اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • جمعه ۱ بهمن ۱۴۰۰
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران
به یاد جاودان «جلال آل احمد» در پنجاه و دومین سالروز درگذشت

جان جوینده‌اش همیشه در تلاش بود

جان جوینده‌اش همیشه در تلاش بود
غلامرضا امامی نویسنده، مترجم و سر ویراستار

بیش از نیم قرن از خاموشی جلال می‌گذرد اما نمی‌توان از یاد برد که هر روز جنبه‌های ناشناخته زیست فرهنگی وی آشکار می‌شود. زیست فرهنگی عمر مردی که دیر نزیست، عمر درازی نداشت و به پنجاه سال نرسیده خاموش شد. اما عرض زیستش گسترده بود و عمق زیستش نیز ژرفای فراوان داشت.

 جلال از نخستین کوشندگانی است که زبان گفتاری را به نوشتاری نزدیک کرد و گستره ادبیات را به میان مردم کشاند.

وقتی جلال در «نون و قلم» یا «مدیر مدرسه» قصه‌ای می‌نویسد گویی رویاروی ما ایستاده و سخن می‌گوید و این کار، کاری است سهل ممتنع.

جلال بهره خویش از عمر برد. سیر آفاق و انفس کرد. هم به مکه رفت و هم به مسکو، رُم و قم را دید. به کوره دهات‌های ایران هم سفر می‌کرد و در هر سفر، دیده‌های خود را بر کاغذی می‌نگاشت و این صحیفه را به دست روزگار می‌سپرد.

به سال 1345 که من افتخار میزبانی اش را در شهر خرم خرمشهر داشتم می‌دیدم که دفترچه یادداشت و خودکاری بیک به دست دارد و هرآنچه را می‌بیند می‌نویسد. گاهی هم طرحی می‌کشید. با هم به دیدار کولیان در خرمشهر رفتیم. در کنارشان نشست و چای نوشید. از حال و احوالشان پرسید و به همراه سفرش، «هوشنگ پورکریم»، هم گفت عکسی بگیرد و مرتب یادداشت بر می داشت.

جان جوینده وی همیشه در تلاش بود و می‌خواست از آنچه می‌بیند بر صحیفه روزگار نقشی بزند. در خاطرم هست روزی در خدمت جلال، در کنار «اروندرود» خرمشهر قدم می‌زدیم که به او گفتم: «چقدر بخت با شما یار بوده که در زمان زندگی‌تان خوش درخشیده‌اید و کتاب‌ها و آثارتان بسیار خواننده دارد.»

شاید این از آن روی بود که جلال در کنار مردمش بود. در کنار آنان بالید و پیمانش با ملتش را از یاد نبرد. جلال می‌کوشید برای پرسش‌های زمانه، پاسخی درخور یابد. می‌توان پس از گذشت سال‌ها، با برخی پرسش‌های وی همدل نبود اما نمی‌توان از یاد برد که وی کوشش کرده و سهم خود را ادا کرده است.

روزی را به یاد می‌آورم، به جوانی که سری پرشور داشتم، در هتل آناهیتای خرمشهر به آرامی به جلال گفتم: «آقای جلال آل احمد با برخی آرای شما در کتاب غربزدگی همراه نیستم.»

کتاب غربزدگی دستم بود. کتاب را گرفت و بر آن چنین نگاشت: «به حضرت امامی که اگر نقصی در این کتاب می‌بیند اصلاحش کند یا عیبی می‌یابد بازش گوید.» و امضا کرد «جلال آل احمد».

دستخط را که دیدم بسیار شرمنده شدم. درست نمی‌دانستم من که آن زمان جوانی بیست ساله بودم چنین پرسشی را برای آن برادر و معلم مهربان بازگویم و او چنین بنویسد! اما کار از کار گذشته و تیر سخن از کمان کلام رها شده بود.

جلال لبخندی زد و گفت: «حرف‌های من وحی‌ منزل نیست. اما دردی را حس کرده‌ام و فریادی را از ته چاه کشیده‌ام.»

آن عصر زیبا را بلبلان بر هتل آناهیتا بر درختان چهچه می‌زدند هنوز به یادم مانده است. اما سخن آخر اینکه جلال می‌ماند، به روزگاران. تا انسان به جست‌و‌جوی آزادی و آگاهی می‌کوشد جلال در دل و دیده حضور دارد.

---
کپی