اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • پنج شنبه ۶ آبان ۱۴۰۰

کلمات کلیدی
نگاهی به رمان«روی آتش، طعم دود» نوشته مونیکا شاهیان

بزرگ شدن در سال‌های جنگ

بزرگ شدن در سال‌های جنگ
مریم شیرازی نویسنده و مترجم

رمان «روی آتش، طعم دود» نوشته مونیکا شاهیان، یکی از آثار تازه منتشره در حوزه ادبیات دفاع مقدس است که به زندگی یک زن تنها در شرایط جنوب کشور می‌پردازد.

در این اثر، نویسنده خیلی زود، یعنی از همان سطرهای نخست، قرارداد خوانش را با خواننده منعقد و تکلیف او را مشخص می‌کند و با ساختن فضا می‌گوید: «تو با یک داستان جنگی طرف هستی.» پیشگویه‌ موفق باعث می‌شود خواننده همراه با راوی تمام هول و وحشت ناشی از بمباران را حس کند. ریتم سه فصل نخست رمان بسیار تند است و رویدادها به‌راستی نفس‌گیر. فضاسازی‌ و توصیف‌ها باورپذیرند و تصاویر به‌روشنی پیش چشم خواننده نمایان می‌شوند. به‌گونه‌ای که خواننده فراموش می‌کند در حال خواندن کتاب است. «چیزی لای شاخه‌ها گیر کرده. کلاغ است انگار. جلو می‌روم. چند بار پلک می‌زنم و دوباره نگاه می‌کنم. زانوهام می‌لرزد. دست است. پنج انگشت مشت‌شده و ساعدی که شاخه درخت از یک طرفش تو رفته و از طرف دیگر بیرون زده. می‌لرزم. دوروبرم را نگاه می‌کنم. یک انگشت هم آنجاست. یک کفش. استخوانی سفید از توی آن بیرون زده...» جنگ در مکانی ناآشنا رخ نمی‌دهد، همین حوالی است، در اقلیم جنوب، در خرمشهر که اشاره به نامش به‌تنهایی کافی است تا زخم‌های زیادی سر باز کند. نویسنده با ساختن لهجه فضا را باورپذیرتر کرده. او آگاه است که این مکان آشنا و فجایعی که بر آن رفته سطح توقع خواننده را بالا می‌برد. پس با آمادگی کامل و دست‌ پر حوادث را بازسازی و داستانش را تعریف می‌کند. داستان مریمی، یا به بیان بهتر، مریم‌هایی که صبح همه‌چیز دارند و بعد‌ازظهر هیچ. مریم تازه دارد طعم زندگی و عشق را می‌چشد که دنیایش دگرگون می‌شود. نه ‌تنها عشق، تکیه‌گاه، عزیزان و دلخوشی‌هاش را از دست می‌دهد، بلکه چند کودک بی‌کس‌تر از او هم وبال گردنش می‌شود. دختری که حتی بلد نیست برای نوزاد شیرخشک درست کند می‌ماند با مسئولیتی بسیار سنگین‌تر از حد تحمل شانه‌های نحیفش. نویسنده علاوه‌بر مشخص کردن مسأله‌ داستان در همان فصل نخست، شخصیت‌های اصلی را هم معرفی می‌کند. کسانی که بیشترشان دیگر زنده نیستند، اما تا پایان داستان حضور دارند و در غم‌ها و شادی‌ها همراه راوی‌اند. زاویه‌ اول‌شخص انتخاب خوبی است که تأثیر احساسی داستان را بیشتر ‌کرده و امکان همذات‌پنداری به خواننده داده است. مهم‌ترین تکنیک به‌کاررفته در رمان رفت‌وبرگشت است که با کمک پل‌های تداعی اجرا شده است. روایت خطی نیست. ذهن پریشان راوی مدام در سیلان است. بخشی از داستان از خلال هذیان‌ها و خواب‌های او و به‌صورت روایت امکان پیش می‌رود. مضمون رمان قابل توجه است: پیامدهای جنگ فقط به محل درگیری و قربانیان محدود نمی‌شود. عواقب بعدی آن به‌مراتب ویران‌کننده‌تر است و آسیب‌هایی هولناک‌تر و جدی‌تر در انتظار نیمه دیگر جامعه، یعنی زنان. مریم‌ها چاره‌ای ندارند جز اینکه دست‌تنها با انواع واقسام مشکلات بجنگند و نه‌تنها خود به بلوغ برسند، بلکه دیگران را قدم‌به‌قدم در رسیدن به آن همراهی کنند. با اینکه «بوی آتش، طعم دود» با مصایب و مشکلات آغاز می‌شود، اما با عشق پیش می‌رود و با «امید» پایان می‌یابد.

کپی