اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

کلمات کلیدی
واکاوی جایگاه «پله» در معماری ذهن هنرمندان و اهالی فرهنگ با نگاهی به فیلم‌ها، کتاب‌ها و عکس‌ها

طبقه چهارم، بدون آسانسور!

طبقه چهارم، بدون آسانسور!
پیمان طالبی‌ شاعر و روزنامه‌نگار

آن کسی که نخستین بار مصرع «رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود» به ذهنش خطور کرد و بعدها مثل رایجی شد، شاید هیچ‌گاه گمان نمی‌کرد که این مصرع، زمینه‌ساز طراحی یکی از سازه‌های حیاتی در ساختمان‌ها در تمام دنیا باشد.

  «پله»ها به طراحی‌ها و شکل‌های مختلف در دنیای امروز از مصادیق زیباسازی ساختمان محسوب می‌شوند و امروز دیگر کمتر مهندس و طراح ساختمانی است که به «پله» ساختمانش، به مثابه فرصتی برای هنرنمایی در ایده و خلاقیت نگاه نکند. «پله»؛ این مهجور دنیای تکنولوژی، خیلی زود با همه‌گیر شدن آسانسور از رونق افتاد و به امکانی برای مواقع ضروری یا قطعی برق، تقلیل یافت اما نقش آن به گونه‌ای است که هرگز نمی‌توان آن را از معماری ساختمان حذف کرد. چنان که نقش تاریخی «پله»ها در عالم فرهنگ، هنر و ادبیات را نیز نمی‌توان از یاد برد. می‌پرسید «پله» چه ربطی به هنر و ادبیات دارد؟ گزارش این هفته «خرت و پرت» را بخوانید تا ببینید میان هنرهای مختلف، فیلم‌ها، عکس‌ها و کتاب‌ها چه رابطه عمیقی با «پله» وجود دارد.

ماجرای مشهور شدن یک پله معمولی

احتمالاً اگر بعد از خواندن پاراگراف ابتدایی گزارش این هفته، بخواهید با فکر خودتان به‌دنبال مصادیق استفاده از «پله» در فیلم‌ها و کتاب‌ها بگردید، به‌عنوان یکی از اولین نمونه‌ها، رقص جوکر روی پله‌های خیابانی در شهر نیویورک به یادتان خواهد آمد. جوکر که در فیلم نقش او را واکین فنیکس بازی می‌کند، در حالی که آهنگ «Rock and Roll Part 2» گری گلیتر در پس‌زمینه در حال پخش است، رقص‌کنان از این پله‌ها پایین می‌آید. این صحنه چنان عالی و تأثیرگذار بوده که بعد از نمایش فیلم، به طور گسترده به‌عنوان یک گیف در شبکه‌های اجتماعی به کار گرفته شد. این پله‌ها که خیابان‌های شکسپیر و اندرسون را در خیابان ۱۶۷ غربی شهر نیویورک به هم متصل می‌کند، امروز دیگر به یک جاذبه گردشگری مشهور تبدیل شده که حتی آزردگی ساکنان منطقه برانکس را در پی داشته است. دسوس نایس، کمدین امریکایی که یکی از مجریان برنامه «Desus & Mero» است، در توئیتی در مورد هجوم مردم برای دیدن این پله‌ها چنین گفته بود: «به‌عنوان یک فرد ساکن برانکس، به شکل قانونی اجازه دارید و تشویق می‌شوید که از هرکسی که از این پله‌ها دیدن می‌کند مالیات بگیرید.»
از جوکر که بگذریم، در سینما از مفهوم «پله» به‌عنوان نماد و نشانه نیز کم استفاده نشده است. وودی آلن در فیلم معروفش «منهتن» سکانسی دارد که خود او و ماریل همینگوی، در منتهاالیه سمت چپ تصویر روی کاناپه نشسته‌اند و نقطه مقابل این دو در سمت راست یک پله مارپیچ دیده می‌شود. تمام اتاق تاریک است و تنها دو چراغ، یکی بالای سر دو بازیگر و دیگری بالای پله‌ها روشن است و بیننده عملاً تنها دو کاراکتر و پله را می‌بیند. این صحنه زمانی از حیث نمادگرایی بررسی می‌شود که بدانیم «پله» در تفکر فرویدی، نمادی از رابطه جنسی است و مارپیچ بودن پله‌های «منتهن» در حقیقت بیانگر روابط پیچیده بازیگر مرد فیلم است.
در سینمای خودمان هم «پله» تأثیرگذار کم نداریم. به یاد بیاورید سکانسی از فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» به کارگردانی صفی یزدانیان را، آنجا که لیلا حاتمی و علی مصفا روی پله‌هایی سفید و رنگ و رو رفته بندر انزلی، با هم صحبت می‌کنند. مصفا (فرهاد) پنیری‌تر و تازه را از لای کاغذی درمی‌آورد و به حاتمی (گلی) می‌دهد. آن کاغذ در ادامه بر باد می‌رود و مای بیننده مسیر حرکت کاغذ را روی پله‌های بندر انزلی به تماشا می‌نشینیم.

شعر حافظ روی پله‌ها

اگر اهل کتاب خواندن باشید یا دست‌کم فیلم «نیمه‌شب در پاریس» از وودی آلن را دیده باشید، احتمالاً باید به دهه 1920 و هنرمندانی که در این دهه در پاریس حضور داشتند، توجهی ویژه کرده باشید. در این دهه در پاریس، یک کتابفروشی به‌نام «شکسپیر و شرکا» وجود داشت که پاتوق بسیاری از نویسندگان و هنرمندان بود. این کتابفروشی متعلق به بانویی به‌نام «سیلویا بیچ» بود که راه را برای نوشتن نویسندگان بزرگی چون جیمز جویس، ارنست همینگوی و اسکات فیتزجرالد هموار کرد. «شکسپیر و شرکا» اتاق‌هایی نیز داشت که بسیاری از نویسندگان و اهالی کتاب که از جاهای مختلف به پاریس می‌آمدند، می‌توانستند در این اتاق‌ها اقامت کنند و مدت زمانی را که در پاریس هستند، در میان انبوهی از قفسه‌های کتاب بگردند. با مرگ «سیلویا بیچ»، مردی به‌نام «جورج ویتمن» کتابفروشی او را خرید و به اداره آن پرداخت. ویتمن آن چنان برای سیلویا و کتابفروشی‌اش احترام قائل بود که بعدها نام دخترش را نیز سیلویا گذاشت. «سیلویا ویتمن» امروز مدیر و گرداننده اصلی کتابفروشی «شکسپیر و شرکا» است.
جدا از ماجراهای «شکسپیر و شرکا» که در نوع خودش جذاب است، پله‌های سرخ رنگ آن ماجرای دیگری دارد. روی پله‌های کتابفروشی در بخشی که بهتر دیده شود، این متن نوشته شده است:
I wish I could show you when you are lonely or in darkness the astonishing light of your own being
یک شاعر امریکایی به‌نام «دنیل لادینسکی» که چند کتاب شعر نیز داشته، ادعا کرده است که یک شب حافظ را در خواب دیده که دسته‌ای کاغذ تایپ شده به او داده و این بیت نیز یکی از اشعار نوشته شده در آن کاغذها بوده است. برخی می‌گویند که این شعر، برداشتی از شعرهای حافظ است که می‌گوید کاش می‌توانستم در هنگامی که تنهایی و در تاریکی گم شده‌ای، نور درونت را به تو نشان دهم. بعضی‌ها این شعر را به این ابیات حافظ نزدیک می‌دانند:
بر سر آنم که گر ز دست برآید / دست به کاری زنم که غصه سرآید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد / دیو چو بیرون رود، فرشته درآید

سنجش استحکام پله‌ها

یکی از راه‌های سنجش استحکام پله‌ها بدون شک باید این باشد که طراحان بسنجند پله‌ای که طراحی کرده‌ یا ساخته‌اند، تا چه میزان ظرفیت تحمل بار دارد. این مسأله در عالم هنر و ادبیات با سنجه‌ای دیگر ارزیابی می‌شود که برای تشریح آن کافی است به یکی از معروف‌ترین عکس‌ها که در آن پله حضوری بارز دارد، نگاهی دوباره بیافکنیم. این تصویر، استادان دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران را به هنگام برگزاری کنگره رشیدالدین فضل‌الله همدانی در سال ۱۳۴۸ نشان می‌دهد. در تصویر، استادانی چون مجتبی مینوی، ایرج افشار، سیدجعفر شهیدی، محمدتقی دانش‌پژوه، منوچهر مرتضوی، عباس زریاب خویی، ماهیار نوابی، محمدابراهیم باستانی پاریزی، فریدون بدره‌ای، مهدی محقق و تعدادی دیگر از استادان و مستشرقان اروپایی ایستاده بر پله‌های ورودی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به چشم می‌خورند. باید آفرین به معمار دانشگاه تهران گفت که چنین پله‌های مقاومی ساخته و باید حیرت کرد که چگونه این پله‌ها زیر گام‌های نوادر دوران و نامداران تاریخ فرهنگ این مرز و بوم متلاشی نشدند!

طنین «جانِ جان» روی پله‌های مقبره فردوسی

شاید فکر کنید، موسیقی باید بی‌ارتباط‌ ترین هنر ممکن به مقوله «پله» باشد اما سخت در اشتباهید.  برنامه‌های هنری از جمله کنسرت‌های موسیقی که  از سال ۱۳۴۶ تا سال ۱۳۵۶ هر ساله در تخت جمشید برگزار می‌شد، بخشی از این ارتباطاتند. در این جشنواره هنر‌های مختلفی، چون سینما، تئاتر و هنر‌های تجسمی ارائه می‌شد، اما برجسته‌ترین قسمت جشنواره مربوط به هنر موسیقی بود.
موسیقی سنتی ایران در آن دوران چندان در دنیا شناخته شده نبود و حتی خود ایرانیان هم آشنایی عمیقی با آن نداشتند؛ اما آرام آرام این موسیقی جای خود را در ایران و جهان باز کرد. نخستین ‌بار در سال ۱۳۴۶ مشخصاً بر موسیقی سنتی ایران متمرکز بود. با توجه به تأثیر و درخشش  این جشنواره در سال‌های بعد هنرمندان برجسته دیگری در آن اجرا کردند که یکی از آنها محمدرضا شجریان بود. شجریان برای نخستین بار در نهمین دوره جشن هنر شیراز شرکت کرد و به همراه محمدرضا لطفی دستگاه راست پنجگاه را اجرا کرد که بعد‌ها تبدیل به آلبوم شد. شجریان در این اجرا که در 1354 در جشن هنر انجام شد، محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگ‌فر را نیز به همراه داشت. آنها روی پله‌های حافظیه نشستند و 42 دقیقه برای حضار موسیقی ایرانی اجرا کردند. اجرایی که با استقبال ویژه‌ای نیز روبه‌رو شد و آن سال در بسیاری از مطبوعات و همچنین تلویزیون ملی ایران غوغایی به پا کرد.
سال بعد از این اجرا، شجریان با گروه شیدا اجرای دیگری در جشن هنر توس داشتند که آنجا نیز نقش بارز «پله» را می‌شود دید. این اجرا در آرامگاه فردوسی که در آن زمان بازسازی شده بود، انجام و بعدها به «کنسرت جانِ جان» مشهور شد. شجریان و گروهش پشت به آرامگاه فردوسی و آن پله‌های خوش‌ساخت و چشم‌نواز نشستند و قریب به یک ساعت در دستگاه سه‌گاه با اشعاری از عطار و هوشنگ ابتهاج برنامه اجرا کردند.

کپی