اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • جمعه ۱۲ آذر ۱۴۰۰

چگونه آسیب و آزار افکار منفی را کاهش دهیم؟

چگونه آسیب و آزار افکار منفی را کاهش دهیم؟
پریسا عزیزی خرشکی، روان‌شناس و مشاور خانواده

همه ما باید بدانیم که آن چیزی که ما را بسیار اذیت می‌کند، دنیای ذهن و درون ماست. در واقع آدم‌ها براثر فشار و اضطراب خود، تابع افکار و احساسات ناخوشایندشان رفتار می‎ کنند و به اسارت ذهنشان در می آیند.

منفعل و بی انگیزه شدن، تندخویی و پرخاشگری و بروز مشکلاتی چون افسردگی همگی در شمار کارکردهای نادرست و منفی‌سازی ذهن اتفاق می افتد؛ اما اگر آگاه باشیم و بدانیم که در هر شرایطی مدیریت فکر و رفتار ما دست خودمان است، همواره حال بهتری را تجربه می کنیم. در این رابطه تمثیل ها و تکنیک های متفاوتی وجود دارد که به ما کمک می کند تا با تمرکز بر رفتار خود آسیب و آزار افکار منفی را کاهش دهیم. برخی از این تکنیک ها را در ادامه بخوانید:


تکنیک ماشین رفتار

این تکنیک در روان‎شناسی به ما می گوید: یک ماشین چهار چرخ دارد. دو چرخ در جلو و دو چرخ در عقب. دو چرخ جلو، چرخ های افکار و رفتار ما هستند. چرخ های عقب، چرخ های احساس و فیزیولوژی. اگر به مکانیک ماشین آشنا باشیم، می‌دانیم که فرمان ماشین مستقیما به چرخ جلو وصل است؛ پس آن را به هر سمت بچرخانیم، چرخ جلو با آن می‌چرخد و جالب است که چرخ‌های عقبی نیز به چرخ‎های جلو وصل هستند و به وسیله چرخ‎های جلویی می‌چرخند؛ نتیجه اینکه اگر افکار و رفتارمان را به سمت مثبت بچرخانیم، احساساتمان هم مثبت خواهند شد.


تکنیک بیلبورد

یک تکنیک مهم برای رهایی از افکار منفی این است که مانند بیلبوردهای اتوبان با آن‏ها رفتار کنیم؛ یعنی آنها را ببینیم و رد شویم. همانطور که وسط اتوبان ترمز نمی‌کنیم که تابلویی را با دقت و تمرکز بخوانیم، به افکار منفی نیز بها ندهیم.


تکنیک ببر

این تکنیک هم به ما کمک می کند که قدرت ذهن را درک کنیم. فرض کنید که یک ببر کوچک خریده اید. خیلی بامزه و خوشگل است. خیلی هم دوستش دارید و در حال بزرگ کردنش هستید. روزها و ماه های اول به این ببر غذای کمی می دهید و همچنان دوست داشتنی است؛ به تدریج که ببر بزرگتر می شود، هم وحشی تر و درنده تر می شود؛ هم غذای بیشتری می خورد. تا این که کار به جایی می کشد که ببر انقدر وحشی می شود که به شما حمله می کند و می خواهد شما را بخورد. اینجاست که احساس آزار و اذیت از حضور او می کنید.

در واقع این ببر همان افکار و احساسات منفی است که ابتدا  کم و کوچک است؛ وقتی شما به آن غذا می دهید و توجه می کنید، بزرگ  و بزرگتر و غیر قابل کنترل می شود. پس ما نباید به ببر ذهنمان غذا بدهیم وگرنه به خود ما هم آسیب می رساند.


تکنیک قطار

در این تکنیک ما باید تصورکنیم که در بالای یک پل هستیم. زیر پل سه ردیف قطار در حال حرکت است. قطار اول، افکار ما، قطار دوم، احساسات و قطار سوم، امیال ما هستند.

پل هم، پل زندگی ما است و ما داریم از بالای پل به قطار ها نگاه می کنیم. اگر فقط نگاه کنیم و بگذاریم قطارها بگذرند، مشکلی پیش نمی آید ولی اگر خود را به روی قطارها پرت کنیم، آسیب می بینیم و گرفتار می شویم. ما باید یاد بگیریم که افکار و احساساتمان را از بالا و از دور ببینیم و در آن ها غرق نشویم.


تکنیک مسابقه طناب کشی

این تکنیک اینگونه است که ما باید فرض کنیم که یک گودال خیلی بزرگ پیش روی ما وجود دارد. یک سوی گودال ما ایستاده ایم و آن سوی گودال یک هیولای قوی هیکل ایستاده است و قرار است با این هیولا مسابقه طناب کشی داشته باشیم. بی تردید در این مسابقه، هیولا با اولین حرکت ما را در آن گودال می اندازد و آسیب جدی می بینیم.

آیا واقعا عاقلانه است که ما با این هیولا مسابقه بدهیم؟ این هیولا افکار و احساسات و دنیای درون ماست. پس همانطور که ما با آن هیولا که از ما قوی تر است، وارد مبارزه نمی شویم، با افکار و احساسات خود هم پنجه نمی اندازیم و وارد بازی نمی شویم.


تکنیک راننده اتوبوس

در این تکنیک باید فرض می کنید راننده یک اتوبوسید که مسافران اتوبوس، دوستان شما هستند و با آنها دارد به شما خیلی خوش می گذرد. در بین راه چند مسافر می بینید که خسته ایستاده اند و وسیله نقلیه ای نیست که آنها را به مقصد برساند. مردد هستید که آنها را سوار کنید یا نه ولی دلتان می سوزد و سرانجام آنها را سوار می کنید. متاسفانه آنها مسافران خیلی بدی هستند و به شدت شما را اذیت می کنند و از سوار کردن آنها پشیمان می شوید.

تا جایی که اتوبوس را نگه می دارید تا آنها را پیاده کنید ولی پیاده نمی شوند. دوستانتان به شما می گویند به آنها توجه نکن چون ممکن است دردسر بیشتری درست کنند. پس سعی می کنید که بر روی رانندگی تان تمرکز کنید و از در دوستی با آنها در می آیید؛ ولی این بار تسلط بیشتری بر شما پیدا می کنند و به شما دستور می دهند که چگونه رانندگی کنی و به کجا بروی و به طور کلی مسیر شما را عوض می کنند.

در واقع این جاده، جاده زندگی شما و اتوبوس، ذهن شما است. مسافران خوب، که دوستان شما هستند، افکار و احساسات مثبت هستند. مسافران بین راهی، که به شما آزار می رسانند، افکار و احساسات منفی شما هستند که اکثرا از یک جایی وارد زندگی می شوند.

تمثیل اتوبوس به ما می گوید که مسافران ذهنمان را نمی توانیم پیاده کنیم؛ اما با این مسافران وارد چالش و درگیری هم نباید بشویم؛ چون از عهده آنها بر نمی آییم؛ اما فرمان زندگی را هم نباید به دست مسافران بد ذهنمان بدهیم. پس باید چه کار کنیم؟ بهترین کار این است که افکار آسیب رسان و منفی را نادیده بگیریم و بر روی اصلی ترین وظیفه خود که رانندگی و به سلامت رسیدن به هدف و مقصد است، تمرکز کنیم.

در زندگی واقعی هم همین است. گاهی به سبب مشکلات ذهن ما ممکن است بسیار شلوغ و پرتلاطم باشد. تنها کاری که می شود انجام داد این است که با وجود همه تلاطمی که در ذهن ما وجود دارد، در دنیای بیرون رفتار ما، رفتار ارزشمندی باشد.

رفتار ارزشمند، رفتاری است که تمرکز بر اهداف و وظایف ما در زندگی دارد و نتیجه آن مثبت و موثر است. در حقیقت کار ما این است که در بحران های زندگی و در مواجهه با منفی سازی های ذهن، چون مادری مهربان یا یک دوست خوب، با خود همدلی کنیم و با پذیرش مشکل، به دنبال راه‌هایی برای حل مساله باشیم. گاهی آگاه بودن به همین تکنیک‌های ساده، ما را از بسیاری دغدغه‌ها می‌رهاند و به آرامش نسبی می رساند.

همه این تمثیل ها و تکنیک ها به این منظور استفاده می شوند که ما یاد بگیریم دنیای ذهنی ما در زندگی، خود به خود و به طور خودکار دارد کار خودش را انجام می دهد و ما باید دست از کنترل ذهن برداریم  و تمرکز خود را ببریم بر روی کنترل رفتارهایمان و با مدیریت رفتارمان، زندگی خود را مدیریت کنیم./ ایران‌آنلاین 

 

 

 

 

 

کپی