اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

لکنت

لکنت
بهنام دارابی منتقد

کاسپار هاوزر در یک روز زمستانی بود که سر از شهر نورنبرگ آلمان درآورد و چونان می‌نمایاند که انگاری موجودی است عجیب‌الخلقه و «تنها دلش می‌خواهد مانند پدرش یک سرباز بشود».

 نه خواندن می‌دانست نه نوشتن و فقط توانا بود بر نوشتن نام خود با خطی کج‌و‌معوج. او پس از اینکه توسط روانپزشکی به‌ نام دامر مورد مطالعه و تعلیم قرار گرفت توانست با محیط پیرامون ارتباط برقرار کند. تازه کشف‌هایی در مورد کاسپار عمل آمده بود که روزی او را خونین یافتند که ادعا می‌کرد مردی با چاقویی بزرگ او را زخمی کرده است. پس دو مأمور پلیس به صیانت از او گماشتند اما در زمان استراحت مأموران، کاسپار بیرون می‌رود و پس از چندی جسدش در پارک حوالی منزل دکتر دامر پیدا می‌شود. آنچه واضح بود این است که کاسپار خودکشی نکرده بود اما هیچ ردی هم از قاتل پیدا نشد. کاسپارِ از ناکجا آمده به ناکجا سفر کرد.

این یک داستان واقعی از زندگی نوجوانی بود که خود را کاسپار نامید و معمای او تا به امروز هم حل ناشده باقی مانده است.

نمایش «درس بی‌پایان (چند پرتره از آموزش کاسپار)» نگاهی به این داستان داشته است. به طور تقریبی دو سوم سالن سمندریان تماشاخانه ایرانشهر عرصه نمایش است. انتهای سالن را دیواری سفید و عظیم تقریباً به ارتفاع سقف سالن پوشانده است و پایین دیوار شش در تعبیه شده که راه ورود و خروج بازیگران است. مابقی صحنه خالی است تا محیطی برای جولان بازیگران مهیا باشد. از همان ابتدا، نمایش ما را با محیطی آشنا می‌کند که نامش را می‌گذارد مدرسه. مدرسه توسط پروفسور هدایت می‌شود و تمامی دانش‌آموزان موظفند تا از پروفسور و قوانین مدرسه اطاعت کنند.

درنگی کنیم و بدین بپردازیم که چرا در سال‌های اخیر درام‌هایی با چنین مضامینی و چنین ساختاری اینقدر فراوان تولید شده‌اند؟ یحتمل سؤال تازه‌ای نیست و پاسخ هم تا حدی واضح است. غرولند از نظام‌های تربیتی مؤثر در حال حاضر جامعه ما از پیش بوده است و همچنان هم ادامه دارد. از این نظام‌ها می‌توان به خانواده و ارگان‌های آموزشی اشاره کرد. این دو نظام به‌دلیل فروماندگی در سنت‌های پیشینی و فرا نرفتن از حدود معمول خود همواره فضایی خفقان‌آور را پدید آورده است که عواقبی جبران‌ناپذیر را به افراد تحت تعلیمش متحمل می‌کند. باید خاطرنشان کرد جوامع همچون یک سیستم کار می‌کنند و چرخدنده‌های کوچک و بزرگ در هماهنگی با یکدیگر می‌گردند. پس نمی‌توان تمام تقصیر را به گردن نحیف نظام‌های خانواده و آموزشی انداخت، زیرا آنها خود تأثیرپذیرفته از کلیتی بزرگترند. از همین رو است که در سال‌های اخیر هنرمندان خصوصاً در حوزه هنرهای نمایشی به انتقاد از خرده نظام‌ها پرداخته‌اند تا به شکلی غیرمستقیم سر پیکان خود را به سوی کل بزرگ‌تر نشانه بروند و البته که این اساس هنر و کار هنرمند است، اما نمایش مذکور تا چه حد در عمل خود موفق بود؛ کم.

«درس بی‌پایان» خود را در هچل به نمایش گذاشتن اجرایی پست دراماتیک می‌اندازد که حتی از پسِ بروز نشانگان آن هم برنمی‌آید. متن اثر قصه‌محور نیست بلکه بر اساس روایت پیش می‌رود. روایت اصلی روایت مدرسه است و دانش‌آموز جدیدی که ناهنجاری‌های فضای بیرون را وارد فضای مقید مدرسه می‌کند. چندین روایت فرعی هم شکل می‌گیرند که عبارتند از کشمکشی عاشقانه، دعواها، خیانت‌ها و از این دست. نمی‌توان ایرادی را بر توالی روایات وارد آورد. تقریباً به شکلی ساختارمند روایات به موازات هم پیش می‌روند هر چند از نیمه نمایش سنگینی خرده روایت‌ها می‌چربد بر روایت اصلی و همین است که باعث می‌شود تا مدرسه که به‌عنوان یک مکان به تماشاگر معرفی شده بود ماهیت خود را عوض کند. درواقع مدرسه در پرسپکتیوی که نمایش قصد احضار آن را دارد گم می‌شود. این پدیده موجب می‌شود تا نمایش، مکان و زمان خود را از دست بدهد. لازمانی و لامکانی دو خدشه بزرگ بر روایت‌ها هستند. زمانی می‌توان زمان و مکان را کناری نهاد که در کثرت قرار بگیرند. به زبان دیگر کثرت مکان و زمان آنها را به وحدت نیستی و همه هستی می‌رساند اما بالعکس آن صادق نیست یا دست‌کم در مورد این نمایش کار نمی‌کند. مادامی که زمان و مکان مخدوش است دریافت بیننده هم دچار نقصان می‌شود و امکان تجربه حداقلی از او سلب. دریافت ناقص، فهم ناقص را در پی دارد و در نتیجه بیننده نمی‌تواند حکمی استعلایی در باب زیباشناسی اثر صادر کند. پس می‌بینیم که چطور محتوای خوب تافته و بافته نشده به فرم اثر آسیب می‌رساند. ریتم یکنواخت، عدم وجود هارمونی، درهم ریختگی خارج از یک ترکیب‌بندی مناسب صحنه و عمل بازیگران از جمله مواردی است که در نازیبایی مذکور به چشم می‌آید. نتیجه آنکه نمایش از هر دو سوی بازی قدیمی فرم و محتوا درمانده است. با وجود زمینه‌هایی که برای خودش انتخاب کرده بود اما نتوانست از پس خودش برآید و گفتمانی جدید را عرضه کند. این نمایش هم یک پا و مصمم بر گفتمان رایج ارباب و بنده ایستاده است.

گفتمانی با ساختاری از این قرار: ارباب دستور می‌دهد، دستور به مثابه دانش از سوی بنده برداشت می‌شود، بنده تولید می‌کند، تولید در مقام ارزش افزوده ستانده می‌شود و لذت افزوده به ارباب می‌دهد، ارباب لذت را پنهان می‌کند در نتیجه حقیقت کتمان می‌شود. شاید راه دفاع باز باشد که تا وقتی نظام‌(های) غالب چنین گفتمانی دارند، تولید این گفتمان در قالب هنر تکراری نیست که واجب هم است، اما پاسخ واضحی وجود دارد که زایش گفتمان‌های کوچکتر از گفتمان بزرگتر و غالب تنها تثبیت این شکل از گفتمان را به همراه دارد؛ پس  باید چاره‌ای جز این اندیشید.

کپی