اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۰

خروج بی‌دستاورد امریکا از افغانستان

خروج بی‌دستاورد امریکا از افغانستان
توماس فریدمن تحلیلگر امریکایی مترجم: بنفشه غلامی

اینکه جو بایدن تصمیم گرفته تا 11 سپتامبر نیروهای امریکایی را از افغانستان خارج کند، جای هیچ تعجبی ندارد. سال 2002 بسیاری از ما امریکایی‌ها تصور می‌کردیم، حمله ما به افغانستان و سرنگون کردن اسامه بن لادن و متحدانش در حکومت طالبان، کمک کردن به مردم افغانستان است اما منطقی‌تر بود اگر با نگرانی بیشتری به منتقل کردن فرهنگ سیاسی غرب به کشوری با ریشه‌های بنیادگرایانه و مردسالار نگاه می‌کردیم.

بایدن از همان ایام در میانه این بیم و امیدها دست و پا می‌زد. این را می‌دانم چون اوایل ژانویه 2002 در اولین سفر بایدن به افغانستان پس از سقوط طالبان حضور داشتم و با او درباره جنگ افغانستان گفت‌و‌گو کرده بودم. بایدن آن زمان رئیس کمیته روابط خارجی سنا بود. بعد از بازگشت از افغانستان من سلسله ستون‌هایی را درباره این سفر درنیویورک تایمز منتشر کردم که دیدگاه‌های من بودند، نه بایدن. اما ما چیزهای مشابهی را می‌دیدیم و برداشت‌های اولیه خود از این وقایع را با یکدیگر در میان می‌گذاشتیم. بسیاری از این برداشت‌ها هنوز هم وجود دارد.
در آن سفر ما ابتدا به اسلام آباد رفتیم و از آنجا با یک پرواز کمکی سازمان ملل، وارد پایگاه هوایی بگرام شدیم. «جو» به سفارت تازه بازگشایی شده امریکا در کابل رفت و من به خانه‌ای که نیویورک تایمز برایم اجاره کرده بود. یک روز با «بایدن» به سفارت قدیمی شوروی رفتیم که تبدیل شده بود به محل اسکان هزاران پناهجو. وضعیت اسفبار آنها باعث می‌شد به خودم بگویم: «امریکا هر قدر هم که طول بکشد، باید اینجا بماند. احساس می‌کردم ما به افغانستان بدهکار هستیم. زیرا پس از عقب نشینی شوروی، این کشور را به حال خود رها کرده بودیم.» به همراه «بایدن» به دیدار یونس قانونی، وزیر کشور دولت موقت رفتیم. جایی که یک وزیر باید تصویر رئیس‌جمهوری کشورش را پشت سرش آویزان کند. اما او تصویری از احمد شاه مسعود را آویزان کرده بود. این نخستین چیزی بود که در افغانستان توجهم را جلب کرد.
یک روز به یک کتابفروشی معروف رفتم. در این کتابفروشی مجموعه‌ای از کارت پستال‌ها که شامل تصاویری از افغانستان ویران شده بودند، دیدم و به خود گفتم: این نشان دهنده کشوری است که سال‌ها در جنگ بوده است. هم من و هم «جو» در آن سفر بارها از خود پرسیدیم، آیا ممکن است مبانی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این کشور با کمک ناتو و امریکایی‌ها شکیل‌تر شود و بر گذشته خود غلبه کند؟ در آن زمان برای این سؤال‌ها هیچ پاسخی پیدا نکردیم. همان طور که هنوز هم پاسخی نداریم. در پایان آن سفر معلوم شد که خروج از افغانستان بسیار سخت‌تر از ورود به آن است. زیرا وقتی قصد بازگشت داشتیم، به ما اعلام شد که پنتاگون دستور داده هیچ فرد غیر نظامی سوار هواپیمای نظامی نشود. احتمالاً دونالد رامسفلد، وزیر دفاع آن زمان که مخالف سفر کمیته سنا بود، این دستور را صادر کرده بود. بایدن در قبال این مسأله خیلی خونسرد بود و عصبانی نشد. اما این فقط ظاهر بود و او درواقع بی‌سر و صدا عصبانی بود. بایدن با تلفن ماهواره‌ای من با کالین پاول، وزیر خارجه وقت تماس گرفت و در نهایت اجازه دادند سوار هواپیمای نظامی شویم و افغانستان را ترک کنیم.  الان که پس از 20 سال آن خاطرات را مرور می‌کنم، باید اعتراف کنم بسیار دچار سردرگمی شده‌ام که آیا اکنون بیشتر این ما نیستیم که شبیه افغان‌ها شده‌ایم تا آنها شبیه ما؟ تاکنون قدرت ما تنوع در عین وحدت بود. اما اخیراً احزاب و گروه‌های سیاسی امریکایی چنان قبیله‌ای شده و قبیله‌ای می‌اندیشند که دیگر مشخص نیست که بتوانیم دوباره به روال قبل بازگردیم.
چند ماه قبل، اندکی پس از پیروزی بایدن در انتخابات برای مصاحبه‌ای نزد او رفتم. به‌طور غیر رسمی و خارج از مصاحبه در مورد خاورمیانه صحبت کردیم. او پرسید آیا سفرمان به افغانستان را به خاطر دارم. به او گفتم: «هرگز» فراموش نمی کنم و می‌دانم که او هم هرگز فراموش نکرده است.
حضور امریکا در افغانستان ارزش امتحان کردن را داشت. نظامیان و دیپلمات‌های ما حداقل در ظاهر می‌خواستند اوضاع این کشوررا بهتر کنند. اما هیچ وقت مشخص نشد که آیا توانستیم شرکایی در این کشور بیابیم یا نه. اکنون نیز شاید خروج از افغانستان اوضاع را بدتر کند. اما ماندن امریکا در این کشور نیز دیگر هیچ کمکی به آن نمی‌کند. ضمن اینکه شاید خروج غیر مسئولانه امریکا از افغانستان در کوتاه مدت فاجعه‌ای برای این کشور باشد. اما کسی چه می‌داند، شاید هم بتواند به تنهایی راحت‌تر روی پای خود بایستد. همان‌طور که ویتنام توانست. البته همانند 20 سال پیش همچنان درباره حضور و غیاب امریکا در افغانستان مردد هستم. به نظرم بایدن هم به‌همین اندازه تردید دارد. اما من این را خیلی خوب می‌دانم که: 1) افغان‌ها باید خود سرنوشت‌شان را بنویسند. 2) تا زمانی که دموکراسی امریکا را که امروز با تفرقه انگیزی‌ها و با دست خودمان نابود کرده‌ایم، نجات ندهیم، نمی‌توانیم به‌هیچ کس ولو خودمان کمک کنیم.
منبع: New York Times

کپی