اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰
اتاقی که در آنجا اتفاق افتاد

150 دربرابر یک

150 دربرابر یک
مترجمان: مسعود میرزایی و بهجت عباسی

ما یک جلسه توجیهی را برای کنگره ترتیب داده بودیم که «نانسی پلوسی» رئیس مجلس نمایندگان امریکا 20 دقیقه دیر به آن رسید. ترامپ و بقیه ما در اتاق کابینه (اتاق محل نشست وزیران در بال غربی کاخ سفید) منتظر ماندیم و گفت و گوهایی (دستکم) بسیار رسمی داشتیم. موضوع هوآوی مطرح شد و «چاک شومر» رهبر اقلیت دموکرات در مجلس سنای امریکا درباره موضع سختگیرانه در قبال این شرکت چینی گفت: «دموکرات ها از شما حمایت می کنند‌.»

 «مارک وارنر» سناتور ارشد دموکرات در کمیته منتخب اطلاعات سنا، حرف او را قطع کرد و گفت: «شبکه هوآوی هیچ امنیتی ندارد واگر ما از آن در تجارت استفاده کنیم اعتبارمان را نزد متحدان اروپایی خود از دست خواهیم داد (منظور او دقیقاً دریافت امتیازات تجاری از پکن در ازای لغو تحریم ها و جرایم هوآوی بود). در این مورد حق با وارنر بود، اما ترامپ اعتقاد داشت که در مذاکرات تجاری همه راه ها باز است.
سرانجام وقتی پلوسی رسید، ترامپ شرایط را تشریح کرد. «آدام شیف» رئیس دموکرات کمیته دائم منتخب اطلاعات مجلس نمایندگان، درباره طرح های ما پرسید. ترامپ برای فرار از پاسخ به این پرسش گفت «آنها (ایرانی ها) می خواهند مذاکره کنند» اما کری را متهم کرد که با نقض قانون لوگان آنها را از مذاکره ناامید کرده است. دموکرات ها نگران استفاده از قوه قهریه بودند، اما ترامپ به مسخره گفت: «حمله، اما نه حمله‌ای که خیلی مخرب و ویرانگر باشد.» وی سپس گفت: «بزرگترین خطر این است که کاری انجام ندهیم.» این جمله باعث شد «جیم ریش» سناتور جمهوریخواه از ایالت آیداهو، صحبت‌های ترامپ را قطع کند و بگوید «من هم موافقم.» به دنبال آن، همه جمهوریخواهان موافقت خود را اعلام کردند. «مایک مک ‌کال» نماینده جمهوریخواه از ایالت تگزاس پرسید آیا می‌توانیم سایت ‌هایی در ایران را  که مبدا حمله به پهپاد هستند، نابود کنیم؟ همه ما امیدوار بودیم وقتی ترامپ پاسخ این پرسش را می دهد همه ما بتوانیم سر خود را بالا بگیریم. ترامپ پاسخ داد: «نمی‌توانم در این‌ باره چیزی بگویم، اما از نتیجه، راضی خواهید بود.» میچ مک کانل سناتور جمهوریخواه از ایالت کنتاکی و رهبر اکثریت سنا پرسید: «سرنگونی این پهپاد تا چه اندازه با رویارویی های چند سال‌ گذشته فرق دارد؟» و ترامپ به درستی پاسخ داد: «مساله سر این حادثه نیست؛ مساله مهم آن هدف نهایی است که ایرانی ها به دنبالش هستند و ما نمی‌توانیم به آنها اجازه دهیم سلاح هسته‌ای داشته باشند.» دانفورد افزود: «از لحاظ کیفی تفاوتی که وجود دارد این است که این حمله به طور مستقیم از خاک ایران انجام شده است و می توان آن را به ایران نسبت داد.»
این جلسه ساعت چهار و 20 دقیقه عصر به پایان رسید و تدارکات برای حمله سرعت گرفت. من که فکر می‌کردم تمام شب را در کاخ سفید خواهم بود، حدود ساعت پنج و نیم به خانه برگشتم تا لباس‌هایم را عوض کنم و برگردم. دانفورد تاکید کرده بود که راس ساعت هفت بعد از ظهر موعد تصمیم نهایی درباره حمله یا خودداری از حمله به سه سایت ایرانی خواهد بود؛ بنابراین با خودم فکر کردم تا قبل از ساعت شروع حمله در 9 شب، وقت زیادی دارم. حدود ساعت پنج و 35 دقیقه از داخل خودروی شاسی بلندی که با آن و با همراهی محافظان رفت و آمد می کردم با ترامپ تماس گرفتم و به او گفتم که همه چیز ردیف است. او هم گفت: «خیلی خوب، مطابق برنامه پیش بروید.» ساعت پنج و 40 دقیقه با شاناهان درباره بیانیه ای که بعد از حمله، او و دانفورد خواهند داشت، صحبت کردم و اینکه آیا در جلسه پرسش و پاسخ شرکت خواهند کرد و یا صرفاً بیانیه ای مکتوب را قرائت می کنند؟ به خانه رسیدم، لباس عوض کردم، و فوراً برگشتم و در ترافیک سنگین ورودی بزرگراهی که به یادبود «جورج واشنگتن» ساخته شده است، گیر افتادم.
در مسیر بازگشت بودم که شاناهان تماس گرفت تا خبر حمله به سفارت بریتانیا در ایران را که بعداً معلوم شد صحت نداشته، به من بدهد. او همچنین گفت به همراه دانفورد قصد دارند ساعت حمله را به 10 شب تغییر دهند. یک افسر رابط بریتانیایی در ستاد مشترک ارتش منبع انتشار این خبر بود، اما شاناهان گفت پمپئو در حال بررسی موضوع است (در نهایت معلوم شد که یک تصادف جزیی خودرو در مقابل سفارت بریتانیا در تهران رخ داده است). باورم نمی‌شد که پنتاگون ساعت حمله را خودسرانه عوض کرده باشد بویژه که این تصمیم را بر اساس اطلاعات ناچیز اتخاذ کرده بودند. با ترامپ تماس گرفتم تا بگویم حمله را باید یک ساعت دیرتر انجام دهیم. این در حالی بود که همچنان مشغول بررسی اتفاق رخ داده بودیم. ترامپ علت تاخیر در برنامه را درک نمی کرد، اما اعتراضی هم نکرد.
بلافاصله بعد از قطع تماس با ترامپ، به دانفورد زنگ زدم، اما به من گفتند که او مشغول مکالمه با ترامپ است. نگران این بودم که شاناهان و دانفورد مردد شده باشند، به پمپئو (که در محل اقامتش بود) تلفن زدم تا با او اوضاع را چک کنم. پمپئو فکر می کرد که شاناهان و دانفورد ترسیده اند و در جا می زنند؛ آنها به پمپئو گفته بودند با توجه به «حمله» به سفارت بریتانیا، بهتر است چند روز صبر کنیم و ببینیم آیا می‌توانیم حمایت و همراهی بریتانیایی ها را هم برای عملیات تلافی جویانه جلب کنیم یا نه (هر چند که به دلیل رویدادهای بعدی، این ایده هرگز بیش از این مقدار مطرح نشد). اوضاع بدتر شد. همزمان با گفت و گوی من و پمپئو، از اتاق وضعیت روی خط ما آمدند و گفتند که ترامپ می‌خواهد همزمان با ما دو نفر و همچنین شاناهان و دانفورد به صورت کنفرانسی گفت و گو کند. به نظرم حدود ساعت هفت و 20 دقیقه بود که ترامپ روی خط آمد (اکنون من داشتم آرام آرام از پل «روزولت» که بر روی رودخانه «پوتوماک» ساخته شده است عبور می ‌کردم). ترامپ گفت که قصد دارد حمله را لغو کند، چون حمله «متناسب» نیست. گفت: «150 در برابر یک.»  فکر کردم شاید منظورش این است که ما باید در مقابل یک موشک ایران که گلوبال هاواک را سرنگون کرد، 150 فروند موشک شلیک کنیم. اما ترامپ گفت، فردی (که نامش را نبرد)، به او گفته است این حمله می تواند باعث کشته شدن 150 ایرانی شود. ترامپ گفت: «کیسه‌های زیادی برای حمل اجساد نیاز خواهد بود» و او نمی‌خواهد جان این تعداد انسان را به ازای یک هواپیمای بدون‌ سرنشین به خطر بیندازد و دوباره گفت: «(واکنش) ما (با حمله آنها) متناسب نیست.» پمپئو سعی کرد برای او استدلال کند، اما ترامپ نپذیرفت. او گفت: «ما همیشه وقت برای حمله داریم.» او دوباره گفت که نمی‌خواهد تصاویر حمل این همه اجساد کشته شدگان در شبکه های تلویزیونی به نمایش گذاشته شود. تلاش کردم نظرش را تغییر دهم، اما تلاش من هم بی نتیجه بود. گفتم در حال نزدیک شدن به کاخ سفید هستم و وقتی برسم به اتاق بیضی می آیم.
در همه دوران تجربه من در کارهای دولتی، این غیرمنطقی ‌ترین کاری بود که می توانستم از هر رئیس ‌جمهوری نظاره گر باشم. این اتفاق سوالی را که زمانی جان کِلی رئیس سابق ستاد کارکنان کاخ سفید از من پرسیده بود، به یادم آورد: «اگر با ترامپ دچار بحرانی واقعی شویم چه باید بکنیم؟» درست همان طوری که کِلی پیش بینی کرده بود، اکنون گرفتار بحران بودیم و رفتار ترامپ عجیب بود. وقتی از خیابان غربی وارد کاخ سفید شدم، ساعت کمی از هفت‌ و نیم عصر گذشته بود و کوپرمن (معاون مشاور امنیت ملی) برای احوالپرسی و گفتن این که حمله لغو شده است، بیرون دفترم ایستاده بود. به دفترم رفتم و کیفم را آنجا گذاشتم و بعد مستقیم به اتاق بیضی رفتم. سیپولون مشاور حقوقی کاخ سفید، ایزنبرگ و یکی از کارمندان مولوینی هم حضور داشتند. در جریان گفت و گو با ترامپ فهمیدم ایزنبرگ خودسرانه با ایده «تلفات 150 نفره» به اتاق بیضی رفته است. این رقم را وزارت دفاع تهیه کرده بود (که درباره آن روز بعد اطلاعات بیشتری کسب کردم). او چنین استدلال کرده بود که اقدام تلافی جویانه به این شیوه نامتناسب و غیرقانونی است. چنین ادعایی کلاً چرت بود، یعنی هم آمار تلفات که از سوی هیچ مقام ارشدی بررسی نشده بود و هم استدلال حقوقی مطرح شده که اصولاً یک ارزیابی غلط درباره اصل تناسب بود. بعد از این رویداد، مفسران نقل قولی را از «استفن شووِبل» قاضی ارشد سابق دیوان بین‌المللی دادگستری منتشر کردند مبنی بر این که «اگر اقدامی با هدف خاصی از جمله توقف یا دفع یک حمله مسلحانه انجام شود، لزوماً نباید با حمله اولیه متناسب باشد»(51). ترامپ گفت بعد از این که ایزنبرگ با او صحبت کرده با دانفورد تماس گرفته (احتمالاً همان موقعی بوده که من می‌خواستم با دانفورد تماس بگیرم و تلفن اشغال بود) و دانفورد مخالفتی با این تصمیم نداشته است. روز بعد، دانفورد به من گفت دروغ می گوید اما دیگر فایده ای نداشت و ما آسیب دیده بودیم. من حرف دیگری برای گفتن نداشتم و این برای همه کسانی که در اتاق بیضی حضور داشتند، مشهود بود. سعی کردم توضیح بدهم که ارقام ادعایی «تلفات» کاملاً گمانه زنی بوده است، اما ترامپ گوشش بدهکار نبود. او فقط کیسه های حمل 150 جسد را در ذهن داشت و جایی برای توضیح نمانده بود. ترامپ دلیل موجه دیگری نداشت و فقط نگرانی‌ خود را از تصاویر تلویزیونی درباره کشته شدگان ایرانی تکرار می کرد. او در نهایت گفت: «نگران نباش، همیشه این امکان وجود دارد که این حمله را انجام بدهیم و اگر روزی حمله کنیم به مراتب شدیدتر خواهد بود»؛ این وعده ای بود که هزینه آن در واقع تاوانی بود که من پرداختم.
به دفترم رفتم و ساعت هفت و 53 دقیقه عصر به پمپئو در محل اقامتش تلفن زدم. ما هر دو حال و روز یکسانی داشتیم. صحنه ای را که در اتاق بیضی دیده بودم برای او تشریح کردم و او را از اظهارات ایزنبرگ آگاه کردم. در دوران ریاست پمپئو در سازمان سیا، ایزنبرگ دقیقاً در مداخله ای غیرمسئولانه و نسنجیده در مقابل تصمیم این سازمان کارشکنی کرده بود. پمپئو هرگز او را نبخشیده بود. کوپرمن که تمام مدت در دفتر کارش که در مجاورت دفتر من بود، به سر می برد تایید کرد که ایزنبرگ تلاش نکرده بود با او صحبت کند. ایزنبرگ حتی تلاش نکرده بود با من تماس بگیرد یا سیپولون یا مولوینی را پیدا کند و موضوع را در میان بگذارد. ایزنبرگ با عجله به اتاق بیضی رفته بود تا به ترامپ بگوید او قرار است 150 ایرانی را (با این حمله) بکشد. این ادعا غیردقیق، بررسی نشده و نسنجیده بود و فقط توانست «واقعیتی» را که توجه ترامپ را جلب کرده بود، نابود کند. هیچ فرآیندی برای بررسی لغو حمله در کار نبود، همین و بس. هنگامی که داشتیم درباره اشتباهات آن روز صحبت می کردیم، پمپئو گفت «این واقعاً خطرناک است.» ما بویژه درباره تصمیمی حرف زدیم که با توافق و ارزیابی اطلاعات مربوطه اتخاذ شده بود، اما در لحظه آخر کنار گذاشته شد، فقط به این خاطر که ایزنبرگ بدون این که مشورت کند فکر کرده بود ترامپ باید واقعیتی را بشنود که اساساً واقعیت نبود. همان طوری که پمپئو گفت: «گاهی اوقات اتفاقاتی می افتد که فقط می خواهید بگویید؛ آهای مردم خودتان قضاوت کنید.»
وقتی تلفن را قطع کردم، کوپرمن به من گفت: پنس به کاخ سفید بازگشته و همچنان منتظر است حمله سر ساعت 9 شب انجام شود و می خواهد بداند چه اتفاقی رخ داده است. حدود ساعت هشت عصر به دفتر معاون رئیس جمهوری رفتم و 20 دقیقه ای با هم صحبت کردیم. پنس هم به اندازه من مات و مبهوت بود. او پذیرفت نزد ترامپ برود و بررسی کند آیا راهی هست تصمیم ترامپ را تغییر دهد اما روشن بود که راهی وجود نداشت. ساعت حدود هشت و 40 دقیقه کاخ سفید را به مقصد خانه ترک کردم.
من قبلاً هم بارها به استعفا فکر کرده بودم اما این اتفاق برای من یک نقطه عطف محسوب می شد. اگر قرار بود تصمیمات بحرانی را به این شکل بگیریم و اگر تصمیماتی که می گرفتیم این طوری بودند، چه فایده ای داشت؟ اندکی بیش از 14 ماه را در کاخ سفید سپری کرده بودم و به دنبال ثبت سوابق بیشتری برای خودم نبودم.
جمعه 21 ژوئن، در حالی که گزارش های رسانه ای گیج کننده فراوانی منتشر شده بود‌(52)، مولوینی گفت که شب قبل با سیپولون و ایزنبرگ صحبت کرده و ایزنبرگ تاکید کرده که قبل از اینکه به اتاق بیضی برود با هیچ کس مشورت نکرده است. او تاکید کرده بود که قبل از رسیدن به نقطه شروع حمله یا عدم شروع حمله، فرصتی برای مشورت با دیگران نداشته است. ایزنبرگ همچنین توضیح نداده بود که چرا آمارهای وزارت دفاع از تلفات احتمالی تنها در لحظه آخر مطرح شده است و این نشان می داد که او تا چه اندازه از ماجرا بی اطلاع بوده است. او نمی دانست که حمله یک ساعت عقب افتاده است. فرصت کافی برای ارزیابی سنجیده تر وجود داشت. مولوینی از پاسخ های گیج کننده ایزنبرگ و فقدان آگاهی سیپولون به این نتیجه رسیده بود که رفتار ایزنبرگ «قابل قبول» نبوده است. در روز پنجشنبه مجموعه ای از اتفاقات و روندهای «غیرقابل قبول» وجود داشت که اقدام ایزنبرگ یکی از آنها بود./ ایران

کپی