اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۰

توافق آوریل

توافق آوریل
فاروق الشرع، وزیر خارجه سابق سوریه مترجم: حسین جابری انصاری

از این میان، کسی که تماس با ما را برای آتش بس، آغاز کرد هروه دوشارت وزیر خارجه فرانسه بود که در ۱۶ آوریل از سوریه و منطقه دیدار کرد.

پرز بی دلیل میانجیگری فرانسه را نپذیرفت، اما ما از آن استقبال کردیم و نقش آفرینی عاقلانه پاریس را در این زمینه، ستودیم. مسئولان شرکت کننده در نشست سران «صلح سازان»، شامل وزرای خارجه کشورهای فرانسه، ایتالیا، روسیه و آمریکا، و پیش از همه آنها، حسنی مبارک رئیس‌جمهور مصر، بر سوریه باریدن گرفتند. اما وزیر خارجه فرانسه تنها مسئول خارجی بود که منطقه را تا دو هفته بعد از آغاز دیدارش، ترک نکرد. او ساعت ها میان بیروت و تل آویو در آمد و شد بود، و سپس به دمشق باز می آمد تا داستان رنج لبنانی ها و وحشی‌گری ارتش «دفاع» اسرائیل را بازگوید.
کریستوفر در این روزها و بطور مشخص در ۲۰ و ۲۳، سپس ۲۴ و ۲۶ آوریل، چند بار برای دیدار رئیس‌جمهور اسد، به دمشق آمد. دوشارت نیز ایستاده، صبور، و مقاوم همچون معلم خود ژنرال دوگل، در دمشق [و منطقه] ماند. ایالات متحده، به بهانه حفظ نقش میانجیگرانه خود در روند صلح، از محکوم سازی تهاجم اسرائیل به جنوب لبنان پرهیز، و موضع سکوت کامل اختیار کرد. تا آن هنگام که کشتار قانا روی داد، و آمریکا نیز «تأسف» خود را از کشته شدن شهروندان اعلام کرد و کریستوفر را به منطقه گسیل داشت تا برای آتش بس، تلاش کند.

من در همه ملاقات های کریستوفر با اسد حضور داشتم، اضافه بر آنکه تماس های تلفنی پی در پی و ملاقات های دونفره ما در دمشق، در جریان بود. موضوع دیدارهای زنجیره ای این بار کریستوفر، پی گیری توافقی بود که سرانجام، با نام «توافق آوریل»، نهایی شد. کریستوفر در جریان این ارتباطات و آمد و رفت های پر التهاب، زود رنج شده، و نزدیک بود اعتماد خود را نسبت به مأموریتش از دست بدهد. ما نسبت به نقش آفرینی فرانسه، پایبند ماندیم و پرز همچنان بر نپذیرفتن آن پافشاری می کرد، اما درنهایت ناچار شد آن را بپذیرد. در جریان تنظیم بندهای توافق، بحث و جدل بزرگی پیرامون تعبیر «تروریست ها» درگرفت. ما این تعبیر را نپذیرفتیم تا سرانجام این اختلاف، با بکارگیری اصطلاح خنثای «مجموعه های مسلح»، مدیریت و فرمول نهایی «توافق آوریل» اعلام شد.

عبدالحلیم خدام معاون رئیس‌جمهور در میانه مجموعه ارتباطات توان فرسا میان من و کریستوفر، روند تحولات را از من می پرسید تا سعودی ها و رفیق حریری را در جریان امور قرار دهد. من نیز خدام را در جریان تحولات می گذاشتم، و اطلاع رسانی اش به سعودی ها برایم قابل فهم بود، اما گزارش تحولات به حریری را لازم نمی دانستم. چون او در منزل خود در دمشق در نزدیکی سفارت عربستان مقیم بود [و از طریق سعودی ها در جریان امور قرار می گرفت]. روشن تر بگویم از اینکه لبنان و عربستان در جریان جزئیات تحولات جاری در دمشق قرار می گرفتند خشنود بودم، بی آنکه فراموش کنم مقاومت را در جریان امور مربوط به توافق بگذارم. ارتباط من با رهبری مقاومت در ابتدا از طریق سرتیپ غازی کنعان انجام می شد، اما بعدتر به ملاقات های مستقیم میان من و حاج حسین خلیل معاون سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله، تبدیل شد. در ملاقات با خلیل در دفترم، اهمیت توافق آوریل را - که با توافق با آمریکایی ها بدست آمده بود - از این نظر که مشروعیت بین المللی برای حزب الله و مقاومت مسلحانه لبنان می گرفت، برای او شرح دادم. حاج حسین نیز از این تحول خشنود بود.

کریستوفر در ۲۳ آوریل ۱۹۹۶ برای نشست با ما و واپسین گفتگوها درباره توافق، به دمشق بازآمد. سفیر آمریکا آمدن او و تمایلش را برای دیدار با اسد اطلاع داد. اما اسد بخاطر مشغول بودن به برنامه های دیدار بینظیر بوتو نخست وزیر پاکستان، از ملاقات با کریستوفر عذرخواهی کرد. کریستوفر نیز با ناخشنودی شدید از این موضوع، بی توجهی به خود را اهانت به وزیر خارجه ایالات متحده دانست. بنظر می رسید فردی - ترجیحا دنیس راس - او را برای افزودن بر خشم خود تحریک می کند و در گوشش می خواند، اسد این کار را همانند برخوردش با بیکر، دیده و دانسته انجام داده است.

حس انتقام جویی کریستوفر، برخلاف عادت او برانگیخته شد. موعد جدیدی برای او درنظر گرفتیم و هنگامی که روز بعد به دفتر رئیس‌جمهور وارد شد، همچون برق با گام های بسیار شتابان، به سوی رئیس‌جمهور رفت و با جدیت بسیار، خشم و ناخشنودی خود را از این برخورد اعلام کرد. رئیس‌جمهور لبخند زد، و از من خواست تا خاطر کریستوفر را «آرام» سازم. کریستوفر انسان پاک نهادی بود که کینه ای در دل نداشت. برای توضیح درباره این مشکل در «آداب دیپلماتیک»، باید این را اضافه کنم که اسد از این برخوردهای هدفمند انجام می داد، اما ملاقات نکردن با کریستوفر، به خاطر همزمانی با برنامه های دیدار بینظیر بوتو ایجاد شده بود که اسد نصرت بوتو مادر او و خودش را از کودکی می شناخت، و زمان دیدارش از پیش برنامه ریزی شده بود. ضمن اینکه من از اساس در این موضوع تردید دارم که اسد دیده و دانسته، خواسته باشد کریستوفر «نیکونهاد» را در تنگنا قرار دهد. شاید همراه بودن راس، در تحریک کریستوفر نقش داشت و اینکه چنین حرکت جدید و نامعمولی در رفتار خود با ما نشان دهد تا در برابر راس ثابت کند که وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا است. این احتمالی قوی است، چون حتی بیکر نیز برای راس و آنها که در پشت سر و همراه او در شورای امنیت ملی آمریکا بودند،  حساب ویژه ای باز می کرد. کریستوفر سرانجام در ۲۶ آوریل پس از دیدار از اسرائیل، به دمشق بازگشت و موافقت پرز با پیش نویس توافق آوریل را با خود آورد، توافقی که اسرائیل گریزی از آن نداشت.

«توافق آوریل» در سال ۱۹۹۶، پیشرفتی مهم نسبت به وضعیتی بود که سال ۱۹۹۳ اتفاق افتاد و ما تجربه قابل توجهی از آن بدست آوردیم. این توافق که روند تدوین آن زیر نظر رئیس‌جمهور و من انجام شد، بر اساس روش نظارت چندجانبه سوریه، لبنان، اسرائیل، ایالات متحده و فرانسه، شکل گرفت. کریستوفر در ابتدا از نقش فرانسه خشنود نبود و تمایل داشت این نقش به اتحادیه اروپا داده شود. اما ما بهانه های او را گرفته و قانعش کردیم که مجموعه اروپایی، نوعی اتحادیه و نه کشور است، و هر یک از کشورهای عضو آن می تواند کارکرد توافق را تعطیل کند. در حالی که فرانسه کشوری است که تعهدات خود را محترم می شمارد، و می توان به آن اعتماد کرد. این تحول، روابط فرانسه - سوریه را تقویت کرد، تا آنجا که شمار دیدارهای من با شیراک به ۱۲ بار رسید. من البته این ملاقات ها را نمی شمردم، اما شیراک خود در واپسین دیدارمان در سال ۱۹۹۸ شمار آنها را گفت تا پیشرفت و استحکام روابط فرانسه و سوریه را نشان دهد.

بر اساس متن توافق آوریل، اسرائیل و همدستانش در کمربند امنیتی [جنوب لبنان]، متعهد شدند هیچ آتش باری علیه شهروندان لبنانی نداشته باشند، و در مقابل نیز «مجموعه های مسلح» متعهد شدند موشک های کاتیوشا یا هر آتش باری دیگری علیه شمال اسرائیل نداشته باشند. هر دو طرف اما حق داشتند از خود در برابر نقض مفاد توافق، دفاع کنند. مفاد توافق آوریل، نظامی بود، اما پی آمد های آن، مضمونی سیاسی داشت. زیرا به مقاومت لبنان و آنها که «مجموعه های مسلح» می نامید، مشروعیت دفاع از خود می داد. خوانش حزب الله  از این توافق، دقیق و راهبردی بود، و در چهار سال پس از توافق شب و روز کوشید، دستاوردهای آن را پیش برده و با رساندن روند تحولات به پایان اشغال در سال ۲۰۰۰، درسی فراموش ناشدنی در آینده، به اسرائیل بدهد. [در این چند سال] ما به فرانسوی ها اطلاع می دادیم که حزب الله مایل است اجرای مفاد توافق آوریل ادامه یابد، و [پس از عقب نشینی اسرائیل در سال ۲۰۰۰ نیز] به آنها اطلاع دادیم که توافق کارآمدی خود را با عقب راندن اسرائیل از جنوب لبنان به استثنای مزارع شبعا، به انجام رسانده است.

توافق آوریل، پرز را تضعیف، و اسرائیل را در میانه گرمای انتخابات کنست، به موافق و مخالف خود تقسیم کرد. به نحوی که این توافق موضوع زیاده خواهی ها و شلیک های سیاسی میان نتانیاهو و پرز شد. بی تردید حکومت کلینتون به هیچ روی نمی خواست به سرنگونی پرز و برآمدن نتانیاهو خوش آمد گوید. کلینتون آن گونه که مستقیم و از نزدیک شنیده و دانسته بودم - نه از طریق اظهارات رسانه ای - از جریان راست اسرائیل نفرت داشت، و حالش از اقدامات آنها به هم می خورد. اما پرز و کشتار قانا، جای زیادی برای بازیابی اعتماد به نفس کلینتون و پیش رانی روند صلح باقی نگذاشته بود.

وضعیت پرز در افکار عمومی اسرائیل، هر روز بدتر می شد. اما برنامه انتخاباتی او همچنان بر اساس رسیدن به توافق صلح با سوریه - که دیگر چندان از گزینه راهبردی خود برای صلح نمی گفت - و همچنین ادامه مذاکرات با فلسطینی ها، بنا نهاده شده بود. در مقابل، برنامه لیکود بر راهبرد تضمین «امنیت» اسرائیل، دست یازیدن بر مصوبه سال ۱۹۸۱ کنست مبنی بر «تحمیل حاکمیت کامل اسرائیل بر بلندی های جولان»، و صلح با سوریه بر اساس فرمول «صلح در برابر صلح» استوار بود.
اسد که همواره از سوار شدن بر قایق های سیاست داخلی  پیچیده اسرائیل دوری می کرد، در میانه این گرمای انتخاباتی، «دیپلماسی آشکار» یا دیدار مستقیمی را نپذیرفت که پرز برای آن در تلاش بود. واقعیت این بود که اسد، اعتماد خود به راستی پرز را به کلی از دست داده بود. ضمن اینکه ما به خوبی این را می دانستیم که برنامه انتخاباتی احزاب هنگامی که بیرون از حکومت هستند یک چیز، و رفتار عملی آنها که مصلحت کشور آن را تحمیل می کند، چیز دیگری است. این رویکردی بود که درستی آن را در برنامه بوش و کلینتون آزموده بودیم، اما درباره اسرائیل اندازه های ارزیابی ما دقیق، و با احتیاط بود.

تجربه مذاکرات با اسرائیل به ما آموخت که اگر چه نظامی به شکل نهادین، دمکراتیک است، اما جامعه ای سیاسی است که فرماندهان موسسه نظامی و امنیتی نقشی بزرگ در آن و در زمینه فشار بر حکومت هایش، ایفا می کنند. همین موسسه بود که پرز را تضعیف و آهنگ رهایی از او کرد. در گفتگوی من و رئیس‌جمهور اسد ارزیابی ما این بود که ژنرال های این موسسه نظامی و امنیتی، شاید حتی دیده و دانسته، جنایت قانا را انجام داده اند تا پرز را در تنگنا قرار داده، و او را سرنگون کنند.

خشم ما از ایالات متحده نیز همزمان با این تحولات به اوج خود رسیده بود. خشمی که آن را در شکل نپذیرفتن فراخوان کلینتون از سوریه برای کمک رسانی به پرز نشان دادیم. ما به ویژه با توجه به جنایت های پرز در عملیات «خوشه های خشم» بر این باور بودیم که «خود کرده را تدبیر نیست». ضمن اینکه نمی توانستیم در بازی داخلی اسرائیل ورود کنیم. در هر حال اگر چه به تمایل کلینتون برای کمک به پرز، پاسخ مثبت ندادیم، اما نتانیاهو را «جنگ طلب» نامیده و اعلام کردیم در پی صلح نیست. در هر حال پرز، قهرمان «خوشه های خشم» انتخابات را باخت، و نتانیاهو رهبر مخالفان راست گرای اسرائیل، حکومت را بدست گرفت. البته صلح واقعی در هر یک از دو اردوگاه چپ و راست اسرائیل اگر جستجو می شد، یافت نمی شد.

سرنگونی پرز که فرمان جنایت «خوشه های خشم» را داده بود، همان گونه که پیش بینی می شد، در ۲۹ مه ۱۹۹۶ رسمیت یافت. رهبری سوریه نیز بر اساس روش معمول خود، وضعیت جدید پس از این تحول را ارزیابی کرد. وضعیتی که برای ما که ریز به ریز تحولات اسرائیل را دنبال می کردیم، قابل پیش بینی بود. شجره فکری و سیاسی نتانیاهو به سلاله ایدئولوژی ای می رسید که در درون جنبش صهیونیسم، جریان «صهیونیزم اصلاح طلب» نامیده می شود. جریانی که [ولادیمیر] جابوتنسکی پیش قراول آن بود، و شاگردش مناخیم بگین با رسیدن به قدرت در سال ۱۹۷۷، اعتبار از دست رفته این جریان را به آن بازگرداند. این جنبش با دست یازیدن به آنچه در ادبیات صهیونیستی «سرزمین کامل اسرائیل» نامیده می شود، و ارتباط با پروژه ای که ما عرب ها آن را «اسرائیل بزرگ» می نامیم، همواره ضد جریان کارگری [صهیونیسم و اسرائیل] بوده است.

ما در سوریه از رفتن پرز، قهرمان جنایت کار «خوشه های خشم» غمگین نشدیم. همان گونه که به نتانیاهو به رغم همه پیام های غیر مستقیم ارسالی اش برای ما، خوش آمد نگفتیم. موضع کشورهای عربی پیرامون فلسطین، درباره نتانیاهو یک دست نبود، و میان ملک حسین که وقتی با او خلوت می کرد، «مثبت» اش می پنداشت و مبارک که او را خوش نمی داشت، در نوسان بود. اگر چه ملک حسین و مبارک هر دو مایل بودند به نتانیاهو، فرصت داده شود.

 

 

 

 

 

کپی