اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

عمق راهبردی عراق کجا است؟

عمق راهبردی عراق کجا است؟
فاروق الشرع، وزیر خارجه سابق سوریه مترجم: حسین جابری انصاری

برای من این موضوع قابل توجه و شگفتی آور بود که رئیس‌جمهور اسد در آن شرایط، تمایل بیشتری به کشورهای عربی برادر پیدا کرده بود و با بحران های پی درپی و خطرناک فراروی اقدام عربی مشترک، با انعطاف بیشتری روبرو می شد.

البته با مصیبت هایی آشنا بودم که در آن سالها در زمینه های مختلف از جمله توقف روند صلح با اسرائیل، فروپاشی آرام اعلامیه دمشق - بی آنکه بدانیم چه کسی پشت پرده آن است - و رسیدن کشور به آستانه جنگ با ترکیه، بر سوریه گذشته بود. ضمن اینکه از نقش وضعیت سلامتی رئیس‌جمهور نیز در این سیاست، غافل نبودم.

ما در سوریه در تلاش بودیم تا خوانشی هر چه واقعی تر از رویدادها داشته باشیم، بی آنکه اسیر بزرگ نمایی مسائل و جدل های کور و زنده کردن کینه های قدیمی با کشورهای عربی و سران آن، شویم. اما همزمان بر موضع خود در نپذیرفتن همه دعوت ها و میانجیگری ها برای تسلیم در برابر شروط اسرائیل و اشغال هر پاره از سرزمین های عربی، باقی ماندیم. به یاد می آوردم که چگونه ارتش سوریه توانست در کنار مصر، با بهره گیری از همبستگی عربی و مشارکت نمادین واحد‌های محدودی از نظر شمار و امکانات از برخی کشورهای عربی از مغرب تا عراق، کرامت خود را در رویارویی با اشغالگران اسرائیلی در جنگ تشرین [اکتبر] ۱۹۷۳ باز یابد.

در نشست های شورای وزیران اتحادیه عرب در سپتامبر ۱۹۹۸ و مارس ۱۹۹۹ به ریاست سوریه، در یکی از جلسات مشورتی درباره عراق، به همتایان عرب خود گفتم: کشورها و ملت های ما رویاروی آسیب ها و دشواری های بزرگی قرار دارند. آنها که از جنبه نظامی این شرایط، آسیب نمی بینند با دشواری های اقتصادی حاصل از آن رویارو هستند و آنها که به لحاظ نظامی و اقتصادی دچار خطر نیستند، کرامت و موجودیت شان در خطر است. بر اساس همین تحلیل از وضعیت، ابراز امیدواری کردم همه ما از دردها و زخم های شخصی و فعلی خود گذر کنیم تا بتوانیم کشورها و امت عربی را از رنج های عمیق تر و زخم های بزرگ تر در آینده، در امان نگهداریم.

اشاره من به موضع ما درباره عراق، و ضرورت درمان زخم در حال خون ریزی آن بود. بر همین اساس پیشنهاد دادم یک کمیته وزارتی تشکیل و مأموریت یابد با دیدار از کشورهای عضو شورای امنیت و حضور در نشست شورا، از آنها بخواهد محاصره مردم عراق، و ممنوعیت پروازی بر فراز دو منطقه شمال و جنوب عراق را بردارند، که استمرار آن از سال ۱۹۹۳، به تجزیه عراق منجر خواهد شد.

پس از تلاش وافر و بحث ها و داستان سرایی هایی که شیخ صباح الاحمد وزیر خارجه کویت، و سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان به دلایلی که پنهان نیست سهم بزرگ تر آن را داشتند، همه اعضاء، با این پیشنهاد موافقت کردند. هنگام موافقت اجماعی اعضا با این مصوبه، محمد سعید صحاف وزیر خارجه عراق نیز حضور داشت و اعتراضی به این تصمیم نکرد. صحاف به خوبی می دانست که این اقدام، یک موفقیت بزرگ برای عراق و اقدام مشترک عربی پس از شکست های دنباله داری بود که از ورود صدام حسین به سرزمین ایران در سال ۱۹۸۰ تا خروج ذلیلانه اش از کویت در سال ۱۹۹۱، روی داده بود.

بر سر کمیته و اعضای پنج گانه آن، که بنا به طبیعت موضوع وزرای خارجه کویت و عربستان را نیز در بر می گرفت، توافق کردیم. مشارکت عربستان و کویت در این کمیته، معانی ویژه ای از زاویه دید پانسمان زخم عراق و وضعیت عربی با هم، در خود داشت. صحاف پس از توافق اعضاء بر سر این ترتیبات، درخواست فرصت کرد تا متن مصوبه را برای بغداد بفرستد و نظر پایتخت خود را دریافت کند.‌

وزیر خارجه عراق پس از بازگشت به جلسه اعلام کرد صدام پافشارانه از او خواسته است عراق عضو این کمیته باشد چون در صورت نبودن عراق، در نشست های اعضای کمیته با کشورهای عضو شورای امنیت، در پشت پرده علیه این کشور توطئه خواهد شد. سکوت برای لحظاتی بر سالن اجلاس حاکم شد و آنگاه سر و صداها و اعتراض های نامفهوم، بلند شد و نگاه های سرزنش آمیز به من به عنوان پیشنهاد دهنده و رئیس نشست، به ویژه از سوی دو هیأت عربستان و کویت، دوخته شد. به صحاف گفتم مشارکت عراق به سادگی یعنی نپذیرفتن تعامل با این کمیته از سوی کشورهای بزرگ ذیربط. برخی وزرای خارجه کشورهای اتحادیه مغرب عربی نیز تلاش کردند صحاف را قانع کنند که از ایده مشارکت عراق در این کمیته، بگذرد. اما پافشاری صحاف بر عضویت عراق در این کمیته، و سپس خروج اعتراضی و ناگهانی اش از نشست، موجب منتفی شدن فوری مصوبه شد. بدین سان این کمیته پیش از اعلام تشکیل آن در کنفرانس مطبوعاتی - اگر تقدیر می گذاشت، برگزار شود - و در سکوت کامل، تشییع و به خاک سپرده شد.

داستان لاودر

تماس های غیر مستقیم نتانیاهو با سوریه از طریق «رونالد لاودر» بازرگان یهودی آمریکایی، برای افراد ذیربط در سوریه با تعجب همراه بود که بارها در هنگام آمد و رفت لاودر در فرودگاه دمشق، او را استقبال یا بدرقه می کردند. با اینکه این آمد و رفت ها از «سری» ترین فصل های جریان مذاکرات سوریه و اسرائیل بود. داستان از هنگامی آغاز شد که ملک حسین [در دیدارهای خود با اسد] با چرب زبانی از ارتباط «محکم» خود با نتانیاهو و به ویژه جریان ملاقاتش با او پس از اینکه رهبر اپوزیسیون اسرائیل شد، خبر داد. ملک حسین گفت: نتانیاهو در این ملاقات از نیت «صلح آمیز» خود درباره سوریه در صورت رسیدن به قدرت گفته، و اینکه آن سان که چپ گرایان و اعضای حزب کارگر اسرائیل وصف می کنند، جنگ طلب نیست. ملاقات های ملک حسین و نتانیاهو تکرار شده، و برداشت ملک حسین این بود که لیکود ائتلاف حزبی تحت رهبری نتانیاهو، همان حزبی است که صلح با مصر - بزرگ ترین کشور عربی - را بنا نهاد، در حالی که حزب کار قهرمان مهم ترین جنگ ها با عرب ها از هنگام تأسیس اسرائیل تا کنون است.

پیشنهاد ایجاد کانال سری برای تماس با نتانیاهو از طریق لاودر، از طریق ولید معلم سفیر سوریه در ایالات متحده آمریکا به ما رسید، که به حکم اقامت بلند خود در واشنگتن روابط مستحکمی با مجموعه مهمی از یهودیان نزدیک به اسرائیل ایجاد کرده بود. به احتمال غالب بندر بن سلطان، سفیر عربستان در واشنگتن نیز در این کار دست داشت. معلم به ما اطلاع داد که لاودر صاحب نفوذ نزد نتانیاهو، به او اطمینان داده که نتانیاهو دوست صمیمی اش بیش از یک بار و بطور مشخص در سال ۱۹۹۸ از او خواسته است پیام اطمینانی به سوریه منتقل کند با این مضمون که نتانیاهو توجه جدی به ازسرگیری مذاکرات با رئیس‌جمهور اسد با جدیتی بیشتر از دوره رابین دارد. و اینکه اهتمام او نسبت به صلح با سوریه بیشتر از همه نخست وزیران پیشین اسرائیل است.
دوری گولد مدیر دفتر نتانیاهو نیز به سهم خود پیامی در این باره از طریق جرج نادر دوست لبنانی تبار خود به معلم سفیر سوریه در واشنگتن، فرستاده بود. نادر شدن جرج نادر نیز نتیجه نام معروفش نبود که بیش از یک شخص مشهور یا گمنام بر خود داشتند، بلکه به خاطر مجله خوش چاپی بود که داشت و گفتگویی را با نتانیاهو به عنوان شخصیت مرحله نوین اسرائیل در جریان پویش انتخاباتی سال ۱۹۹۶ او، منتشر کرده بود.

اسد پیام های اطمینان بخش نتانیاهو را جدی نگرفت، اما با احتیاط آن را بکار گرفت. احتیاطی که مرگ ناگهانی رابین، جنایت غیر منتظره پرز در قانا، و توافق آوریل ۱۹۹۶، او را به سمت آن سوق داده بود. توافقی که منظومه ضوابطی در لبنان ایجاد کرد و مذاکرات ناقوره بین سوری ها، لبنانی ها، آمریکایی ها، و فرانسوی ها را زیر ذره بین بین المللی قرار داد.
احساس تشویق کننده ای که در ذهن رئیس‌جمهور اسد هنگام ملاقات رو در رو با لاودر یهودی آمریکایی، شکل گرفت این بود که او فردی حرفه ای است، و به عنوان یک سفیر پیشین آمریکا، و بازرگان ثروتمند و مهم در نیویورک، شخصیت جاافتاده ای دارد. از این رو برای او ساده نیست که همه شخصیت و پیشینه خود را قربانی بازی این چنین خطرناک با اسد کند. افزون بر این، رئیس‌جمهور اسد بر این گمان بود که تعامل او با لاودر تنها بخاطر این نیست که دوست نتانیاهو است، بلکه به این خاطر است که او یکی از بارزترین دستیاران نخست‌وزیر اسرائیل در کنار دانی یاتوم و عوزی آراد، است.

عمرو موسی وزیر خارجه مصر نیز در دیدار با ما در دمشق، درباره همه این افراد با شناخت شخصی و اطلاعات گسترده ای که داشت سخن گفت و بر این نکته تأکید داشت که همگی آنها مایل به صلح با سوریه هستند. اینها موجب شد رئیس‌جمهور اسد مایل به دیدار با مبارک رئیس‌جمهور مصر گردد تا بصورت مستقیم از گفته های عمرو موسی مطمئن شود. مبارک در ملاقاتی که انجام شد مطابق معمول خود نسبت به روند صلح خوش بین بود، بر خلاف اسد که با بدبینی به روند صلح می نگریست و بر این باور بود که اسرائیل جدای از اینکه چه کسی نخست وزیر آن است، در این زمان توقف بازی، آماده صلح نیست.

رئیس‌جمهور اسد و مبارک پس از چند نشست و بحث های توان فرسا، و گفتگوی تلفنی با امیر عبدالله بن عبدالعزیز [ولیعهد عربستان]، بر سر برگزاری نشست فوق العاده سران عرب برای «بستن پیچ و مهره های» وضعیت عربی، توافق کردند. به ویژه که واپسین نشست سران عرب در سال یورش عراق به کویت، زخم هایی در جسم نظام عربی بر جای گذاشته بود و بیشتر رهبران عرب مایل به برگزاری نشست سران پس از این انقطاع چند ساله بودند. سوریه نیز منافع حیاتی خود را در دیدن تجمع سران اتحادیه عرب می دید تا ناامیدی اش را از «اعلامیه دمشق» جبران کند که سالی پس از سال دیگر، بیشتر خورده می شد. سوریه ای که هنگام شکل گیری اعلامیه دمشق، دچار این توهم شده بود که اعضای شورای همکاری کشورهای عربی خلیج فارس [ن] با همه اندام ها و سپرهای خود [کنایه از پیمان سپر جزیره]، نسبت به اعلامیه دمشق پایبند می مانند، زیرا مجموعه ای است که مصر را در کنار سوریه با خود دارد و سنگ بنای همبستگی عربی میانه روانه ای را گذاشته که حساسیت کشورهای دوست نزدیک و دور را بر نمی انگیزد، و در هر حال در خدمت امنیت منطقه خواهد بود.

پس از تماس های سه جانبه بین دمشق، قاهره و ریاض با این تصمیم به دمشق بازگشتیم که عرب ها را برای بررسی موضع خود در واکنش به تغییر جدیدی که با رسیدن نتانیاهو به نخست وزیری اسرائیل آغاز شده است، دعوت کنیم.

کپی