اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
گفتاری از علامه عبدالحسین امینی (برگرفته از کتاب المقاصد العلیة فی المطالب السنیة)

شاخصه‌های حیات و ممات راستین در کلام امیر مؤمنان (ع)

شاخصه‌های حیات  و ممات راستین در کلام امیر مؤمنان (ع)
علامه عبدالحسین امینی

نخستین حدیثی که ما را به حقیقت معنای حیات و موت راهنمایی می‌کند، حدیثی از امیر مؤمنان علیه السلام است که می‌فرماید:«کسی که حیاتش سودت نرساند، او را در شمار مردگان بدان» (عیون الحکم و المواعظ، لیثی ص 425)


این روایت شریفه معنای حیات را آشکارا به ما می‌رساند. توضیح این که؛ از آثار خاص وجودی بشر، سود‌رسانی و خیر‌رسانی به دیگران است و از‌شأن وجودی بشری این است که دیگران از او بهره ببرند. پس هر کس چنین اثر وجودی بر او مترتب نباشد، در حقیقت نسبت به عدم ترتب این اثر خاص وجودی، مرده‌ای بیش نیست، هرچند که نسبت به دیگر آثار وجودی زنده باشد.دومین حدیث همچنان از امیر مؤمنان علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام است که می‌فرماید:
«کسی که زشت شمردن امر منکر به قلب و دست و زبانش را رها کند، مرده‌ای است میان زندگان».(وسائل الشیعه ج 16 ص123)
در توضیح حدیث و بیان مراتب نهی از منکر باید گفت:از جمله آثار وجودی بشر و شئون انسانی او که باید چنین باشد، انکار منکر با قلب و دست و زبان است. هر کس این را و آثار بشری خاص را که بر وجود آن مترتب است، رها کند، در حقیقت او مرده‌ای بیش نیست، علاوه بر آن اثر خاص. روایت نیز ناظر بر این مطلب است که کسی که نهی از منکر را با قلب خود - که از آخرین مراتب و مدارج نهی است - ترک کند، مرده است و مانند تارک آن در دومرتبه دیگر انکارِ منکر نیست.
زیرا نهی از منکر سه مرتبه دارد: نهی با دست که نخستین مرتبه انکار است، سپس نهی با زبان و در مرتبه سوم نهی با قلب، که از آثار وجودی بشر اسلامی است و باید این اثر بر وجود یک انسان متدین مترتب شود، هرچند در آخرین مراتبش یعنی انکار با قلب باشد. در هر حال این مرتبه آخرین باید در زندگی دینی انسان حضور داشته باشد و انسان مکلف در تمام مراحل باید از آن بهره گیرد و در ترک آن بر هیچ احدی عذری وجود ندارد، بر خلاف دو مرتبه دیگر، یعنی انکار با دست و زبان که شاید بتوان برای آنها عذری آورد. پس اگر کسی این آخرین و پایین‌ترین مرتبه انکار را ترک کند و چیزی از این اثر ولو به آخرین مراتبش بر وجود او مترتب نشود، به سبب انقطاع این اثر وجودی حیاتی از او در تمام درجات و مراتبش، مرده‌ای بیش نیست.
 در این زمینه این کلام مولا امیرالمؤمنین علیه‌السلام ما را راهنمایی می‌کند که می‌فرماید:
«از مردمان کسى است که کار زشت را ناپسند می‌‏شمارد و به‌ دست و زبان و دل خود آن را خوش نمى‌‏دارد، چنین کسى خصلت‌هاى نیک را به‌کمال رسانیده و از آنان کسى است که به زبان و دل خود انکار کند و دست به‌کار نبرد، چنین کسى دو خصلت از خصلت‌هاى نیک را گرفته و خصلتى را تباه ساخته و از آنان کسى است که منکر را به دل زشت مى‌‏دارد و به‌ دست و زبان خود بر آن انکار نیارد، چنین کس دو خصلت را که شریف‏تر است ضایع ساخته و به یک خصلت پرداخته و از آنان کسى است که منکر را باز ندارد به دست و دل و زبان، چنین کس مرده‏‌اى است میان زندگان».(نهج البلاغه، حکمت 374)‏در این حدیث آمده است: «اشرف الخصلتین»، که اضافه صفت بر موصوف است، یعنی این دو خصلت در شرف بر سومی برتری دارند، ومانند اضافه اسم تفضیل بر متعدد نیست.در جای دیگر فرموده‌اند:«نخست درجه از جهاد که از آن باز مى‌‏مانید، جهاد با دست‌هاتان بود، پس جهاد با زبان، سپس جهاد با دل‌هاتان و آن که به دل کار نیکى را نستاید و کار زشت او را ناخوش نیاید، طبیعتش دگرگون شود چنانکه پستى وى بلند شود و بلندیش سرنگون- زشتی‌هایش آشکار و نیکویی‌هایش ناپدیدار-»(همان).
همچنین در این باره امام علیه السلام می‌فرماید:
«اى مؤمنان! آن که بیند ستمى مى‏‌رانند یا مردم را به منکرى مى‏‌خوانند و او به دل خود آن را نپسندد، سالم مانده و گناه نورزیده و آن که آن را به زبان انکار کرد، مزد یافت و از آن که به دل انکار کرد برتر است و آن که با شمشیر به انکار برخاست تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او کسى است که راه رستگارى را یافت و بر آن ایستاد و نور یقین در دلش تافت‏.» (وسائل الشیعه ج 16 ص 133)گفتیم که انکار قلبی آخرین مراتب نهی از منکر و پایین‌ترین درجات انکار منکر است. این سخن منافاتی با امر پیامبر صلی‌الله علیه و آله ندارد که امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «رسول خدا به ما امر فرمود که با گناهکاران به چهره درشت و دژم ملاقات کنیم».(وسائل الشیعه ج 16 ص 143)
از آن روی که این حالت از آثار انکار قلبی است و این تعبیر از اثر آن است.
حدیث سوم: امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:«نیکوکار، زنده است، گرچه به جایگاه مردگان منتقل شود»(غررالحکم حدیث 8819)
پس در حقیقت محسن «حی» است و حیات حقیقی دارد نسبت به احسانش و آثار وجودی که از این جهت به او مترتّب می‌شود، هرچند نسبت به ترتب آثار دیگر از آثار وجودی بر او، مرده باشد.پس همان‌طور که زندگی با گذران عمر، نوعی از حیات است، زندگی با احسان نیز نوع دیگری از آن است. و در حقیقت هر دو زندگی بر یک شیوه‌اند.
حدیث چهارم: امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:«عالِم، زنده‌ای بین مردگان است و جاهل، مرده‌ای بین زندگان» (عیون الحکم و المواعظ ص 45 و 65) یعنی اینکه عالم، «حی» است بین مردگان که همان جهّالند. و جاهل، «میت» است بین عالمان که همان زندگانند. پس اطلاق حی به عالم، از جهت ترتب آثار علمی است بر او که مبدأ آن علم است؛ و همچنین است اطلاق میت بر جاهل، از جهت عدم ترتّب آن آثار وجودی بر او که بر وجه حقیقت است نه مجاز.به‌عبارت دیگر، آدمی از آثار وجودی انسانی و خاصیت بشری و جهات ممیزه‌اش علم است و این شایستگی را دارد که عالم باشد. علم، پایه و اساس آثار زیاد و ثمربخشِ خیرات فراوانی است که این اثر وجودی بر وجود انسانی او مترتّب می‌شود.
پس در حقیقت بر مبنای ویژگی علم، او حی است و کسی که این اثر بر او مترتب نشود، حقیقتاً - نه مَجازاً - مرده‌ای بیش نیست.
متن فوق ترجمه بخشی از کتاب« المقاصد العلیه فی المطالب السنیه»تالیف علامه امینی است که توسط دکتر عبدالحسین طالعی در دست ترجمه می باشد




 

کپی