اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰
پیوند ارزش‏ های «دینی» و «ملی» در ادبیات دفاع مقدس

عیار وطن‎ دوستی

عیار وطن‎ دوستی
دکتر محمدرضا سنگری نویسنده و پژوهشگر ادبیات دفاع مقدس

گذشته تاریخی‎ مان نشان می‎ دهد که مردم ما همواره به اعتبار این روایت که «حب الوطن من الایمان/ دوست داشتن وطن، نشانه ایمان است.» به وطن، ارزش ‎ها، نمادها و نمودهای آن توجه ویژه‎ای داشته‎ اند.

 از این رو، موضوع «وطن» به طور گسترده در ادبیات ما دیده می‏ شود. بارزترین آن را در قرن پنجم و در شاهنامه فردوسی می‏ توان سراغ گرفت:

چو ایران نباشد تن من مباد

به این بوم و بر زنده یک تن مباد

همچنین بر حفظ عناصر و مظاهر وطن همچون «زبان» در ادبیات ما تأکید بسیار شده است همانگونه که فردوسی می‏ فرماید:

 بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

نمیرم از این پس که من زنده ‏ام

که تخم سخن را پراکنده‏ ام

گرایش به «وطن» و حفظ ارزش‏ های آن در ادبیات گذشته ما و بویژه در قلمرو شعر حضور بارزی داشته است. وقتی ایران دستخوش تهاجم می‏ شد اهالی شعر و ادبیات از نخستین اقشاری بودند که نسبت به این تاخت و تازها واکنش نشان میدادند؛ برای مثال، سیف فرغانی از شعرا و مشایخ قرن هفتم و هشتم هجری که در دوره سلطه ایلخانان و مغولان در آسیای صغیر می‌زیست، وقتی که ایران مورد تهاجم مغولان قرار میگیرد، خطاب به آنان که آمدند و ایران را ویران کرده‏ اند، میگوید:

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

در دوره ‏های بعدی نیز ستایش ارزش‏ های ایرانی و به دیگر زبان، شخصیت ایرانی در فرهنگ و حتی متون عرفانی ما جاری و ساری بوده است.

اما به طور بارز، بحث «وطن» از دوره مشروطه به ادبیات ما ورود پیدا می‏ کند؛ یعنی درست زمانی که به دنبال ارتباط با غرب، ساختارهای اجتماعی و سیاسی ما تحت تأثیر فرهنگ غرب قرار می‏ گیرد؛ در دوره مشروطه، شاعران بسیاری همچون میرزاده عشقی، فرخی یزدی، نسیم شمال و... به مسأله «ایران» می‌پردازند و نگران هستند که مبادا ایران به سبب هجوم انگلیس و آلمان یا جنگ‏ های ایران و روسیه یا جنگ‏‌های ایران و عثمانی تجزیه و بخشهایی از خاک کشور از دست برود یا اینکه فرهنگ ایرانزمین تحت‏ تأثیر ملت‏ های مهاجم آن زمان قرار گیرد. ملتهای مهاجر و مهاجمی که با ورودشان به خاک ایران، زبان، فرهنگ، دین و ارزش‏ های ما را تحتتأثیر قرار می‏‌دادند.

وقوع انقلاب اسلامی و به خصوص دوره هشت ساله دفاع مقدس زمینهای شد تا نویسندگان و شاعران عصر انقلاب، مجدد به موضوع «ایران» به طور ویژه توجه کنند، این توجه ویژه این بار تنها به قلمرو شعر محدود نمیشد و در قلمرو نثر هم خود را نشان داد. در نثر بیشتر در «خاطره نوشتهها» می‏ توان دفاع از ایران را دید؛ به خصوص خاطرهنوشتههای شخصیتهایی که به اسارت دشمن درآمدند. طبیعتاً، در اسارت دشمن، گاهی به ایران، ارزش و شخصیتهای ایرانی اهانت میشود و آزادگان با تمام وجود در این خاطرهنوشتهها دفاع از ایران را به تصویر میکشند. به عنوان نمونه در کتاب «پایی که جا ماند» از سید ناصر حسینیپور، دفاع از ایران و ارزشهای انقلاب که کاملاً پیوسته و متصل به موضوع ایران است، فراوان دیده میشود یا در کتاب «من زنده‏ ام» اثر معصومه آباد نیز خصوصیت دفاع از ایران یک ویژگی برجسته است. گاهی عنوان کتاب‏ ها هم با موضوع ایران پیوند پیدا میکند، مثل کتاب «نورالدین پسر ایران؛ خاطرات سید نورالدین عافی» اثر معصومه سپهری که در این کتاب نیز میتوان دفاع از ارزشهای ایرانی را به وضوح دید. به طور گسترده در حوزه شعر هم میتوان دفاع از هویت و ارزشهای ایرانی را مشاهده کرد، در این زمینه شاعران چند نکته را محل نظر قرار میدهند که قابل توجه است؛ نخست آنکه سعی میکنند گرهخوردگی میان «دین» و «ملیت» را مستحکمتر کنند. این ویژگی کاملاً در آثار شعری ما شاخص است. در ادبیات و به خصوص در شعر دفاع مقدس، پیوند میان ارزش‏ های ملی و دینی یا به تعبیری «دفاع از ایران» و «دفاع از دین» آنچنان درهم آمیخته می‌‏شود که میان آنها یک نوع یگانگی احساس میشود.

پژوهشگرانی هم که کتاب نوشتهاند یا شعر انقلاب اسلامی، شعر دفاع مقدس یا ادبیات این حوزه را تبیین و تحلیل کردهاند به موضوع «پیوند ارزش‏ های دینی و ملی» هم توجه فراوان داشتند به عنوان مثال کتاب «آیین آیینه» اثر دکتر حسینعلی قبادی که سیر تحول نمادپردازی در فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی را بررسی می‏ کند، یا کتاب ارزنده دیگری از ایشان با عنوان «انقلاب اسلامی و هویت ایرانی» یا کتاب «ادبیات داستانی جنگ در ایران» اثر دکتر مهدی سعیدی همگی در پی آن بودند تا به نوعی میان ارزش ‏های دینی و ملی پیوند برقرار کنند.

بنابراین، «وطن‏ دوستی» و «عشق به میهن» در ادبیات عصر انقلاب بسیار گسترده، شکوه‏مند و عمیق حضور دارد و شاعران چندین نسل را به هم پیوند میزند. شاعران نسل پیش از انقلاب که در فضای انقلاب شعر میگفتند همچون مهدی اخوان ثالث، سیمین بهبهانی، دکتر شفیعی کدکنی و همچنین داستاننویسانی همچون ناصر ایرانی، نادر ابراهیمی، محمود گلابدرهای و... همه اینها به ارزشهای ملی توجه داشتند و در آثار خود پیوسته دفاع از ملت، ایران و سرزمینشان را مطرح میکردند.

در لحظات سخت و بحرانی، آنگاه که هویت یک ملت به خطر میافتد، نخستین عنصری که به میدان می‌آید، ادبیات است. در حوزه ادبیات هم همیشه نخست شعر به میدان میآید چراکه شعر قدرت تهییجکنندگی دارد؛ غیرت ملی را برمیانگیزاند، گذشتههای افتخارآمیز را یادآوری کرده و مردم یک سرزمین را برای مقابله با دشمن آماده میکند.

 بنابراین، میداندار اول در دفاع از ملت، ملیت و سرزمین «ادبیات» بوده است و نخستین عنصر ادبیات هم شعر است که به میدان میآید. البته گاهی اوقات، جلوههای اولیه شعر در هیأت شعار است؛ یعنی شعارها به میدان میآیند. شعار در واقع، فشرده آرمان و اندیشه یک حرکت است که در هیأتی آهنگین عرضه شده و در هنگام جنگ از سوی مردم هم سرداده میشوند که از قضا، گوینده و سراینده مشخصی هم ندارند، در واقع این شعارها هستند که کار تهییج، تحریک و برانگیختگی را در جامعه انجام میدهند. بنابراین، ادبیات بزرگترین پشتوانه حفظ هویت ملی و ارزشهای سرزمینی است. بر این اساس، اگر به سرودههای اول جنگ نگاه کنیم اغلب تهییجکننده و برانگیزانندهاند. مرحوم نصرالله مردانی میگوید:

جنگ جنگ است بیا تا صف دشمن شکنیم

صف این دشمن دیوانه میهن شکنیم

یا زنده یاد سپیده کاشانی میگوید:

تنم گر بسوزی به تیرم بدوزی

جدا سازی ای خصم سر از تن من

من ایرانی ام آرمانم‌ شهادت

تجلی هستی ا‌ست‌ جان‌ کندن‌ من‌

این شعر سپیده کاشانی بسیار مشهور شد و بعدها محمد گلریز بسیار زیبا این شعر را اجرا کرد. بنابراین، پیش از آنکه شمشیرها از میان برآید، یا ماشههای تفنگ‏ ها فشرده شود، این ادبیات و اهالی آنند که به میدان میآیند تا مردم را برای حفظ سرزمین و دفاع از آن آماده کنند.

واقعیت این است که فارغ از مسأله ادبیات و دفاع مقدس، اگر بخواهیم به مسئولیت امروز ادبیات در جامعه بپردازیم، باید گفت که ادبیات متعهد و ملتزم ادبیاتی است که نسبت به دغدغهها، دردها، رنجها، نیازها و فریادهای مانده در گلوی مردم اقدام میکند و شاعر و نویسنده، صدای مردم میشود. امروز هم همینطور است، شاعران، نویسندگان و اهالی ادبیات ما باید صدای مردم باشند. رنج‏ های مردم را به هر زبانی اعم از طنز و غیر طنز بشناسند و بشناسانند و به نوعی بازگو کنند. در سال‏ های گذشته، دچار پدیده دردناک فساد اقتصادی بودیم. در این فضا، کسانی که با زبان طنز و زبان اعتراض وارد شدند، به قدر بضاعت خود کوشیدند تا مانع از میدانداری مفسدان شوند. ما از این ژانر، در ادبیات با عنوان «ادبیات اعتراض» یا «ادبیات دلتنگی» یاد میکنیم و مقصود، آن دسته شاعران و نویسندگانی هستند که نگران از دست رفتن ارزشهای جامعه هستند. کارهایی که در این ژانرها صورت میگیرد، باعث میشود تا رانتخواران و اختلاس گران میداندار نشده، به تعبیری میدان از آنان گرفته شود و در مقابل آنان اقدام مناسب صورت گیرد. «ادبیات متعهد» همچنین میتواند به بیداری مردم کمک کند تا مردم بدانند که در مقابل چه کسانی باید قرار گیرند  یا در برابر چه کسانی باید از سرزمین‌شان مراقبت کنند. کتاب «از نخلستان تا خیابان» اثر دکتر علیرضا قزوه به کسانی میتازد که بیداد کرده و حقوق مردم را پایمال میکنند. این جنس از آثار کمک میکند تا کارشکنان، میدان را به دست نگیرند، مردم آنها را بشناسند و مسئولان نیز در جایگاه خودشان مراقبتها و مواظبتهای بیشتری را در دستور کار قرار دهند.

 

کپی