اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۰
عادل بزدوده از بسترهای تولید محتوای فرهنگی برای کودکان و نوجوانان در دوران کرونا می‌گوید

نسل جوان آینده بهتری می‌سازند

نسل جوان آینده بهتری می‌سازند
محسن بوالحسنی خبرنگار

یکسال و اندی از شیوع ویروس کرونا می‌گذرد و در این مدت، کودکان و نوجوانان این سرزمین، مانند کشورهای بسیار دیگر، از مدرسه و جمع دوستان خود محروم شدند و مثل بزرگ‌ترها و حتی بیش از آنها به لحاظ کیفی و کمی، مجبور به خانه‌نشینی شدند.

 مراوده و مراقبت از کودکان در چنین شرایطی و در چنین مدت زمان طولانی کار را برای خانواده‌هایی که خود احتمالاً کلافه موقعیت پیش آمده هستند سنگین و گاهی از توان خارج می‌کند و به همین دلیل کودکان و نوجوانان نیاز به محتوایی دارند که برای آنها ساخته و پرداخته شده باشد و وقت آنها را بخوبی پر کند تا ضمن سرگرم‌شدن، آموزش‌های لازم را به زبان خود ببینند و بشنوند. سؤال اما اینجاست که طی یکسال اخیر چه کارهایی برای این رده سنی انجام شده و آیا نسبت به تولید محتواهای نمایشی و سینمایی و... قدمی برداشته شده است یا نه. عادل بزدوده نویسنده، کارگردان نمایش عروسکی و عروسک‌ساز ایرانی است. او فارغ‌التحصیل رشته نمایش عروسکی از دانشکده هنرهای دراماتیک دانشگاه هنر تهران و مدرس دانشگاه و در حال حاضر نیز عضو کانون پرورش فکری کودک و نوجوان در بخش انتخاب متن است. بزدوده در گفت‌وگو با «ایران»، به این نکته اشاره می‌کند که یک دست صدا ندارد و برای تولید محتوا باید همه سازمان‌ها و نهادهای مرتبط با هم همگرا شوند تا بتوان به برداشتن‌ قدم‌های مؤثر امید داشت.

در این یکسال و اندی که از شیوع ویروس کرونا می‌گذرد چه کاری در حوزه کودک و نوجوان و تولید محتوا برای آنها  انجام شده است؟
اول از همه باید گفت که ویروس کرونا مختص ایران نیست و تمام دنیا را تحت تأثیر خود قرار داده و به شوک برده؛ باید ببینیم در سطح بین‌المللی در این زمینه چه اقداماتی انجام شده و ما در این مورد چه کرده‌ایم. ما در مرکز تئاتر و سینمای کانون پرورش فکری کودک و نوجوان، تمام فعالیت‌های اجرایی خود را به صورت آنلاین و در بستر فضای مجازی از طریق در اختیار گذاشتن فیلم‌ها و فیلم‌تئاترها در معرض عموم مردم قرار دادیم. در واقع ما با تمام داشته‌هایمان جلو رفتیم اما حتماً کاستی‌هایی داریم و البته مشکلاتی.
آیا فکر می‌کنید تمام خانواده‌های ایرانی توانسته‌اند نمایش‌های تولید شده را ببینند؟ در واقع همه به چنین فضاهایی دسترسی دارند؟
این سؤالی است که من هم از خودم می‌پرسم و معتقدم رسیدن به جوابی عملیاتی برای این سؤال، بسترها و البته راه‌حل‌هایی نیاز دارد. یکی از راه‌حل‌ها آن است که با دغدغه، آگاهی و با برنامه‌ریزی درست تریلی‌هایی در قالب واحدهای سیار به اقصی نقاط کشور ارسال کنیم که در این تریلی‌ها، هم سینما و هم تئاتر اجرا می‌شود و هم قابلیت انتقال کتاب و رساندن آن به بچه‌ها وجود داشته باشد؛ اما این فقط کار یک نهاد، سازمان و... نیست و همه باید در آن همکاری داشته باشند و نباید گفت فقط به‌عنوان مثال وظیفه کانون پرورش فکری است. جایی مثل کانون یک بضاعت مشخصی دارد و هستند نهادها و سازمان‌های مرتبطی که می‌توانند بسیار در این بخش کمک‌کننده باشند و بدون اینکه اسمی بیاورم می‌توانم بگویم به لحاظ بودجه‌ای این سازمان‌ها و نهادها، آنچنان پر و پیمان هستند که جایی مثل کانون به گرد پای بودجه آنها هم نمی‌رسد. متأسفانه نه کسی راهنمایی کرد و نه کسی و جایی کمکی کرد تا بتوانیم این امکانات را در فضایی گسترده‌تر و بازتر ارائه کنیم. می‌شد به روستاهایی رفت و در فضای بازی که مسقف نیست و آنجا برای بچه‌هایی که اتفاقاً محروم‌تر از بسیاری همنسلان خود هستند اجرای برنامه‌ داشت. این دغدغه و آرزوی ماست و دل‌مان می‌خواهد همه همیاری کنند تا بتوانیم به معنای واقعی مثمرثمر باشیم.
 در این بین تلویزیون در برنامه‌های مختص  کودک و نوجوان چه کارهایی انجام داده و فکر می‌کنید نقش خود را بدرستی ایفا کرده است؟
اتفاقاً من دقیقاً به همین دلیل به برنامه‌های تلویزیون با دقت نگاه کردم تا ببینم در طول این یکسال‌واندی چه برنامه‌های سرگرم‌کننده ای داشته که بتواند ذهن بچه‌ها را از کرونا دور کند و پالایش دهد و به همان دنیای رنگین‌ و کودکانه خودشان پیوند بزند. این سؤال را می‌توانم  از مدیران رسانه بپرسم که واقعاً چقدر تلویزیون به ما کمک کرده است؟ در اخبار فقط شنیدم که گفتند کانون پرورشی چند تریلی به شهرهای مختلف ارسال کردند. آیا واقعاً این کفایت می‌کند یا راه به جایی دارد؟ انتظار ما این بود که خودشان هم در این زمینه به کمک ما بیایند و همه با هم به کودکان این سرزمین کمک کنیم. این چالشی بود که نیازمند حضور همه بود و هست و هرگز نشد و نمی‌شود که با یک گل، بهار آورد. ما کرونا را باید دسته جمعی شکست دهیم و نمی‌شود که یک سازمان با امکاناتی محدود به تنهایی در جنگی که به راه افتاده شرکت کند تا مراقب بچه‌ها باشد. بی‌هیچ تعارفی باید بگویم که در این پروسه زمانی که بچه‌ها نیاز به مهربانی و محبت و دیده شدن دارند نباید از آنها غافل ماند که این غفلت خسران بزرگی خواهد بود. امیدوارم مدیران ارشد بتوانند جوابی منطقی به این سؤال و در واقع به بچه‌ها بدهند. در کرونا وظایف ما بسیار سنگین‌تر است و یکی از این وظیفه‌ها آن است که هر طور می‌توانیم و با هر چه در توان داریم کاری کنیم که کودک و نوجوان این سرزمین، در کنار یادگیری مراقبت از خود، ذهن‌اش پریشان نشود و زمان‌های زیادی که در خانه می‌ماند و نه مدرسه می‌رود نه دوستانش را می‌بیند محتوایی سرگرم کننده در اختیار داشته باشد که در دل آن همه چیز وجود دارد از جمله آموزش.
 واقعاً باید در کنار آموزش چه کرد تا این بیماری ذهن بچه‌ها را مسموم نکند و این ادبیات و ذهن‌های کوچک کرونازده، گرفتار ترس و مسائل نابجای روانی نشود؟
مقدار زیادی از این شکل و راه محافظت به خانواده برمی‌گردد. ویروس، ویروس جدی است که باید نسبت به آن آموزش داده می‌شد و بی‌شک آموزشی که مخصوص کودکان است زبان و بیان و شکل خودش را دارد. من کسانی را می‌شناسم که متأسفانه حتی در خارج از کشور زندگی می‌کنند و اعتقادی به مراقبت و رعایت پروتکل‌های بهداشتی ندارند و وظیفه ماست که این خانواده ها و در نتیجه کودکان این خانواده‌ها را با چنین مسأله‌ای و خطراتش آشنا کنیم. در کشور ما هنوز هم دقیقاً مشخص نیست که چنین وظیفه‌ای به‌عهده کیست. ما روانشناس و روانکاو نیستیم؛ کسی مثل من هنرمند است و ابزار محدودی در دست و ذهن دارد و برای اینکه کاری مثمرثمر بتواند انجام بدهد حتماً باید از کارشناسان حوزه‌های مختلف استفاده کند. در کنار کار فرهنگی، ابزارهای علمی و فکری نیز باید به کمک بیایند و در نهایت باید یک بسته آموزشی را با زبان هنر به خانواده و کودکانشان منتقل کرد. همان‌طور که گفتم یک دست صدا ندارد. کسی مثل من با تجربه پیش می‌روم اما در کنار این تجربه باید با تفکر و علم یک روانشناس، جامعه‌شناس و مردم شناس و... درهم بیامیزد. مثلاً این چهره‌های علمی می‌توانند به ما بگویند چه تئاتری را در چه بومی اجرا کنیم یا اجرا نکنیم که مبادا در ساحت یک بوم و اقلیم و اهالی‌اش تأثیر منفی داشته باشد.
 نکته‌ای که مهم به نظر می‌رسد این است که متأسفانه همیشه تهران در مرکز توجه فعالیت‌های فرهنگی و هنری و... بوده و اگر چه تلاش‌هایی برای این مرکزگریزی انجام شده ولی دست کم تا امروز چندان مثمرثمر واقع نشده یا به تمامی این مسأله را حل نکرده است. در این دوران برای دسترسی به کودکانی که در شهرها و روستاهای محروم زندگی می‌کنند چه اقداماتی شده و آیا فکر می‌کنید توانسته‌ایم آنها را هم ببینیم و برایشان تولیداتی داشته باشیم و به دستشان برسانیم؟
من روی این مسأله صحه می‌گذارم. امسال کانون پرورش فکری 5 واحد سیاری را که داشت  به کار گرفت تا به این شهرستان‌ها و روستاها بروند. این نهایت بضاعت ما بود که 5 گروه تئاتری را به شهرستان‌ها فرستادیم و به این بضاعت می‌شود  همکاری دیگر نهادها و سازمان‌های مرتبط  را اضافه کرد و این 5 گروه را به 50 گروه رساند. اگر بواقع این دغدغه مشترک همه ماست پس باید به هم کمک کنیم و حاصل این همکاری‌ها، ترمیم‌ خلأ و کمبودی است که ما در حوزه تولید محتوا برای کودکان و نوجوان‌های سراسر ایران آن را حس می‌کنیم. باید از مدیران فرهنگی سؤال کرد که در این مسیر چقدر همیاری داشته‌اند. در رأس این سازمان‌هایی که بجد می‌توانند یاری‌بخش باشند، صداوسیماست که بودجه کلانی دارد و می‌تواند نقش مهمی در این حوزه ایفا کند، اما واقعاً نگاه کنیم ببینیم چه کرده است و برنامه‌هایی که امروز می‌سازد و پخش می‌کند چه تفاوتی با برنامه‌های سنوات قبل و روزگار پیش از کرونا دارد.
 آیا نمی‌شد از چهره‌های شاخص کانون و داستان‌نویس‌ها و قصه‌گوهایی که خوشبختانه هنوز در قید حیات هستند برای تولید محتوا کمک گرفت؟
ما برخی از این کارها را انجام داده‌ایم اما باید بگویم که مسلماً کافی نیست چون بضاعت ما محدود است. درست در همین دوران قصه‌گوهای متعددی را آوردیم تا به شکل مجازی قصه‌ها را روی وب سایت بگذاریم و آنها را در اختیار کودکان قرار بدهیم. همین جا هم یک چالش دیگر پیش می‌آید و این مسأله که آیا همه در اقصی نقاط ایران، علی‌الخصوص در روستاهای دورافتاده دسترسی به لپ‌تاپ و موبایل و شبکه‌های اجتماعی در اینترنت دارند؟ مسلماً جواب خیر است. از پیش رو برداشتن این محدودیت‌ها وظیفه چه کسی است؟ حرف من این است که ما هر چه برای بچه‌ها پول خرج کنیم و محدودیت‌ها را از سر راه تولید محتوا برای آنها برداریم باز هم کم است و این هزینه‌ها در نهایت باعث می‌شود که جوانه‌های امروز، درخت‌هایی بارور در آینده شوند. حداقل خبر دارم که جایی مثل کانون پرورش فکری کودک و نوجوان در بخش قصه‌گویی بهترین روایتگران قصه را از پیشکسوت این کار، خانم احترام‌السادات برومند که از بهترین قصه‌گوهای تاریخ ایران هستند دعوت کرد تا در کنار جوان‌ترها، قصه‌هایی را برای بچه‌ها نقل کنند. اینجا اما باز چالشی دیگر وجود دارد که چطور به قول شما اینها را می‌توانیم به دست آن بچه‌های ساکن در شهرها و روستاهای دورافتاده برسانیم؟ این وسط باز جای غایبانی به چشم می‌آید که بودجه کلان دارند و قدمی برنمی‌دارند. من نمی‌دانم گفت‌وگویی با نهادها و سازمان‌های ذیربط شده یا نه. از سوی دیگر بروکراسی‌ها و جلسه‌های پشت سرهم آن‌قدر زیاد است که اگر کاری هم بخواهد انجام شود سالیان سال طول می‌کشد. تصور من این است که همه ما در یک صف هستیم و یک وظیفه داریم. همه می‌خواهیم از فرهنگ کودک و نوجوان محافظت  و مثل جوانه گلی از آن مراقبت و به شکلی درست آن را آبیاری کنیم که امروز روزی نیاییم و زانوی غم بغل بگیریم که چرا بچه‌ها مدام پای شبکه‌های کودک و نوجوان ماهواره هستند. حتماً  همه ما کم کاری کرده‌ایم یا وسع‌مان نرسیده که بیش از این کاری کنیم. با اینکه یکسال‌واندی‌ است از شیوع این ویروس می‌گذرد اما من معتقدم زمان داریم هنوز تا دست به دست هم بدهیم و به بچه‌ها و خانواده‌هایشان خدمت کنیم. از نظر من این خدمت در نهایت با همدلی و همکاری همه به دست می‌آید و نمی‌شود فقط یک جریان و یک فرد و یک ارگان و سازمان و نهاد کار کنند و بقیه نگاه کنند. الان نیاز داریم که بقیه دوستان شیپور به دست در کنار ما قرار بگیرند. جراید هم مسئولیت دارند که راه‌حل منطقی و درست ارائه کنند و طرح مسأله داشته باشند. یک مسأله مهم آن است که برای هر شهر و اقلیم و بومی باید برنامه خاص خودش را ساخت و ارائه کرد و نمی‌توانیم برای همه یک نسخه بپیچیم.
 تغییر و تحولات کانون به کجا رسید و در این مدت اخیر اوضاع به لحاظ مدیریتی چگونه پیش رفته است؟
مطمئناً دوستان بزرگوار و نسل جوانی که بسیار پرخون و پرانرژی هستند می‌توانند امروز و آینده بهتری برای کانون بسازند و آن را به روزهای اوج خود برگردانند. به‌شخصه مدیریت آقای فاضل نظری را مدیریت درستی می‌دانم و حضور او را در کانون، حضوری مثمرثمر. به‌عنوان کسی که سالیان سال است از نزدیک با کانون کار می‌کنم و عضو آن هستم می‌توانم بگویم که آنقدر درست کار کرد که نمونه بارز آن، این است که ما امروز تریلی سیار داریم و به 5 عدد تریلی رساندیم  پس او و تیمش به صورت خلاقانه مدیریتی درست و پیشرو داشته‌اند که به شکلی شفاف قابل رؤیت است. اینکه بخواهند او را در این سمت نگه دارند و یا نه، کاری‌ است که از حیطه اختیار ما خارج است و ما فقط می‌توانیم اگر از ما نظری پرسیدند بی‌تعارف آن نظر را بگوییم و درباره آقای نظری و عملکردش واقعاً نظرها مثبت است. اگر دغدغه پیشرفت زیرساخت‌های فرهنگی برای کودکان و نوجوانان را داشته باشیم حضور چنین شخصیت‌های آگاهی بی‌شک مثمرثمر خواهد بود. تغییر و تحولات در جایی مثل کانون فرصت‌سوزی‌ است چون تا شخصی جدید بخواهد بیاید با اساس کار آشنا شود فرصت‌های بسیاری از دست رفته و همه ما دوست داریم که فرهنگ تولید محتوا برای کودکان بیشتر و بالاتر برود.


 

کپی