اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

فرودگاه قلعه مرغی-22

انفجار کبوتران در فرودگاه

انفجار کبوتران در فرودگاه
محمد بلوری

با راه‌اندازی نخستین فرودگاه در تهران، معروف به فرودگاه قلعه‌مرغی در جنوب شهر تهران، شهرکی در حاشیه این فرودگاه شکل می‌گیرد.

با گذشت سالیانی، در جریان یک مسابقه کبوترپرانی، یک هواپیمای نظامی در برخورد با دسته‌ای از کبوتران سقوط می‌کند و پرواز کبوتر در سراسر تهران ممنوع می‌شود و دادگاه‌های نظامی محاکمه کبوتربازها را آغاز می‌کنند و استوار نایب معاون پاسگاه ژاندارمری قلعه‌مرغی با دسته‌ای از مأموران مأمور مبارزه با کبوتر بازی می‌شود ....

٭٭٭

... ژاندارم خراسانی وارد آسایشگاه شد و کنار تخت استوار نایب ایستاد.
-‌عمو نایب، جناب رئیس منتظرتانه. بیداری عموجان؟

استوار نایب از لای پلک‌های پف‌کرده و نیمه‌باز به ژاندارم خراسانی نگاهی کرد و پرسید: ‌ چی‌شده خراسانی؟ تازه داشت خوابم می‌بردها...؟

درجه‌دار خراسانی گفت: ‌می‌بخشید سرکار استوار، جناب سروان شما را خواست. خیلی هم عصبانی و بدخلق شده.

استوار نایب با عجله فرنچ‌اش را به تن کرد و در حالی‌که یک بازویش را تو آستین فرنچ‌اش می‌گرداند از آسایشگاه بیرون آمد.

رئیس پاسگاه آرام و قرار نداشت. توی اتاقش به چپ و راست قدم بر می‌داشت و با یک نظمی روی ران یک پایش ضرب می‌گرفت. با شنیدن صدای بهم‌کوبیدن پوتین‌های استوار مقابل میزش ایستاد، به طرف او چرخید و با عصبانیت گفت:‌ استوار نایب میدونی تو این آبادی چه خبر هست؟

استوار دستی به شقیقه عرق‌کرده‌اش کشید و با لبخند واخورده‌ای گفت:‌ امن و امان قربان!

سروان رفت پشت میزش نشست، سیگاری روشن کرد و حریصانه پکی به آن زد، در آن حالت عصبی، پک زدنش ناشیانه به‌نظر می‌آمد و سیگار لای انگشتانش لرزش خفیفی داشت.

استوار نایب پرسید:‌ طوری شده قربان؟

سروان، سرفه‌کنان، ابری از دود را با کف دست از مقابل صورتش پس زد. ته‌سیگار را توی زیر سیگاری روی میز فشرد و گفت: سرکار استوار، چقدر سفارش کردم بازرسی و تفتیش از خانه‌های افراد مظنون دقیق‌تر انجام بگیرد؟ چند بار دستور دادم کبوتربازها تحت نظر باشند؟

استوار نایب در حال خبردار گفت: در این شهرک کسی جرأت کفترپرونی نداره قربان. محله‌ها همه پاکسازی شده‌اند. یک کفتر هم جرأت پرزدن تو آسمان نداره!

رئیس پاسگاه بازخواست کنان پرسید:‌  مثل‌اینکه از انفجار در فرودگاه نظامی خبر نداری خان نایب؟ استوار عزیز.

استوار نایب تعظیم کنان جواب داد: چرا قربان شنیده‌ام. دودش از همینجا پیدا بود. اما حادثه در حوزه استحفاظی ما نیست. گزارشش را هم نوشته‌ام.

رئیس پاسگاه گفت: اما من از جزئیات این اقدام خرابکارانه هم خبر دارم. پای چند کبوتر، مواد منفجره بسته‌اند پرداده‌اند این کبوترها را که رفته‌اند نشسته‌اند لبه بام آشپزخانه فرودگاه و قسمتی از آن را تخریب کرده‌اند.

استوار نایب حیرت زده گفت:‌ چندتا کبوتر قربان؟ جل‌الخالق! مگر کفترها جلد فرودگاه بودند؟

سروان با پریشانی فکر شروع به قدم زدن کرد و گفت:‌ بله به قرار اطلاع یکی از مکانیک‌های احمق، گوشه آشپزخانه چند تا کبوتر پنهانی نگهداری می‌کرد، بگیربگیر که شروع میشه، همه کبوترهاش را جمع می‌کنه می‌آره از ترس تو شهرک می‌فروشه به یک شاگرد قهوه‌چی...

ادامه پنجشنبه آینده

کپی