اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • سه شنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۰

اشاره زودرس پرز به انتخابات

اشاره زودرس پرز به انتخابات

مذاکرات در واشنگتن در جریان بود که کریستوفر به ناگهان و در ژانویه ۱۹۹۶ به ما اطلاع داد، پرز آهنگ ورود به انتخابات زودرس کرده است. او افزود با این حال شخص رئیس‌جمهور کلینتون، همچنان در پی ادامه مذاکرات سوریه و اسرائیل، در هر شرایطی است.

این برگه «جوکر» بود که پرز بخش بزرگتر آن را از جیب پالتو خود درآورده و رو کرده بود. جیبی که جای کافی برای برگه های پرشمار داشت. این نگاه من به پرز و حقیقت او بود که آمریکایی ها، اروپایی ها و برخی کشورهای عربی برای او به عنوان بزرگترین دعوت کننده به صلح در بین مسئولان اسرائیلی، بازاریابی می کردند. به تعبیر روشن تر، برنامه انتخاباتی پرز، نقش حزب کار در تأسیس نخستین کیبوتص های صهیونیستی در سرزمین فلسطین را نادیده نمی گرفت، و همزمان این موضوع مانع سخن گفتن آن از صلح به عنوان هدف «پایانی» اسرائیل نمی شد.

اسد به هیچ روی مخالفتی با رفتن پرز به سوی انتخابات زودرس نداشت. به همین خاطر یکی از نخستین پرسش‌های او از کریستوفر، آن هنگام که «لبخند بر لب» از دیدار با پرز آمد، همین بود [که چرا پرز با برنامه انتخاباتی صلح با سوریه به سمت انتخابات زودرس نمی رود؟!]، اما نشانه های «فریب» را در این بازی می دید که از «تهدید» به بیرون کشیدن سلاح انتخابات زودرس آغاز شده بود، تا نفس مذاکرات - پس از یک دور پیشرفت - در نطفه خفه شود. با این حال برای اسد بسیار مهم بود که در شرایطی که کلینتون پی در پی از تعهد شخصی خود برای رسیدن به هدف مورد نظر مذاکرات می گفت، سوریه که گزینه صلح را بعنوان راهبرد خود برگزیده بود، مسئول مشکل ایجاد شده در برابر مذاکرات، شناخته نشود.
کریستوفر در ۶ فوریه ۱۹۹۶، در هفدهمین دیدار خود از منطقه و تل آویو و دمشق، از اسرائیل به سوریه آمد. با او ملاقات و سپس با یکدیگر به دیدار اسد رفتیم. اسد از پرز «جوکر» ناخشنود بود، و کریستوفر مدت زمانی از ملاقات را با توجیه کارهای او گذراند. همه هم و غم کریستوفر این بود که به رغم گرایش پرز به سمت انتخابات زودرس، اعلامیه ازسرگیری مذاکرات سوریه و اسرائیل صادر شود. همچنین اسد در زمینه «دیپلماسی آشکار» اقدامی بر خلاف عادت خود و از نوع دیدار با پرز انجام دهد. این موضوعی بود که اسد نمی توانست با آن همراه شود. اما با این موضوع موافقت کردیم که «دروغ گو» را تنها تا «درب خانه» دنبال کنیم، و با سرعت و نگاهی مثبت، در نشست سوم کارشناسان، در واشنگتن شرکت کنیم. هدف این بود که با این ترتیب و در صورت پیشرفت واقعی مذاکرات در زمینه ترتیبات امنیتی، پرز بتواند از این موضوع در برنامه انتخاباتی خود بهره‌برداری کند. این بیشترین امتیازی بود که سوریه می توانست به پرز بدهد، آن هم با این فرض که او به واقع و اینک در پی صلح با سوریه است.
نشست سوم کارشناسان در ۲۸ فوریه ۱۹۹۶ در واشنگتن و با حضور همه هیأت ها و کمیته ها برگزار شد. ولید معلم رئیس هیأت ما چکیده جریان مذاکرات را به من گزارش کرد. ساویر رئیس هیأت اسرائیل در این مذاکرات تأکید کرد «هدف نهایی ما تحقق معاهده صلح فراگیر بین سوریه و اسرائیل است». این نیت های «همچون عسل، شیرین» در عمل تنها به بحث درباره جزئیات عناصر روابط مسالمت‌آمیز عادی ترجمه می شد، که پرز توجه ویژه‌ای نسبت به آن، در چارچوب مفهوم خود از نظام منطقه ای خاورمیانه جدید داشت. اما در مذاکرات مربوط به ترتیبات امنیتی، ترجمه نمی شد که نیازمند بحث در عالی ترین سطوح سیاسی و نظامی دو کشور بود. با این حال و به لحاظ اصولی، این توافق کلی میان دو طرف وجود داشت که هدف ترتیبات امنیتی، کاهش «خطرات هجوم ناگهانی» از سوی هر یک از دو طرف علیه طرف دیگر، و کاهش اصطکاک نظامی روزمره در مرزها می باشد که همان خط چهار ژوئن، است.

مذاکرات مسلحانه

همزمان با واپسین جلسه نشست سوم کارشناسان در فوریه ۱۹۹۶، عملیات قدس از سوی جنبش حماس و در پاسخ به ترور یحیی عیاش یکی از رهبران این جنبش، انجام و منجر به قربانی شدن ۲۶ کشته و ۴۶ مجروح شد. چند ساعت بعد، هجوم جنبش جهاد [اسلامی] به یک ایستگاه تجمع سربازان اسرائیلی انجام شد که یک کشته و ۳۲ مجروح داشت. سپس هجوم سوم به یک اتوبوس اسرائیلی باز هم در قدس انجام شد. این عملیات ها در حالی انجام می شد که وضعیت در جنوب لبنان نیز به بالاترین درجه تشنج رسیده، و سربازان اسرائیلی زیر آتش عملیات مقاومت لبنان، به رهبری حزب الله قرار گرفته بودند. شرایط به گونه ای بود که حتی ساویر رئیس هیأت اسرائیلی مذاکره کننده نیز به فهرست کسانی پیوست که به سمت ما شلیک می کردند. بهانه او در حمله به سوریه همچون بسیاری از راست گرایان و چپ گرایان اسرائیل، پشتیبانی ما از جنبش های حماس، جهاد اسلامی و حزب الله، و روابط سوریه با ایران بود، گویی این روابط همین دیروز - و نه حداقل پانزده سال پیش - آغاز شده است.
دکتر حسن حبیبی معاون اول رئیس جمهوری اسلامی ایران، در ۲۷ فوریه و همزمان با ادامه نشست های جلسه سوم کارشناسان، به سوریه آمد و پیامی از هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور ایران به رئیس‌جمهور اسد تقدیم کرد. حبیبی همچنین با رهبران گروه های فلسطینی مخالف توافق اسلو ملاقات، و مواضع همیشگی ایران در حمایت از استمرار مقاومت را به صراحت بیان کرد. روز بعد با اشاره پرز، هیأت اسرائیل مذاکرات خود با هیأت سوریه را به همین بهانه، متوقف کرد. اما واقعیت این بود که پرز به فشارهای موسسه نظامی - امنیتی اسرائیل برای توقف مذاکرات گردن نهاده بود. اوری ساغی [رئیس اطلاعات ارتش اسرائیل] بعدها اعتراف کرد که فرماندهان این موسسه، حمایت خود را از پرز باز پس گرفته، و او را سرگردان در «سراب خاورمیانه جدید» پنداشته بودند.

خوشه های خشم

پرز در میانه این فشارها، بر طبل جنگ کوبید و اسب سرکش موسسه نظامی اسرائیل علیه «دشمنان صلح» را تازاند. با نواختن شیپور جنگ، آنچه «اجلاس سران سازنده صلح» نامیده شد در ۱۳ مارس ۱۹۹۶ در شرم الشیخ برگزار شد. سوریه برای شرکت در این نشست سران، زیر فشارهای پرشماری بود، اما اسد پس از بحث و بررسی، نپذیرفت که تسلیم باج خواهی ها شده و در نشست بین المللی سران برای مبارزه با تروریسم شرکت کند. نشستی که تروریسم را از مقاومت مشروع، باز نمی شناخت. تصمیم ما روشن بود، واگذاشتن پرز به حال خود تا به روشی که می پسندید تا اواخر این بازی پیش رود. من در واکنش به «صلح سازان»، آنها را به بازگشت به هنجارهای روند صلح در مبارزه با تروریسم فراخواندم که در مادرید بنا گذاشته شده و اولویت نخست آن بر پایان اشغال استوار بود، زیرا از نظر ما پایان دادن به «تروریسم»، در سایه ملتی گرفتار اشغال، شدنی نبود.

در کنفرانس شرم الشیخ - ویژه مبارزه با تروریسم - انبوه هیأت های رسمی بین المللی و نمایندگان ۱۳ کشور عربی از رئیس‌جمهور تا شاه تا وزیر خارجه، حضور یافتند. صحنه کنفرانس نمایشگر واژگون شدن مفهوم امنیت مشترک عربی بود. با این تحول، دیگر نمی شد از امنیت قومی عربی برای ملزم کردن اسرائیل به بازگرداندن سرزمین عرب ها و همچنین شناسایی حقوق فلسطینی ها، سخن گفت. اجلاس سران شرم الشیخ، در حکم پشتیبانی از منبع حقیقی «تروریسم» یعنی اشغال اسرائیل بود که نماد مجسم تروریسم در منطقه ما است. کنفرانس شرم الشیخ البته به شکل معکوس، مقاومت در برابر اشغال را تروریسم می پنداشت. «صلح سازان» از خود نمی پرسیدند، چه موضوعی جوانان فلسطینی مقاوم را به سوی «مرگی چنین میانه میدان» می کشاند. آیا این موضوع، نداشتن میهنی نبود که بتوانند با کرامت در آن زندگی کنند؟

«صلح سازان» نتوانستند روش مرگ فلسطینی ها، و روش زندگی مقاومین را در جنوب لبنان ببینند. پرز صاحب سخنان «همچون عسل، شیرین» نیز نتوانست این را درک کند که داستان «دیپلماسی آشکار» او، در شرایطی آن سان که اسرائیل منطقه را بدان رسانده بود، موضوعی «رویایی» و غیر «واقع بینانه» است. فرماندهان موسسه نظامی - امنیتی اسرائیل سطح درگیری را بالا بردند و پرز را به توقف مذاکرات با سوریه، و بکارگیری توپ و بولدوزر سنگین علیه فلسطینی ها و لبنانی ها - به ویژه در جنوب لبنان - واداشتند. مقاومت لبنان و حزب الله نیز به این دامن زدن خطرناک درگیری ها از سوی اسرائیل، با بالابردن فتیله عملیات خود علیه نیروهای مسلح اسرائیلی مستقر در جنوب لبنان، پاسخ داد.
تا پایان مارس۱۹۹۶، مکر بازی فرماندهان جنگی اسرائیل به خودشان - و نه مقاومت - بازگشته، و مقاومت زمام ابتکار عمل را در جنوب لبنان در دست گرفته بود. «صلح سازان» دانسته یا ندانسته، به پرز برای انجام جنایت بزرگ خود رخصت داده بودند. آنها با نشست شرم الشیخ، به هر شکلی بود تلاش پرز را برای بهبود وضعیت خود در میان اسرائیلی ها از طریق تأدیب فلسطینی ها و لبنانی ها و انتقام از آنان، توجیه کرده بودند. من هنوز هم بر این باورم که جامعه بین المللی و به شکل مشخص غرب، داستان واقعی فلسطین و فلسطینی ها را از آغاز آن در یکصد سال پیش تاکنون، نخوانده است.

در هر حال اسرائیل از ۱۱ تا ۲۶ آوریل ۱۹۹۶، با داشتن بزرگ ترین و گسترده ترین پوشش حمایتی بین المللی و منطقه ای از خود از سال ۱۹۹۳ به بعد، عملیاتی را آغاز کرد که «خوشه های خشم» نامید. فصلی از این عملیات که به شکل نمادین و همزمان از نظر نشان دادن حجم جنایت، واقعیت تجاوزگرانه اسرائیل را نمایان می ساخت، «کشتار قانا» بود که جنگنده های اسرائیلی در ۱۸ آوریل ۱۹۹۶ با بمباران مقر سازمان ملل متحد و بیش از یکصد تن از شهروندان لبنانی پناه آورده به آن، انجام دادند. شهروندانی که بیشتر آنان پیرمردان، کودکان و مادرانی فرزند از دست داده بودند.
اسرائیل در عملیات خوشه های خشم بیش از هفت هزار منزل، صدها بیمارستان، مدرسه، راه، و ایستگاه های تولید برق لبنان را ویران کرد. دیگر قربانیان عملیات اسرائیل نیز شهروندان و ساکنان روستاهای ویران شده لبنان بودند. اسرائیل در گل و لای جنوب لبنان آلوده شد، و دیگر نمی شد حجم این فاجعه بزرگ  را کاست، و یا آن را نادیده گرفت. اسرائیل در صحنه ای فاجعه آمیز به حرکت در آمده بود، که خود سخن می گفت، بی آنکه نیاز به توضیحی باشد. «جادو بر جادوگر پیروز شده» و «سرکنگبین صفرا فزوده»، بود. با این تحول همه آنها که در پی کار ناپسند محاصره ما در نشست سران شرم الشیخ برآمده بودند، و می خواستند نتایج زشت سیاست اسرائیل را به ناحق بر ما تحمیل کنند، این بار بر آسمان دمشق باریدن گرفتند، تا پرز را از باتلاق «خوشه های خشم» و خشم افکار عمومی جهان، نجات دهند.

کپی