اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۰
در گفت‌وگو با دکتر رزیتا شرافتی درباره شیوه های توانمندسازی مطرح شد؛

چگونه می‌توانیم به انسانی توانمند تبدیل شویم؟

چگونه می‌توانیم به انسانی توانمند تبدیل شویم؟
مینانبئی

توانمندسازی، در لغت به معنای قدرتمند کردن است و در اصطلاح، شیوه ای است برای تغییرات قدم به قدم اما اساسی که شالوده زندگی ما را دگرگون و متحول میسازد. این تغییرات رخ نمیدهند؛ مگر با شناخت و آگاهی.

شاید شما هم در پیرامون خود با کسانی برخورد داشته اید که همیشه علت ناکامی های خود را در اشتباهات دیگران جستجو می کنند و هیچ گاه رد پای خود را در مشکلات پیش آمده، نمی بینند. چه بسا بزرگسالانی که  گرفتاری های زندگی خود را به ندانم کاری های پدر و مادرشان در کودکی نسبت می دهند؛ یا همسر، مادرشوهر، پدر زن، همکار و دوستانشان را مسبب بسیاری از مسائل زندگی خود می دانند.

اگر در امتحانی نمره خوبی نمی‌گیرند، تقصیر را به گردن بی دقتی معلم در تصحیح برگه امتحانی یا وقت کم آزمون می اندازند؛ اگر در تصادفی مقصر هم باشند، پذیرش تقصیر برایشان دشوار است و خلاصه همیشه به نحوی بی آن که چرایی آن را بدانند، توپ را به زمین دیگری می اندازند و همواره خود را زیان کار و قربانی اشتباهات دیگران می دانند.

دکتر رزیتا شرافتی، روان شناس و مشاور خانواده می گوید: «هر کدام از ما برای این که یک شخص توانمند باشیم،  اولین گامی که باید برداریم، این است که مسئولیت زندگی خود را بپذیریم؛ یعنی اول از روی صندلی قربانی بلند شویم و بر روی صندلی مسئول بنشینیم. ما، در جایگاه یک انسان، باید بپذیریم که صددرصد مسئولیت زندگیمان برعهده خودمان است. حتی اگر دیگران در رخدادهای زندگی ما موثر یا مقصر باشند، چنانچه به منظور حل مسائل و بهبود اوضاع تلاش نکنیم، مقصر واقعی گرفتاری ها، خود ما هستیم.»
 

توانمند سازی چیست و چه تاثیری در زندگی ما دارد؟

در واقع «توانمندسازی» در لغت به معنای « قدرتمند کردن» است و در اصطلاح، شیوه ای است برای تغییر. تغییرات قدم به قدم اما اساسی که شالوده زندگی ما را دگرگون و متحول می سازد. این تغییرات رخ نمی دهند مگر با شناخت و آگاهی.

شناخت ما از شخصیت خود، نقاط ضعف و قوت، فیلترهای ذهنی و خطاهای شناختی ، شناخت احساسات، رفتار و عملکرد و اینکه ما بدانیم یک شخص توانمند باید چه مهارت هایی داشته باشد؛ چگونه بیندیشد و چگونه عمل کند؟ دانستن این اطلاعات، در ایجاد روابط سالم ما با دیگران و رویارویی مثبت با موقعیت های اجتماعی گوناگون، بسیار تاثیرگذار است.


شما با چه معیاری توانایی افراد را می سنجید و از کجا به این نتیجه می رسید که باید بر روی توانمندسازی یک فرد کار کنید؟

در واقع ما وقتی بر روی توانمندسازی اشخاص کار می کنیم، به ابعاد گوناگونی درباره شخصیت آنها می پردازیم. از نگاه زیستی، اجتماعی و سلامت روان شخصیت اشخاص را بررسی می کنیم. در واقع یک بخش از شخصیت ما زیستی و ژنتیک است که با خود می آوریم. بخش دیگر آن بر اساس تربیت و آموزش و محیط خانواده و والدین ما شکل می گیرد و همه این ها قابل بررسی است.

بخشی از شخصیت اجتماعی انسان ها، فردی است و بخشی از آن روابط است که شامل روابط خانوادگی، اجتماعی،  و ... می شود. ما در بررسی شخصیت  افراد، شیوه نگرش، مهارت هایی که آن شخص آموخته است و رفتار وی را بررسی و سپس شروع به آموزش می کنیم. وقتی که مردی روی صندلی اتاق درمان یا در گروه درمانی اولین شکایت هایش مبنی بر این است که من ازدواج بدی کردم چون پدر و مادرم بی تدبیری کردند.

آنها مقصر بودند و نوع انتخاب آنها در آن سالها بود که من شکست خوردم و انتخاب خوبی نداشتم یا اینکه وقتی یک شخص تمام مسائل زندگی اش را به این ربط می دهد که من همسر خوبی ندارم یا دخالت های خانواده همسرم کار را به اینجا رسانده است؛ یعنی در واقع وقتی که ما می بینیم که فرد مدام در حال شکایت از بیرون است، یکی از نکاتی که مورد بررسی قرار می گیرد، این است که این فرد مسئولیت زندگی خود را برعهده نگرفته است؛ چرا که آنچه گزارش می کند، از پیرامون اوست و سمت و سوی این پیکان هیچ وقت به سمت خود شخص باز نمی گردد و تمام این ها یعنی چنین شخصی در حل مسائل خود ناتوان است و باید بر روی توانمندسازی او کار شود.


واکنش شما در چنین مواجهه ای چیست و چه راهکاری به چنین اشخاصی می دهید؟

چنین  شخصی اولین گام هایی که باید بردارد، این است که مسئولیت زندگی خودش را بپذیرد. یعنی  از روی صندلی قربانی بلند شود و بر روی صندلی مسئول بنشیند.  یعنی بپذیرد که صددرصد مسئولیت زندگی برعهده خود اوست و دیگران حتی اگر درباره آنچه در زندگی او رخ داده است، موثر یا مقصر باشند، چنانچه به منظور حل مسائل و بهبود اوضاع تلاش نکرده است، مقصر واقعی مشکلات و گرفتاری ها، خود اوست. یکی از چیزهایی که چنین افرادی باید یاد بگیرند، مهارتهای دهگانه زندگی است؛ یعنی اینکه با آموزش این مهارت ها، توانایی آن را پیدا کنند که اگر اتفاق بدی هم در زندگی رخ داد، واکنش های بالغانه و معقول داشته باشند و اوضاع را پیچیده تر نکنند و دچار نارضایتی و سرخوردگی نشوند و به موضع ضعف و ناتوانی نروند.


شما در جایگاه یک روان شناس این افراد را به چه تغییراتی در شیوه زندگی خود به منظور توانمندسازی ترغیب و دعوت می کنید؟

بخش دیگری که درباره توانمندی مورد بررسی قرار می گیرد، نگرش های فردی است. در بسیاری از افراد دیده می شود که نوع نگرش ها داری انواع فیلتر ها یا تحریف های شناختی است. بسیاری از ما در ارتباط با دیگران وارد خطای شناختی  چون «شخصی سازی» می شویم. مثلا در یک جمعی صحبت هایی می شود و  یک شخص به دلیل فیلترهای ذهنی‌ای که دارد، همه حرف ها را به خود می گیرد.

یکی دیگر از تحریف های شناختی،« تعمیم افراطی» است. مثلا یک خانم ممکن است به خاطر تجربه ارتباطی بدی که داشته، صفتی را به همه مردها نسبت دهد. و بگوید «همه مردها این جوری هستند.» در حالی که ما نمی توانیم انتخاب نادرست یا تجربه منفی خود را به همه جامعه تعمیم دهیم. از دیگر تحریف های شناختی،خطای شناختی «صفر و یک» است.

یعنی یا همه چیز خوب است یا اصلا خوب نیست؛ یا همه چیز باید کامل انجام شود یا اصلا انجام نشود. گاهی در برخی از افراد تحریف شناختی «فیلتر منفی» وجود دارد؛ یعنی همه چیز منفی دیده می شود. مثلا  شخصی درباره یک سفر شمال دارد توضیح می دهد که هوا گرم بود؛ ترافیک بود و ... در حالیکه همسرش در عین حال که از مشکلات سفر  می گوید، از جنگل و دریا و بازار و خرید و ... هم می‌گوید.

در واقع بعضی از آدم ها جنبه های مثبت زندگی را نادیده می گیرند و این بخش ها از نگرش آدم ها است که با آموزش باید تغییر کند. کاری که ما انجام می دهیم، بازسازی شناختی و تغییر اینگونه فیلترهای ذهنی است.


یکی از نکاتی که در توانمندسازی به آن اشاره کردید، خودشناسی بود. در خودشناسی به چه نکاتی باید توجه داشت و چه اموری را باید پایش و مدیریت کرد؟

بله. خودشناسی و خودآگاهی یعنی اینکه خود و نقاط قوت و ضعف و نیازهایمان را بشناسیم. نقاط قوتمان را تقویت کنیم و دریابیم که نقاط ضعفمان در کجاست تا بتوانیم آنها را اصلاح یا مدیریت کنیم؛ مثلا اگر شما مدیر یک شرکت بین المللی هستید؛ اما در زبان انگلیسی قوی نیستید و در سنی هم نیستید که زبان بیاموزید، می توانید یک مترجم استخدام کنید و نقطه ضعف خود را برطرف یا مشکل را مدیریت کنید.

خودشناسی همچنین به ما کمک می کند که دریابیم در کدام بعد از ابعاد شخصیتی خود در حال زیاده روی و افراط هستیم و کجاها دچار تفریط و کوتاهی و تقصیر شده ایم و سپس به بازسازی ابعاد مختلف شخصیت خود بپردازیم. مثلا بدانیم که همان گونه که از نظر زیستی ما هم هورمون های زنانه در بدن خود داریم، هم هورمون های مردانه، در بعد روان هم هردو جنس حضور دارد؛ یعنی یک بخشی از روان ما، زنانه و بخش دیگر آن مردانه است؛ هم آنیما داریم؛ هم آنیموس.

درواقع  انسان وقتی یاد می گیرد که این دو بعد شخصیت خود را به صورت متعادل زندگی کند، توانمند می شود؛ یعنی هم رفتارها، احساس ها و هیجانات عاطفی داشته باشد؛ هم بتواند به موقع تصمیم گیری کند و جرات ورزی و قاطعیت داشته باشد. مثلا خانمی که در یک رابطه بد می ماند و بلاتکلیف است و بارها به طرف دیگر رابطه که مرد است، می گوید تکلیف من را روشن کن؛ یعنی بخش منطقی و مردانه روان او خوب فعال نیست و فقط عاطفه اش درگیر است و جراتمندی و قاطعیت تصمیم‌گیری را ندارد؛ درحالی که 50 درصد رابطه اوست.

برعکس بعضی از خانم ها بعد جنگنده ای در وجودشان دارند که تلاش های اجتماعی مردانه می کنند. مثلا خانمی که معاون بانک است، در رقابت های اجتماعی خود جنگنده است و در کار خود ارتقا  هم  داشته  اما این خانم  اگر با رفتارهای جنگنده وارد رابطه شود، رابطه موفقی نخواهد داشت. این بعد روان برای فعالیت های اجتماعی و گرفتن حق در اجتماع مناسب است ولی مناسب رابطه نیست.

این خانم باید بیاموزد در بعدی دیگر از روان، به عنوان معشوقه زندگی کند. در واقع افراط در یک بعد هم می تواند برای ما مشکل ساز شود. نکته دیگر این که بدانیم یک بعد دیگر از روان، بعد معنویت است و بخشی از روان ما نیازمند داشتن معنا است و معنای زندگی هر شخص با دیگری متفاوت است.

مثلا اگر معنای زندگی یک روان شناس کمک به حال خوب دیگران است، یک خبرنگار با بالا بردن سطح نگرش جامعه و کیفیت بخشیدن به زندگی دیگران، به زندگی خود معنا می‌دهد. همان طور که معنای زندگی یک خانم خانه دار، تربیت و پرورش خوب فرزندان خویش است.


برای توانمند شدن چه ویژگی هایی را باید تقویت کرد و نسبت به چه مسائلی باید آگاه شد؟

بعد دیگری از  شخصیت، خردمندی و بالغانه رفتار کردن و در مسیر رشد قرار گرفتن است. یکی از ویژگی های افراد خردمند ، تمایل به رشد و ماهرانه زیستن است که از طرق مختلف مثل تحصیل، یافتن شغل مناسب و کسب استقلال شکل می پذیرد.

افراد خردمند روابط اجتماعی با حد و مرزی دارند. این افراد  معمولا در هیچ بعدی از زندگی زیاده روی و کوتاهی نمی کنند؛ اما بسیاری از مردم در زندگی خود دچار افراط و تفریط می شوند. مثلا به سبب اینکه در کار خود توانا هستند، با غرق شدن در کار، فرصت ازدواج  یا مادر و پدر شدن را از خود می گیرند. یعنی یک بعدی از روان خود را که زنانگی یا مردانگی است، از دست می دهند و بی گمان در آینده گرفتار تبعات و خلاهای آن خواهند شد.

نکته مهم و  قابل آموزش دیگر  واقع بینی است. مثلا در اتاق درمان ما می بینیم که بسیاری از افراد در دنیای ایده آل ها زندگی می کنند و فکر می کنند اگر خودشان لیسانس دارند و همسرشان دیپلمه است اما شرایط نسبتا خوبی در زندگی دارند؛ این کافی نیست. در حالی که اگر زندگی شما معیارهای یک زندگی واقعی را دارد؛ ولی ایده آل نیست؛ یعنی شرایط مناسبی دارید و این یک واقعیت است که ایده آل ها همیشه فراهم نمی شوند.


پس از اینکه یک شخص به خودآگاهی رسید، برای افزایش توانمندی خود باید چگونه اقدام کند؟

در واقع پس از مرحله شناخت، سفر جدید زندگی آغاز می شود و وقت آن می رسد که اهداف زندگی خود را تعیین کنیم. نکته مهم در این مرحله آن است که ما باید آرزوهای معقول خود را به لیست اهدافمان بیفزاییم؛ چرا که آرزویی که به اقدام در نیاید، در مرحله رویا باقی می ماند. تغییر کردن از قدم های کوچک شروع می شود. ما با هر قدم کوچکی که بر می داریم در حال تغییر هستیم و در واقع این قدم های کوچک هستند که در ما تغییرات بزرگ ایجاد می کنند.

تعیین اهداف نه تنها به حال که به آینده ما هم معنا می دهد و ما را هر روز از مرتبه خود بالاتر می برد و پس از طیِ بازه زمانی مشخص شده، می توان تفاوت آشکار خودمان را با خودِ قبل از هدف‌گذاری مشاهده کنیم.

پس باید آگاه باشیم که هر اقدام کوچک امروز ما که در جهت تغییر در احساس، نگرش، شیوه زندگی، نوع ارتباطات ما با دیگران و جامعه صورت می پذیرد، ما را تبدیل به شخص رشد یافته‎تری نسبت به گذشته می کند. در واقع درجه‌ و سرعت تغییرات، بسته به نقطه شروع و توانایی افراد، از فردی به فرد دیگر متفاوت است ولی حاصل نهایی آن، به دست گرفتن کنترل شرایط و دستیابی به اهداف خود در زندگی شخصی و حرفه‌ای است.

توانمندسازی و تغییر، یک فرایند آسان نیست و روشن است که مدیریت زمان و انرژی و تمرکز بر اهداف، ما را زودتر به سرمنزل مقصود می‌رساند./ ایران‌آنلاین

 

 

 

 

کپی