اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۰
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

موراتینوس گاوباز

موراتینوس گاوباز
فاروق الشرع، وزیر خارجه سابق سوریه مترجم: حسین جابری انصاری

در درازای سال ۱۹۹۷، برجسته ترین اقدام مرتبط با صلح، از آن «میگوئل آنجل موراتینوس» فرستاده ویژه روند صلح اتحادیه اروپا بود، که شمار دیدارهای بسیار او از دمشق را نمی شد شمرد.

 موراتینوس در مارس ۱۹۹۷، ایده های اصلی را که از دیدارها و رفت و آمدهای پی درپی خود میان سوریه و اسرائیل به آن رسیده بود، به شکل زیر مطرح کرد: «عقب نشینی کامل در برابر امنیت کامل». ما به رغم عدم خوشبینی خود، از او خواستیم مفاهیم مربوط به امنیت، دو طرفه بودن آن - نه اینکه یک طرفه و به زیان طرف دیگر باشد - و متساوی، متوازن، همسان و متقابل بودن آن را مشخص کند. به دیگر سخن نسبت به برگه «اهداف و اصول ترتیبات امنیتی» پایبند ماندیم که کریستوفر کوشیده بود آن را به عنوان چارچوب مرجع توافق درباره ترتیبات امنیتی، ملغی کند.

چکیده گفته های لوی وزیر خارجه اسرائیل به موراتینوس در دیدارهای پرشمار خود، این بود که نتایج مذاکرات انجام شده میان اسرائیل و سوریه پس از کنفرانس مادرید، برای دو طرف الزام آور نیست. این بدان معنا بود که او تنها اصول کلی کنفرانس مادرید را به رسمیت می شناسد، اما «امانت» رابین و برگه «اهداف و اصول ترتیبات امنیتی» را انکار می کند. بدین سان حکومت نتانیاهو هرگونه افقی برای ازسرگیری مذاکرات از نقطه توقف را از میان برد.

مبارک و دوستی ای که چاره ای از آن نبود

به همراه اسد در ۳۰ مه ۱۹۹۷ برای دیدار با حسنی مبارک رئیس‌جمهور مصر، به شرم الشیخ رفتیم. هوا در این تفرجگاه زیبا بر ساحل دریای سرخ لطیف، و مبارک نیز خندان و گشاده رو بود. اما چیزی که ما را غافلگیر کرد، حضور خبرنگار تلویزیون اسرائیل بود که نمی توانست اتفاقی باشد. مبارک را از این بابت، حسابی سرزنش کردیم و او نیز کوشید موضوع را به این بهانه که «خود بخودی» و اتفاقی بوده، حل کند و اینکه هدفمند نبوده است. بهر حال این موضوع را به خود نگرفتیم، چون این دیدارمان و همه دیدارها با مبارک در واقع بیش از آنکه خود هدفی مشخص داشته باشد، برای فرستادن پیام هایی به بازیگران دیگر و واکنش به آنچه پیرامون ما می گذشت، انجام می شد. به دیگر سخن ملاقات ها با مبارک از نوع «نمایشی» بود و اثر سیاسی مستقیم و قابل توجه، در خود نداشت.

با این حال گاه به گاه چیستی «نمایشی» که ویژگی اصلی ملاقات ها با مبارک بود، نقض می شد. در نشست شرم الشیخ نگاه ما و مبارک به شدت با یکدیگر ناسازگار بود و این ناسازگاری علنی شد. چون اسد درب ها را به روی مذاکرات صلح بسته می دید و مبارک برعکس، با دل بستن به تلاشی که انتظار داشت آمریکا در آن سوی اقیانوس اطلس انجام دهد، آن را باز می دید.

حکومت اربکان و سردرگمی موسسه نظامی ترکیه

برای پرداختن به این موضوع ناچار باید به ۲۳ فوریه ۱۹۹۶، بازگردیم. یعنی زمانی که پرز مذاکرات صلح با سوریه را متوقف، و قرارداد نظامی و امنیتی اسرائیل و ترکیه را امضاء کرد. از نظر ما این قرارداد به لحاظ راهبردی، علیه سوریه و همزمان انزوای ایران را هدف گرفته بود. به ویژه که جنگنده های اسرائیلی در چارچوب این قرارداد، در مجاورت فضای شمال سوریه قرار می گرفت. پدیده متناقض نما [پارادوکسیکال] این که روابط ما با حکومت [نجم الدین] اربکان [نخست وزیر ترکیه]، «خوب» و بلکه «ممتاز» بود، اما موسسه نظامی ترکیه این روابط را با سوق دادن حکومت به سمت امضای قرارداد با اسرائیل، تنش آلود کرده بود.

عبدالعزیز الرفاعی سفیر سوریه در آنکارا نقشی مثبت در ارتباط مداوم ما با نجم الدین اربکان داشت. این ارتباط به نقش آفرینی برجسته دکتر حسن هویدی ناظر [دبیر] کل پیشین جماعت اخوان المسلمین سوریه انجامید تا با پشت سر گذاشتن برخی صفحات رویارویی با اخوان، برای ورود به مذاکراتی تلاش شود که منجر به برداشتن ممنوعیت رسمی افرادی از جماعت شود که در جرائم قتل پایان دهه هفتاد و آغاز دهه هشتاد، دخالت نداشته اند.

تلاش حکومت دارای گرایشات اسلامی اربکان، این بود که با توجه به پیچیدگی های روابط میان حکومت و موسسه نظامی ترکیه - که بر اساس قانون اساسی این کشور و به نام کشور یا ملت نوعی «قیمومیت ملی» بر «حکومت» داشت - تا اندازه ای به سمت عدم فعال سازی قرارداد اسرائیل و ترکیه و کاهش وزن آن برود. اما نتایج این کوشش حکومت اربکان محدود ماند، زیرا موسسه نظامی در اندیشه رهایی از اربکان و حزب و حکومت او و نه رهایی از قرارداد نظامی امنیتی خود با اسرائیل بود.

اینجا از ارزیابی های ما در آن روزها سخن می گویم. ارزیابی هایی که بی تردید در چارچوب منافع سوریه، و مسئله شریان حیاتی برای ما یعنی آب فرات تعریف می شد. با این حال ما برای خوش آمد ترکیه، هیچ سیاستی علیه کردهای سوریه اعمال نکردیم، تا آنجا که گلایه ها از ما این بود که کردها نقش آقایی را در منطقه جزیره سوریه، بازی می کنند. از نتایج خوب همین سیاست سوریه بود که رئیس‌جمهور اسد آن را به حل مشکلی که «بیگانگان ترکیه» نامیده می شد، سرایت داد. مشکلی که مرحله جدایی سوریه در سال ۱۹۶۲، آن را آفریده بود، و برای حل آن، تابعیت سوریه بر اساس ضعیف ترین نشانه ها به این افراد داده شد.

در همین چارچوب مسعود ایلماز وزیر خارجه ترکیه در ژوئیه ۱۹۸۹ به همراه همسرش از سوریه دیدار کرد تا جوی دوستانه برای دیدار خود بیافریند. ایلماز در این دیدار تمایل حکومت وقت ترکیه برای بهبود و گسترش روابط با سوریه را اعلام کرد. او همچنین از ما خواست از حسن روابط خود با بلغارستان برای حمایت از موضع ترکیه علیه بلغاری سازی اجباری نام های مسلمانان این کشور بهره بگیریم که دارای ریشه های عثمانی و ترکی بودند. حکومت بلغارستان در این زمان حمله روشمندی را برای بلغاری کردن نام های مسلمانان که ریشه ترک داشتند و اجبار آنها به تغییر نام های خود به نام های بلغاری، در پیش گرفته بود.

رئیس‌جمهور اسد اشتیاقی به ورود در این موضوع نداشت، چون در آن روزها با تاثیر پذیری از پیشینه ناسیونالیزم مشرقی که حکمرانی عثمانی را در درازای چهار قرن، «حکمرانی بیگانه» می دانست، گرایش ضد عثمانی و مخالفتش با آنچه نشانه های اولیه گرایش «نو عثمانی گری» تلقی می شد، بالا گرفته بود. اسد در این زمینه تا اندازه ای از برخی اساتید تاریخ دانشگاه های سوریه تأثیر پذیرفته بود که با توجه به شیفتگی اش به تاریخ، با آنها دیدار می کرد. اساتیدی که به حق یا از روی مبالغه یا شاید با خوانشی شرق اروپایی، بر آنچه «عثمانی گری» جدید می پنداشتند، پافشاری داشتند. با این حال اسد با توجه به جنبه های مثبت ارتباط حکومت اربکان با ما، و نقش نسبی سازمان های اسلامی - عربی که موضع مذاکراتی ما و همچنین نپذیرفتن محکومیت عملیات مقاومت علیه اسرائیل را نمونه ای موفق در جمع بین مذاکرات و تاکید بر مشروعیت مقاومت و شایسته دنباله روی می دانستند، به این تحولات جدید در روابط  ترکیه و سوریه خوش آمد گفت.

در این چارچوب رئیس‌جمهور را قانع کردم که میانجیگری ما میان ترکیه و بلغارستان، اقدامی عقلایی است، زیرا روند «بلغاری سازی» نام های اسلامی غیر عاقلانه است، افزون بر این که هیچ پیوندی با مارکسیسم ندارد، و ما با توجه به منافع نقش منطقه ای سوریه، می توانیم نقشی مشخص و حداقلی در این زمینه ایفا کنیم. نقش آفرینی ما که آن را دنبال کردم ساده و در این اندازه بود که دو وزیر خارجه ترکیه و بلغارستان را با برخی تلاش ها در کنار یکدیگر نشاندیم. این ملاقات البته ملاقاتی همراه با تنش بود که به نتیجه عملی قابل ذکری نیز نرسید. بلغارستان وابسته به اردوگاه مسکو، و ترکیه عضو پیمان آتلانتیک شمالی و وابسته به واشنگتن بود، و اسلام حتی در اندازه موضوع اسامی [مسلمانان بلغاری دارای ریشه های ترک]، جایگاهی در بین آنها نداشت.

من در مارس ۱۹۹۸، با ابتکار عمل وزیر خارجه ترکیه در حاشیه نشست وزرای خارجه کشورهای اسلامی در دوحه با او ملاقات کردم. در این ملاقات، از او خواستم قرارداد نظامی و امنیتی ترکیه و اسرائیل، برای امنیت منطقه و بهبود روابط سوریه و ترکیه، لغو شود. اما وزیر خارجه ترکیه با تمرکز بر موضوع حزب کارگران کردستان (و اخراج عبدالله اوجلان دبیرکل حزب از سوریه یا تحویل او به ترکیه)، این حزب را که به تعبیر او هزاران نظامی ترک را کشته، مانعی در برابر بهبود روابط سوریه و ترکیه دانست.

با همه اینها ما به فشارهای سیاسی خود بر ترکیه - نه فشار دیگری - برای ممانعت از اجرای قرارداد هم پیمانی نظامی با اسرائیل ادامه دادیم. شورای وزیران خارجه اتحادیه عرب نیز مواضعی در تأیید نگاه ما گرفت. تنش ها درباره این موضوع در نشست سران کشورهای اسلامی در سال ۱۹۹۷ در تهران به اوج خود رسید. موضع وزیر خارجه ترکیه در نشست های شورای وزیران خارجه کنفرانس اسلامی در برابر تلاش ما برای محکومیت هم پیمانی ترکیه و اسرائیل، موضعی تند بود.

موضع عمومی اعضای سازمان کنفرانس اسلامی نیز با جهت گیری ما همراه بود و تنها برخی کشورهای تازه استقلال یافته از اتحاد شوروی سابق که به لحاظ فرهنگی، ریشه های ترکی «عثمانی» داشتند، از این جهت گیری عمومی کنفرانس، جدا بودند. سلیمان دمیرل رئیس‌جمهوری ترکیه در نشست سران کوشید موضوع قرارداد کشورش با اسرائیل را زیباسازی کند، اما کنفرانس اسلامی آن را نپذیرفت، و در نتیجه دمیرل در اعتراض، اجلاس را ترک کرد. رفتاری که انجام آن از سوی رئیس‌جمهور یک کشور بزرگ اسلامی موجب تعجب و ناخشنودی کنفرانس شد.

کپی