اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰

ایستادن روی گسست

از فراموشی تا نجـــات گذشتـــه

از فراموشی تا نجـــات گذشتـــه
مسعود ریاحی روزنامه‌نگار

زندگی پر از روایت‌های منحصربه‌فرد است. هربار در این صفحه به یکی از جزئیات ریز و درشت زندگی روزمره خواهیم پرداخت. جزئیاتی به ظاهر بی‌اهمیت که ما را به فهم کلیت زندگی می‌رسانند. مسعود ریاحی این بار از نجات گذشته گفته و اینکه باید دریچه‌ای در اکنون گشوده شود برای فهم روایت گسترده‌تری از وضعیت فعلی و ایجاد تغییر در آن.

در آن‌چه که فراموش ‌شده ‌است، نیرویی وجود دارد که «اکنون» آن را پس می‌زند. به قول بلانشو، در فراموشی آن چیزی وجود دارد که از ما روی برمی‌گرداند و همین‌طور انحرافی که از خود فراموشی ناشی می‌شود.
آن‌چه که یک روان‌کار و یا گاه یک تاریخ‌‌پژوه، انجام می‌دهد، حرکتی‌ست به سوی‌ آن‌چه پس ‌زده ‌شده‌ است؛ آن‌چه فراموش ‌شده‌ است؛ به آ‌ن چه که اکنون، از آن روی‌ برمی‌گرداند و آن را پس می‌زند.
حافظه، یک پیوستار خیالی را پیش روی «به‌ یادآوردن»ای می‌گذارد که قصدش به‌دست‌آوردن یک روایت خطی و منظم از گذشته فردی ‌است. این گذشته فردی، این‌جا سلسله وقایعی‌ است که بر حسب قانون نانوشته علت و معلولی‌ ای کنار هم چیده ‌شده‌اند و واقعه پیشین، واقعه بعد از خود را سبب شده و آن واقعه نیز؛ بعد از خود را. در این شکل از به ‌یاد آوردن، روایتی به‌دست می‌آید که نظم موجود را برهم نزند؛ به زبان روا‌نکاوانه، یعنی آزاردهنده، تهدیدکننده، تنش‌زا نباشد. این‌جا، آن وقایع رنج‌آور، خودآگاه و ناخودآگاه، سرکوب می‌شوند.
فرد، در خوانش خود از گذشته شخصی، نیروهای برسازنده وقایع زندگی‌اش را احتمالاً آگاهانه می‌پندارد.
آن‌چه یک روانکاو انجام می‌دهد، تقریباً در جهتی عکس حرکت آن فرد است. روانکاو، نظم وضعیت فعلی را برهم می‌زند؛ او این کار را با شکلی دیگر از به ‌یادآوردن محقق می‌کند. در این فرایند، آن چیزهایی به‌ یاد آورده می‌شوند که در وضعیت فعلی آن فرد، در نظم پریشان آپاراتوس روان‌اش، تنشی جدی و آزاردهنده ایجاد می‌کند. از این رو، فرایند عمل روانکاوی، در ابتدای کار، رنج‌آور، تنش‌زا و تهدید کننده ‌است.
اما روانکاو چه چیزهایی را در آن فرد، به‌ یادش می‌آورد که خود به تنهایی شاید به ‌سختی بتواند چنین کند؟
آن‌چه از یاد رفته، به زبان روانکاوانه، به دلایل مختلفی، همگی در نهایت تهدید و آزاردهنده و نابهنجار و برهم‌زننده نظم آپاراتوس روان هستند؛ آپاراتوسی که در آن هنجارها و منطق فیزیکال واقعیت و هنجارهای اجتماع و اخلاق برساخته آن، معیارهایی هستند برای سرکوب آن میل‌ها و آرزوهای سرکوب ‌شده، که در نهایت در سیستم روانی، به‌دلیل این‌که قرار است نظمی حاکم شود، واپس ‌رانده می‌شوند. اینها اما فراموش نمی‌شوند. آنها از سطح آگاهی غایب می‌شوند؛ اما هستند. آنها غایب‌هایی هستند که به شکل گسست و شکستگی در آپاراتوس روان، «رد» باقی می‌گذارند. روانکاو، از طریق این ردهاست که دست به ردیابی در فرد می‌زند و آن‌چه که در این گسست‌ها رخ‌ داده را به ‌یاد می‌آورد. روانکاو، در این شکستگی‌ها می‌ماند تا از طریق نجات گذشته، دریچه‌ای در اکنون گشوده شود برای فهم روایت گسترده‌تری از وضعیت فعلی و ایجاد تغییر و بهبودی در آن.
تاریخ‌پژوهی نیز می‌تواند همچون آن به‌ یادآوردن خطی و علت و معلولی و یکدست باشد و هم چونان یک روانکاو، چیزهایی را به ‌یاد بیاورد که فراموش ‌شده‌اند؛ دیده نشده‌اند، شنیده نشده‌اند، سرکوب‌ شده‌اند. آن‌طور که والتر بنیامین می‌نویسد: «امروز بر گذشته نور می‌تاباند و گذشته برای زمان حال به‌صورت یک نیرو بروز می‌کند.»
به‌‌زعم او، فقط یک جامعه انسانی رستگار شده قادر است گذشته‌اش را تمام و کمال صاحب شود، بی‌آن‌که در تاریخ، به‌صورت گزینشی عمل کند و از رنج‌های آدمیان، حتی ضعیف‌ترین‌شان چشم‌پوشی کند. نویسندگانی که بر رنج‌های آدمیان گواهی داده‌اند، چونان مورخان‌اند.
بدیهی‌است که آن‌چه یک روانکاو انجام می‌دهد، در مواجهه با یک فرد است و از آن‌سو یک مورخ، [با نگاه بنیامین]، در مواجهه با گذشته‌ای جمعی و تاریخی است؛ اما روش آنها قرابت‌هایی نسبت به یکدیگر دارند؛ هر دو با «امر سرکوب‌ شده»
سر و کار دارند، هر دو معتقدند که گذشته، به ‌مثابه‌ یک نیرو، برای اکنون است و از مسیر آن می‌توان دست به تغییر اکنون زد؛ و هر دو در گسست‌هایی می‌ایستند که امر غایب در آن لانه کرده.
به همان میزان که کار یک روانکاو، برای فرد روانکاوی شده، رنج و تنش به همراه می‌آورد؛ آن‌چه تاریخ‌پژوه نیز؛ البته با نگاه و روشی که ذکر شد، انجام می‌دهد، در نظم موجود تنش به‌وجود می‌آورد و ممکن‌است برای به‌وجود آورندگان آن نظم، رنج‌آور باشد، چراکه آن‌چه قرار است روایت ‌شود، دیگر آن روایت منطقی و خطی نیست، روایت صداهایی‌ست که فراموش و سرکوب ‌شده [آگاهانه یا ناآگاهانه].
به ‌زعم بلانشو، هنگامی‌ که ما یک کلمه‌ را فراموش‌ یا گم می‌کنیم، کلمه همچنان خود را از طریق فقدان نشان می‌دهد؛ در واقع ما آن کلمه را چونان یک فراموش‌شده در اختیار داریم و از این‌رو آن را در غیابی باز تأیید می‌کنیم؛ غیابی که به نظر می‌رسید ناگزیر و ناچار به پر شدن بود؛ و تصور می‌شد، مکان آن باید پنهان شود.
این مکان، همان ردها و گسست‌هاست که پنهان‌ شده‌اند و نشده‌اند. از آن رو پنهان‌اند که به ‌یادآوردنی گزینشی و خطی و منظم و سطحی مد نظر باشد و از آن رو پنهان نشده که می‌توان به آن چنگ ‌انداخت و ردها را پی‌گرفت و عکس حرکت آن فراموشی قدم برداشت.

 

کپی