اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰

«روزی روزگاری آبادان»، روزی روزگاری جنگ

«روزی روزگاری آبادان»، روزی روزگاری جنگ
محدثه واعظی‌پور روزنامه‌نگار

در سی‌ونهمین جشنواره فیلم فجر که به‌دلیل شیوع ویروس کرونا کمی با دوره‌های قبل تفاوت داشت، فیلمی روی پرده رفت که می‌شد بخشی از زندگی و احوال انسان، نه فقط در ایران و خاورمیانه که این روزها غرق در خشونت، جنگ و خونریزی است که وضعیت انسان در جهان امروز را در آن به تماشا نشست.

 «روزی روزگاری آبادان» نخستین فیلم سینمایی حمیدرضا آذرنگ، تصویری تکان دهنده، هولناک و دقیق از واقعیت جنگ ارائه می‌دهد. آذرنگ که از تئاتر به سینما آمده، در کارنامه حرفه‌ای‌اش به‌عنوان نویسنده و کارگردان تئاتر آثار مربوط به جنگ و آدم‌های درگیر و متأثر از آن بسیار دارد. «روزی روزگاری آبادان» در ادامه همان نگاه و رویکرد، اما عمیق‌تر و انسانی‌تر است. داستان در مقطعی حساس روایت می‌شود که در ایران به استقبال سال نو می‌رویم و در کشور همسایه، آتش جنگ روشن است؛ در دل قصه خانواده‌ای که پدرش درگیر اعتیاد است (محسن تنابنده)، روابطی ساده و زندگی معمولی را شاهدیم و گمان نمی‌بریم که حادثه، پایش را داخل خانه مصیب بگذارد. فیلم، پایانی غافلگیرکننده و دور از انتظار دارد که باعث می‌شود در ذهن بماند و به حیاتش در قلب تماشاگر ادامه دهد. در این یادداشت قرار نیست قبل از اکران عمومی، رازهای جذابیت‌ فیلم را فاش کنم، اما می‌توانم بگویم «روزی روزگاری آبادان» از معدود فیلم‌های سینمای ایران است که حرف زمانه را می‌زند و شبیه امروز ماست.
فیلم آذرنگ، قصه همه قربانیان خشونت و جنگ است، قربانیانی که در سال‌های اخیر بسیاری از آنها در خاورمیانه و کشورهای مسلمان زندگی را بدرود گفته‌اند. کافی است اخبار این سال‌های خاورمیانه را مرور کنیم تا به حجم این ویرانی پی ببریم، جان‌های پرشماری به قربانگاه رفته، زندگی‌های فراوانی ویران شده و رؤیاهای بسیاری پرپر شده‌اند. گویا آتش جنگ و کینه‌ورزی قرار نیست در این منطقه خاموش شود. سرزمین‌ها در خاورمیانه به تلی از خاک تبدیل می‌شوند، کودکان در آتش کینه‌ورزی می‌سوزند و مهاجرت‌های ناخواسته، بسیاری را سرگردان و آواره می‌کند؛ از همه این جنگ‌ها و خشونت‌ها چه ساخته می‌شود؟ تیترهای دهان پرکن، شعارهای حقوق بشری که ضمانت اجرایی ندارد و بیشتر بر آتش جنگ می‌دمند. رسانه‌ها کار می‌کنند، خبر پوشش می‌دهند و هر روز یک عکس و خبر را درشت می‌کنند. متأسفانه در این ساختار آنچه قداست ندارد، جان انسان است. زندگی، زیر تل این ویرانی‌ها، زیر فشار این آتش افروزی‌ها و در سیل این مهاجرت‌ها و جلای وطن‌ها فراموش می‌شود. آمارها عادی می‌شوند و تماشاگران این بازی‌ها، به اعداد کشته‌شدگان، به تصویر کودکانی که تیر خورده‌اند و به دیدن پیکرهای به خون نشسته عادت می‌کنند؛برای ما که تجربه سال‌های جنگ را داشته‌ایم، برای ما که بهترین فرزندان این آب و خاک را خفته بر خاک دیده‌ایم، برای من که غربت خرمشهر و اروندرود و مردم خونگرم و پرامید آبادان را دیده‌ام. خاطرات روزهای جنگ در غرب ایران را از زبان دوستانم شنیده‌ام و هراس کودکان  را در جنگ  می‌شناسم، جنگ از جنس «روزی روزگاری آبادان» است؛ ناگهان از راه می‌رسد و پیش از آنکه متوجه شوی، همه چیز را با خودش به یغما می‌برد.


 

کپی