اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۰
بررسی مجموعه‌ شعر «تفنگی که شلیک نمی‌کند مرده است» نشر آثار برتر/ مهوش شفیعی

در آخرین ایستگاه

در آخرین ایستگاه
عبدالعلی دست‌غیب منتقد ادبی

لایه ظاهری این مجموعه‌ شعر پردازش مؤلفه‌های فردی و اجتماعی روزگاری است که ما در آن زندگی می‌کنیم. اتفاق هایی که در یک شهر بزرگ و در لایه‌های پیدا و پنهان جهان دور و نزدیک شاعر به وقوع می‌پیوندد. شاعر با عبور از اشیا و پدیده‌های پیرامونی خویش که متولد مدرنیته تکثیر شده در زندگی ما هستند، به موضوع هایی هم چون اضطراب، ناهنجاری‌های فردی و گروهی، جهان زنانه و جنگ ورود می‌کند.

 انتشار زنانگی از زوایای هر کدام از این رویکردها که‌ زاده تضادهای فکری و کنشگری شاعر در مواجهه با اختلالات اجتماعی است، مشهود است و از همین منظر می‌توان این دفتر را مولود ذهن شاعری دانست که اگر چه در موضع ملالت و افسردگی است اما سر سازگاری با جهان تجربه شده را ندارد.
گویی شاعر از کلمه، تفنگی می‌خواهد که شلیک کند و اگر دنیا را دریا تصور کنید شاعر در میان دریا از شدت ناگزیری دست و پا می‌زند و چاره می‌جوید. او معتقد است جهان در گذر، لبریز اغتشاش و ناپایداری است و هیچ چیز سر جای خودش نیست و همه دلالت‌های انسانی در این گفتمان، مغلوب است و برای کنشگری اعتباری ندارد. این زن در قاعده این هرم ایستاده است و مأیوس‌وار، امیدهایش را برمی‌‌شمرد و می‌کوشد به هر اندازه که می‌تواند به تبدیل وضعیت و بهبود احوال قدم بردارد. اغلب متن‌های این دفتر تصویر انسانی را به خاطر می‌آورد که در سکوت و تنهایی خویش، نه در آرامش که لبریز از کلماتی است که به ادراک دقیق از بایدها و نبایدهای وضعی می‌اندیشد و نمی‌خواهد زمان بیشتری از دست بدهد و حتی در آخرین ایستگاه به جسدی می‌ماند که کلمه‌هایی از سرش شتک زده باشد. از این منظر می‌توان چنین تصور کرد کلمات به‌عنوان تبلور مفاهیم ادراکی، در ذهن شاعر منفجر شده‌اند و در جهان بی‌معنای پیرامون مؤلف به رهایی خویش که همان رهایی دیگران از رنج و نگرانی‌ است، می‌اندیشند.
شاعر با تورق دنیای معاصر خویش و در میان انبوه نابسامانی‌های فردی و گروهی به تولید متن می‌پردازد و در میان روابط اشیا و پدیده‌های مجاور نه به‌دنبال زیباآفرینی‌های شاعرانه بلکه در پی روابط تخریبی عناصر است و هیچ بیم آن ندارد که صفت‌های تجربه‌ناشده‌ای را به اشیا نسبت دهد و در واقع جهانی دیگر می‌آفریند که در آن به‌ هوشیاری، با شیوه‌های «نیما» می‌تواند نسبت پیدا کند. این آنارشیسم زبانی و خلاف‌ واقع اندیشیدن توانسته است تفردی برای متن‌ها ایجاد کند که عبور شاعر از جهان تجربه‌ شده کلاسیک را به ما یادآوری می‌کند.
واژگان انتخابی این دفتر شعر، به تناسب روحیه اعتراضی شاعر و برانگیختگی‌های فلسفی، کارکرد مؤثری در متن ایجاب کرده‌اند. تراکنش‌های شاعرانه‌ای که به کلیتی مفهومی ختم می‌شوند و مخاطب ناگزیر نیست برای گشایش وضعیت و درک فضا، توهم‌اندیشی کند بلکه این شاعر است که با موازنه‌های ارتباطی بموقع، مخاطب را به معنی هدایت می‌کند و در واقع این منش، وجهه ممیزه مهوش شفیعی با خلق شعر در تئوری پست‌مدرن ادبی است. مقصد متن در شعرهای این مجموعه، از پیش تعیین شده است و شاعر آگاهانه می‌نویسد و شعورمند مخاطب را به سیر و سلوک دعوت می‌کند؛ رویه‌ای که باید بیشتر در شعر جوان ما تکرار شود و مخاطب را به هم‌داستانی با خویش عادت بدهد و او را در خلق جهانی که می‌اندیشد، مشارکت دهد. مهوش شفیعی می‌تواند این جهان شخصی شده را با تمرین و تجربه بیشتر عمومیت ببخشد و شعرهای ماندگارتری باقی بگذارد.


 

کپی