اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰

کلمات کلیدی

ماجرای بودن بواسطه تمام «نبودن»‌ها

ماجرای بودن بواسطه تمام «نبودن»‌ها
فاطمه شهدوست روزنامه نگار

«جهان مثل قصه نیست که بشود یک روز از جایی بروی و هیچ وقت برنگردی.» می‌شود گفت که قصه این جمله لا‌به‌لای سطر‌به‌سطر «نبودن»، نوشته مهدی زارع به چشم می‌خورد. رمان تازه نفسی که توسط نشر سوره مهر روانه بازار شده و یادآور لحظه‌هایی است که به شکلی نبودشان باعث شده تا انگار همیشه باشند و مدام مرورشان کنیم.

قصه «نبودن» ماجرای منصور، تخریب‌چی را تعریف می‌کند که تصمیم داشت تا بدون حتی یک تیر در جنگ حضور داشته باشد و از آدم‌ها و کشورش دفاع کند. حالا سال‌ها از آن ماجرا گذشته و امروز او مانده و پای جامانده‌اش و عشقی که اینجا به چند شکل حضور دارد. در بخشی از داستان با عشقی مواجه می‌شویم که فقط دوست او باورش دارد نه حتی خودش و در بخش دیگر هم عشق پنهانی را می‌بینیم که منصور حسش می‌کند اما می‌خواهد نادیده‌اش بگیرد. در همه اینها نبودن حرف اول را می‌زند، تا جایی که شخصیت‌های جانبی ماجرا مثل خاله منصور یا پرستار و رفیق او نیز، هر کدام به‌شکلی درگیر این مسأله هستند؛ یکی با دخترش که اینجا تنها یک خیال است و دیگری با جای خالی عشق و خانواده‌ای که نشد داشته باشد. داستان هم با اعلام نبودن پای چپ منصور شروع می‌شود؛ آن هم وقتی که کلافگی‌اش از شدت خارش و حس مبهمی که در کف پای ذهنیش داشت، امانش را می‌برد؛ حسی که توصیف آن به شکلی است که خواننده را با این حال رنج آور شریک و همراه می‌کند. این توصیفات که اغلب حسی هستند در جای جای داستان هم به چشم می‌خورد.
اما یکی از مسأله‌هایی که نویسنده در چند بخش به آن اشاره می‌کند، بحث کافی نبودن یا بهتر است بگوییم عدم به روز‌رسانی گنجینه کلمات ما‌ست. مثل فعل استفاده از پای مصنوعی که نمی‌داند چطور باید از آن گفت چون به قول منصور نه لباس است که آن را بپوشد و نه کفش که پایش کرد. این قضیه را که البته اینجا تنها مطرح شده تا بلکه پاسخی برای آن پیدا شود در دیگر بخش‌ها هم می‌شود دید. مثل روایت‌هایی که از عشق وجود دارد یا حس‌هایی که نامی برای‌شان تعریف نشده است. در واقع همه اینها به شکلی تأکید روی لزوم بازنگری در دایره لغات و افعالی دارند که مدام با آنها سر‌و‌کار داریم.
به اشتراک‌گذاری بخشی از جغرافیای سمنان با دخیل کردن تعاریفی از قصه‌ها و فرهنگ آن منطقه با مخاطب هم از دیگر مواردی است که زارع در «نبودن» سراغش رفته و در کنار توصیفات حسی پررنگ، آنها را هم تعریف می‌کند. در کنار اینها و سردی‌ که بواسطه همین نبودن‌هایی که هستند به اغلب بخش‌ها مستولی شده، پرش‌های زمانی در طول کار رخ می‌دهد که گاهی خواننده برای لحظه‌ای از آن جا می‌ماند. این اتفاق البته باعث شده تا ریتم کلی داستان هم تا حدی حفظ شود و یکنواختی گریبانش را نگیرد.
نبودن
نویسنده: مهدی زارع
انتشارات سوره مهر

کپی