اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • یکشنبه ۷ آذر ۱۴۰۰

کلمات کلیدی
فصل پانزدهم:

خوشه های خشم و توافق آوریل

خوشه های خشم و توافق آوریل

در هنگام برگزاری کنفرانس [اروپایی - مدیترانه ای] بارسلون در سال ۱۹۹۵، که در سطح وزاری خارجه عرب و اروپایی تشکیل شد، بیش از آنکه مسئله مذاکرات با اسرائیل برای من اهمیت داشته باشد، گسترش روابط سوریه با اروپایی ها اهمیت داشت که آمریکایی ها از هنگام کنفرانس مادرید کوشیده بودند آن را به حاشیه ببرند.

سوریه در بررسی سند بارسلون (۱۹۹۵)، با خاویر سولانا وزیر خارجه اسپانیا و مانوئل مارین [گونزالس] نماینده کمیسیون اروپا مشارکت داشت، و آن را چارچوبی گسترده تر با سیطره کمتر آمریکا یافت که در قالبش، جغرافیای سیاسی با دو بعد بازرگانی و اقتصادی اش، خود خوشهرا بر دو منطقه عربی و اروپایی تحمیل می کرد.   خوشه

تاریخ نیز عامل مساعد پایان ناپذیری از معارف و علوم و پلی برای تبادل تجارب میان سواحل مدیترانه است، که به رغم چالش ها و شکست های مختلف، روابط بین شمال و جنوب مدیترانه و حرکت مردمان دو سوی ساحلش را اعم از بازرگانان یا سرمایه گذاران، ستیزه جویان پیروز یا استعمارگران، بشارت دهندگان دینی یا جنگجویان، آرام ناپذیر نگهداشته است. اینها تعابیری بود که در برابر وزرای خارجه مجموعه اروپایی بکار بردم که تا آن زمان توصیفی جز «سیاه و سفید» در وصف نسبت متقابل عرب ها و اروپایی ها نشنیده بودند.
از هنگام تحصیل در دانشگاه، با گفته های «[جوزف] رودیارد کیپلینگ» [رمان نویس و] شاعر استعمار بریتانیا موافق نبودم که گفته بود «شرق، شرق است و غرب، غرب و این دو به یکدیگر نمی رسند». زیرا بر این باور بودم که رسیدن آن دو به یکدیگر، به هر شکل و با هر ماهیتی، به معنای از میان رفتن هویت یکی از آنها به سود دیگری نیست. بلکه به معنای آغازی نو بر اساس زمینه های مشترک است که می توان بر بنیاد آن توافق بهتری ایجاد و دو هویت را غنی تر ساخت تا در کنار یکدیگر و با همراهی هم زندگی کنند. تصور من این است که در دوران جدیدی زندگی می کنیم که همه انواع پدیده های نژادپرستانه، نمی تواند چیزی جز اهانت به جنس انسان در شرق و غرب و در منطقه عربی یا اروپا، تلقی شود.
سوریه همان گونه که مشهور است شرکت در گفتگوهای چند جانبه کنفرانس مادرید را تحریم کرده بود که به عنوان روشی برای برداشتن گام های اعتماد ساز میان طرف های عربی و اسرائیل، توجیه می شد. با این حال سوریه با شرکت در کنفرانس بارسلون برای شراکت اروپایی - مدیترانه ای موافقت کرد که اتحادیه اروپایی با رایزنی با ما و به عنوان ابتکار عمل جمع کننده شمال و جنوب مدیترانه و جایگزین گفتگوی عربی - اروپایی به آن شکل داده بود. گفتگویی که به دلایل بسیار، به موفقیت نرسیده بود.
کنفرانس بارسلون با این خاستگاه برگزار شد که چارچوبی مستقل از طرح آمریکایی گفتگوهای چندجانبه است که بنا به درخواست اسرائیل شکل گرفته بود. هدف اصلی ما از مشارکت در کنفرانس بارسلون، همکاری اقتصادی، اجتماعی و سیاسی میان ما و اروپایی ها، به دور از گرایش های سلطه طلبانه ای بود که برای چند دهه، مانع این نوع از شراکت شده بود.
سخنرانی های افتتاحیه روسای هیأت های شرکت کننده در کنفرانس بارسلون، شاهد جدالی غیر مستقیم میان ما و اسرائیل نیز بود که ایهود باراک [وزیر خارجه اسرائیل] با مانور خارج از چارچوب خود، آغازگر آن شد. باراک در سخنرانی خود - شاید با در نظر داشتن امانت رابین - خواهان ایجاد صلح میان اسرائیل و سوریه، از طریق درک نیازهای امنیتی اسرائیل شد. من در سخنرانی خود به باراک پاسخ دادم و گفتم اگر او نسبت به آنچه گفت به عنوان یک تعهد رسمی در برابر کنفرانس بارسلون، ملتزم است، سوریه نیز آمادگی دارد نسبت به تحقق «صلح کامل در برابر عقب‌نشینی کامل» با گام های اجرایی تضمین کننده امنیت همسان در دو طرف، متعهد شود. اما باراک جرئت نداشت یا نمی خواست تعبیر «عقب نشینی کامل» را بر زبان آورد، و فاش شدن این حقیقت برای شرکت کنندگان در کنفرانس، او را در تنگنا گذاشت.
همین جا این گریز را نیز بزنم که آمریکایی ها از کنفرانس بارسلون خشنود نبودند، به ویژه که کنفرانس های مشابه مطابق معمول، در انحصار آمریکا بود و تنها بر اساس خواسته آنها تشکیل می شد. از همین رو در راهروهای کنفرانس بارسلون این شایعه پیچیده بود که سفیر آمریکا در اسپانیا از مقر خود در مادرید به بارسلون آمده و در روزهای برگزاری کنفرانس کوشیده است از طریق ارتباط با دوستان و هم پیمانان کشورش در کنفرانس، در جریان بحث های جاری اجلاس قرار گیرد.
نقش فرانسه در کنار اسپانیا و سوریه در تمهید مقدمات کنفرانس بارسلون، برجسته و اساسی بود. نقش آفرینی که با بلندپروازی های اروپایی و جهانی فرانسه، هم خوانی داشت. فرانسوی ها در کل، هژمون خواهی آمریکا را نمی پسندیدند، و همین موضوع در عضویت در حال نوسان فرانسه در ناتو نیز نمایان بود. فرانسوی ها همچنین از سیاست تک روانه آمریکا در راهبری روند صلح مادرید، ناخشنود بودند. اما از سوی دیگر، شکل بیش از محتوا، چشمان فرانسوی ها و به ویژه ژاک شیراک را به خود جلب می کرد. به همین خاطر، اسرائیل را به نمایندگی از سوی آمریکا به چارچوب بارسلون نفوذ دادند. در حالی که اسرائیل، عربی یا اروپایی نیست، و خود نیز نمی پذیرد که هویت دینی و دنیایی اش در میان شن ها یا مه های هر یک از دو طرف عربی و اروپایی، گم شود.
سوریه و لبنان با رد پیشینی عادی سازی روابط با اسرائیل وارد کنفرانس مادرید [بارسلون؟] شدند، اما فرانسوی ها حساسیت های این دو کشور را در نظر نداشتند. مشکل این بود که فرانسوی ها که نقش اساسی در اروپا و در کنفرانس بارسلون داشتند، مایل نبودند اسرائیلی ها در این نشست در حاشیه باشند. از همین رو پس از گذشت چند سال از نشست های بارسلون، با جدیت کوشیدند ایده های مربوط به همکاری نظامی را نیز در چارچوب این کنفرانس مطرح کنند. موضوعی که بطور مشخص به معنای همکاری میان عرب ها و اسرائیلی ها بود، زیرا همکاری اقتصادی و نظامی بین اروپا و اسرائیل، و اروپا و عرب ها، وجود داشت، و تنها این همکاری ها بین مجموعه عربی و اسرائیل شکل نگرفته بود.
نشانه آشکار اهمیت اسرائیل برای اروپایی ها، بحث و جدل هایی بود که در پایان هر نشست درباره بیانیه پایانی اجلاس، در می گرفت. اروپایی ها هر شکل از تقبیح یا محکومیت اقدامات اسرائیل در سرزمین های اشغالی را با این استدلال که سند بارسلون مربوط به اقتصاد - و نه سیاست - است، نمی پذیرفتند. اما اروپایی ها این دستگاه اندازه گیری خود را در هنگام وقوع هر اقدام مقاومت آمیز فلسطینی ها، فراموش می کردند. اقداماتی که اسرائیلی ها را ناخشنود می ساخت یا به امنیت آنها ضربه می زد.

کپی