجام می شود که معامله ای که بر سر آن مجادله می کردند به سرانجام رسیده باشد، نه اینکه پیش‌از پایان معامله با یکدیگر دست داده شود».
ملاقات با آلبرایت
عصر همان روز از ساعت پنج و ربع و برای بار دوم با آلبرایت در واشنگتن ملاقات کردم. او با کلینتون نشسته و در جریان ملاقات صبح من قرار گرفته بود. شاید هم کلینتون درباره ایده های مطرح شده از سوی من، با باراک صحبت کرده بود. این برداشت سریع من در هنگام ملاقات دوم با آلبرایت بود.
آلبرایت حرفه ای و صریح بود و با اطلاعات در اختیار خود بازی نمی کرد. به عنوان نمونه او از من پرسید چرا شما همانند دیگران در میانه روند صلح، کمک ها و دلارهای آمریکایی را به عنوان وام ساده پرداخت، درخواست نمی کنید؟ پیش از این هم به من گفته بود وقتی پس از برعهده گرفتن وزارت خارجه تصمیم گرفته نخستین دیدار خارجی خود را از پراگ محل تولد خود انجام دهد، از نخستین پرسش استقبال کنندگان از خود شوک شده که هزاران چک را برای استقبال بسیج کرده بودند. آنها از او پرسیده بودند گمان ما این بود که شما با دلارهایی برای ما به اینجا می آیید. آلبرایت افزود: الان هم اسرائیلی ها - و نه شما - خواهان دریافت میلیاردها دلار وام در صورت عقب‌نشینی از جولان هستند. هیچ واکنشی به این گفته های آلبرایت نشان ندادم، چون هر توضیحی، ممکن بود بر عکس فهمیده شود. به ویژه که خواستن کمک های مالی از دیگران، آبرو می برد.
آلبرایت - پس از سکوت من - گفت: «رئیس‌جمهور کلینتون از ملاقات شما خشنود بود. او درباره موضوعات آب و ایستگاه هشدار سریع با من صحبت کرد، و می خواهد به پیشنهاد شما فکر کند، و ببیند چه چیزی می تواند پیشنهاد کند». آلبرایت همچنین به من گفت کلینتون مطالبی را که گفته ام درک می کند، و او را در جریان افکار خود برای ارائه پیشنهادات قرار داده است. خود کلینتون هم در ملاقات بر درک مطالب من تأکید و تلاش کرد آن را بر اساس منظور من بازگویی کند. ضمن اینکه به هیچ وجه در جمع‌بندی او از مطالب گفته شده، چیزی نبود که اسرائیل بتواند دو مسئله را دستاویز خود کند: دور کردن سوریه از داشتن کرانه با دریاچه طبریه، و ایجاد ایستگاه زمینی در سزمین های سوریه. من البته تأکید های اطمینان آوری درباره این دو نکته - مشروط بر احترام کامل به حاکمیت ما بر تمام سرزمین های سوریه، بر اساس خط چهار ژوئن - ارائه کردم.
آلبرایت ایده ای را که به ذهن رئیس‌جمهور کلینتون خطور کرده و به او گفته بود منتقل کرد که: «هر چه بیشتر فکر می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم که اختلاف ها میان موضع دو طرف آن اندازه زیاد است که به سختی می توان شکاف موجود میان آنها را پر کرد». آلبرایت افزود: «رئیس جمهور از شما و رئیس‌جمهور اسد می خواهد خوب درباره این موضوع فکر کنید که آیا می توانید انعطاف بیشتری در این دو نکته از خود نشان دهید یا خیر». بعد اضافه کرد: «هفته آینده با شما تماس می گیرم تا ببینم آیا ممکن است اسد این دو خواسته اسرائیل را برآورده کند. اگر هم اسد مایل است به شخصه با کلینتون صحبت کند، ما خوش آمد می گوییم». آلبرایت بر این نکته تمرکز کرد که «نکته مهم این است که تلاش کنید ببینید آیا می توانید انعطاف بیشتری نشان دهید». موضع خود را دوباره به روشنی و به شکلی که قابل تأویل نباشد، تکرار کردم که «ما تنها می توانیم در مسائل دیگر منعطف باشیم».
صراحت کلام آلبرایت و رفتار او در زمینه گمراه نکردن و بازی نکردن با طرف گفتگوی خود، برای من قابل احترام بود. از این رو بدین گونه پاسخ دادم که همه مطالبی که مطرح کردم با انعطاف همراه بود و افزودم: «این انعطاف، حداکثر چیزی است که ما می توانیم بپذیریم. با اینکه سوری ها معامله گران توانمندی هستند، عیب من این است که اهل معامله نبوده، و معامله گر خوبی نیستم. اما حداکثر چیزی که می توانم را به شما می دهم: اگر ما فرصت این را داشته باشیم که به آب دریاچه طبریه برسیم و بر اساس توافق ۱۹۲۶ از آن بهره برداری کنیم، می توانیم منعطف باشیم، و آنچه از آن آنها است، برایشان بماند و آنچه از آن ما است برای ما خواهد ماند». در ملاقات با کلینتون ایده ای هم از خود ابداع کردم که ایستگاه زمینی هشدار سریع - اگر گریزی از آن نیست - در نقطه به هم پیوستن مرزهای سوریه، لبنان و اسرائیل مستقر شود، بی آنکه حاکمیت هیچ طرفی را نقض کند. زیرا «سرزمین، پاره ای از حاکمیت، و کرامت همه سوریه است. از اینرو دوباره می گویم: بازگشت به مذاکره درباره سرزمین، شدنی نیست. از الان به شما می گویم هیچ کس نمی تواند به مذاکره مجدد درباره خط چهار ژوئن باز گردد».
در همه گفته هایم جدی بودم، و با همین روحیه به آلبرایت گفتم: «درباره ایستگاه هشدار سریع، امروز به رئیس‌جمهور کلینتون هم ایده ای گفتم، که زاده دیروز و همینجا در نیویورک بود. در هر حال ما نمی توانیم بگذاریم ایستگاه های هشدار سریع بر روی سرزمین سوریه بماند و اسرائیلی ها آن را اداره کنند. این موضوع جایی برای بحث ندارد. از این رو می گوییم جایگزین مناسب، ایستگاه های هشدار فضایی و هواپیماهای اکتشافی است که می توانند تا نقطه مرزی پرواز کنند. بدین سان می توان منطقه بزرگی را به سود امنیت همه طرف ها، پوشش داد. جولان و جنوب لبنان، یک جبهه یکپارچه است. اگر به نقشه نگاه کنید می توانید آن را یک جبهه از نظر امنیتی تلقی کنید. در نتیجه منظور پنهان در پشت ایده ام، این بود که روشهایی باید به کار گرفته شود که حاکمیت هیچ طرفی را خدشه دار نکند. این موضعی است که باید به آن خوش آمد گفته شود اگر هدف امنیت - نه زمین - است.
همچنین به آلبرایت که ریشه یهودی دارد گفتم: «اسرائیلی ها و یهودیان در همه تاریخ خود و نه تنها پس از تأسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸، هیچ گاه در مرزهای چهار ژوئن نبوده اند. اگر از من بپرسید خط کجا است؟ به شما پاسخ خواهم داد: خط همان جایی است که آنها پیش از چهار ژوئن در آن، نبودند». آنچه من به زبان ساده مطرح کردم خطی واقعی و حقیقی بود که می طلبید تنها میان دو طرف ترسیم شود، نه اینکه به مناقشه ها درباره توصیف آن ادامه داده شود. این همه حقیقت ماجرا بود.

کپی