اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰

نگاهی به رمان من در پرانتز نوشته فریبا صدیقیم

پدر در پرانتز !

پدر در پرانتز !
ناهید شمس منتقد

پیر بوردیو در مورد ساختارهای سلطه و تبعیض جنسی معتقد است مردها با سلاح هایی همچون خشونت بدنی و خشونت نمادین، و زن ها قربانیان ناآگاه خصلت های خود و نهادهایی همچون خانواده، کلیسا، مدرسه و دولت هستند.رمان« من در پرانتز » ، داستان همین سلطه و تبعیض جنسی است .

فصل اول رمان‌ وصف چگونگی مرگ مادر نیلوفر است .برای او، مرگ‌ مادر، مرگ همه چیز است که از همان اولین روز شروع می شود ، وقتی که پدر بی توجه به وضعیت روحی نیلوفر به  خلوت خودش پناه می برد .البته پرواضح است که پدر پیش از مرگ مادر هم چنین شخصیتی داشته، شاید حتی به نوعی خود مادر هم قربانی این دیکتاتور مآبی پدر و البته قربانی پذیرش خودش در مورد این وضعیت از جانب همسرش شده است. شاید همین است که نیلوفر هم ابتدا  به صورت ناخودآگاه  این  پدر سالاری راپذیرفته و تمام زندگیش  چالشی می‌شود برای گریز از سکونی که از پذیرش مطلق پدر سرچشمه گرفته است.
  اما تا پیش از مرگ مادر ، وجود مادر این فضا را برای او تلطیف کرده .اما با فقدان مادر تسلط پدر به تمام قد در برابر نیلوفر می ایستد.  پدر با قدرت، نقطه های تنفس نیلوفر را مسدود می‌کند. او ابتدا خاله سرور و بعد در ادامه عمو اسفندیار را از زندگی نیلوفر حذف می کند.
  اگرچه با حذف  اسفندیار ، ظاهراً نیلوفر قدمی به عقب برمی گردد ،اما در واقع او توانسته قدمی جلوتر از پدر بردارد.  نزدیک شدن او به مانی یعنی رد کردن خط قرمزهایی که پدر برای او تعیین کرده. اما نکته  جالب و عجیب اینکه نیلوفر نه شیفته  مادر که  شیفته  قدرت پدر ودر بند اوست.
  به همین دلیل است که ابتدای رمان با مانکن شروع می‌شود . مانکنی که سعی دارد خودش را مادر نیلوفر معرفی کند. گویا ناخودآگاه نیلوفر مادر را در نقش مانکنی می‌دیده که برای خوشامد پدر، خودش را عمری بزک می کرده و  در همه  موارد تسلیم او بوده است. گویا مادر این انفعال و مانکن بودن را برای نیلوفر به ارث می گذارد تا او عمری برای گریز از این انفعال بجنگد. به همین دلیل است که او بعد از گریزش با مانی  در واقع پدر را حذف نکرده بلکه فقط اورا با مانی عوض کرده. به قول اریکسون شاید زمانی نیلوفر می توانست خود را از قید پدر آزاد کند که  خودش را جایگزین ناوالدین می کرد  و خودش برای  خودش کافی می بود. اما نیلوفر خیلی زود با مانی هم به بن بست می رسد، چراکه او در واقع همسر را جایگزین پدر کرده. اما آنچه  سبب می‌شود نیلوفر به باز خوانی خودش بپردازد، دیدن استیصال دناست که در واقع جایگاه معلق و مریض خودش را رویت می کند و سبب می شود که تصمیمش را بگیرد تا«من را از پرانتز» درآورد.
اما اینکار پیش نیازهایی می طلبد. مصاحبت با برزو سبب بازخوانی مجدد خودش شده و کدهای شناختی در وجودش فعال می شوند. اما پیش از اینکه نیلوفر ، برزو را به هیأت پدر خوانده برای خودش تعریف کند ، از این فریب می گریزد .   در «من در پرانتز» البته گاهی راوی  عوض می شود. البته بیشترین فصول را روایت نیلوفر در برمی گیرد و بخش هایی  پدر و  دنا راوی هستند. اما اینکه مادر روایتی ندارد دلیلش می تواند همان انفعال و مانکن بودنش باشد. اما رمان« من در پرانتز » رمان خوش خوانی است که ساختارمند و حرفه ای نوشته شده و به قول میلان کوندرا وظیفه  شکافتن هستی انسان را به زیبایی به انجام رسانده است.‌

من در پرانتز
نویسنده: فریبا صدیقیم
طرح روی جلد:  آناهید صابر
چاپ اول، سال 1399

کپی