اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • پنج شنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰
رزیدنت بخش اورژانس از سختی‌های یک سال کرونایی می‌گوید

ساعت‌های سخت برای انتخاب مرگ یا زندگی

ساعت‌های سخت برای انتخاب مرگ یا زندگی
حمید حاجی‌پور گزارش نویس

هیچ وقت یادم نمی‌رود یکی از کشیک‌های آی‌سی‌یو ما در استان لرستان با اینکه 5 برابر ظرفیت روزهای آتی اکسیژن پیش‌بینی شده بود ولی آنقدر تعداد بیماران در آی‌سی‌یو زیاد بود که مرکز دچار افت اکسیژن شده بود، یعنی اکسیژن نمی‌آمد وقتی اکسیژن دستگاه افت کند آلارم می‌دهد و عملاً کارایی ندارد یعنی مریض تنفس نداشت و اکسیژن هم نبود که به او بدهند.

دسته‌ای از رزیدنت‌هایی که بیشترین  تلاش را در کنترل یا رسیدگی به بیماران مبتلا به کرونا داشته‌اند بی شک رزیدنت‌های بخش اورژانس هستند که در خط مقدم و پیشانی مواجهه با این ویروس بوده و هستند. فشار و حجم کاری این بخش که مهمترین و خطیرترین بخش از شناسایی مبتلایان است قابل مقایسه با سایر بخش‌ها نیست. دکتر محمدرضا اسداللهیان، رزیدنت طب اورژانس بیمارستان الزهرا اصفهان در بیان تجربه یکسال کرونایی و چگونگی پشت سر گذاشتن پیک‌های خطرناک به ما می‌گوید، از کشیک‌های پشت سر هم، از نبود تجهیزات، از انتخاب بیمارران برای زنده ماندن و ... .

دکتر اسداللهیان در ابتدای مصاحبه با ما درباره مشکلات و سختی‌های پزشکان طب سنتی می‌گوید: «مشکل ما به عنوان طب اورژانس و کامل‌تر آن عنوان جهانی آن طب اورژانس و مراقبت‌های انسانی، عملاً خط اول تخصصی همۀ بیماران اورژانسی است، برای همین در همه بحران‌ها از دلایل طبیعی، سیل، زلزله، انفجار، جنگ، کشتارهای دسته‌جمعی و پاندومی‌ها و سایر مسائل، اولین گروه از پزشکان متخصصی که درگیر ماجرا هستند پزشکان طب اورژانس هستند، این بحثی است که در زمان انتخاب رشته برای همکاران من عنوان شد، بنابراین هر کسی این رشته را انتخاب می‌کند خودش را برای چنین روزهایی آماده ‌کند، شاید هر صد سال یکبار،‌ هزار سال یکبار چنین اتفاقاتی بیفتد ولی اگر این آمادگی نباشد قطعاً عواقب بدی را ایجاد خواهد کرد.

در روزهای اول شیوع ویروس، با ویروس ناشناخته‌ای روبرو بودیم و هیچ کدام از ما تجربه چنین شرایطی را نداشتیم حتی کسانی که اساتید ما بودند مگر کسانی که زمان جنگ بودند و در زمان جنگ طبابت کردند و در مناطق عملیاتی بودند، غیر از آنها کسی دیگری تجربه چنین اقداماتی را نداشت، جست و گریخته پزشکانی بودند که در زلزله بم یا کرمانشاه حضور داشتند ولی باز هم آنها هیچ کدام به اندازه کرونا دامنه‌دار و وسیع نبود.

 این باعث شد که در اوایل یک ترس و وحشت توام با سردرگمی برای همه ما ایجاد بشود، حالا یکی بیشتر و یکی کمتر، نمی‌دانستیم الان این بیماری در چه مرحله‌ای است، آیا بیمارانی که به ما مراجعه می‌کنند و یا افرادی که به اورژانس می‌آیند، خیلی از آنها استرس این بیماری را دارند درحالی که مبتلا نیستند چگونه می‌شود آنها را آرام کرد و چه اطمینانی می‌شود به‌ آنها داد؟ چون اول کار حتی تست پی‌سی‌آر و تست آنتی‌بادی نداشتیم و اگر یک نمونه مشکوک بود و علائم واضحی داشت، آنها را در یک جایی جمع می‌کردند و به تهران ارسال می‌شد تا جواب آماده شود و البته یک هفته‌ای طول می‌کشید تا جواب مشخص شود و در این یک هفته این آدم هم خودش از نظر روحی و  جسمی خیلی اذیت می‌شد و هم خانواده و اطرافیانش.

الحمدلله هر چه آرام جلوتر آمدیم دانش و معلومات ما بیشتر شد و دستگاه‌ها و گیت‌ها و آزمایشگاه‌ها همراهی‌شان بهتر شد و قانون‌مندتر توانستیم با این داستان مبارزه کنیم و با آن زندگی کنیم.»

 

وی با اشاره به افزایش بسیار زیاد ساعات حضور در بیمارستان آن هم در بخش‌هایی که بیشترین آلودگی و خطر را دارد، به بحث آموزشی می‌پردازد و عنوان می‌کند: «یکی هم بحث ساعات حضور ما در بیمارستان است. عملاً وظیفۀ ما یک چیزی بین استاد و سایر رزیدنت‌های سال پایین است، یعنی ما استاد کامل نیستیم از آن طرف رزیدنت ساده هم نیستیم، یک چیز بینابینی هستیم که حدود 60 تا 70 درصد حضورمان در بیمارستان باید به مطالعه بگذرد، مقاله و کتاب خواندن و  30 درصد هم روی کار رزیدنت‌های سال پایین نظارت کنیم یا برای آن یک کلاسی بگذاریم و توضیحی بدهیم ولی عملاً سال آخر کار ما قضیه برعکس شد و ما مجبور شدیم عین رزیدنت‌های سال یک، 2 و 3  شروع به کار کردن کنیم چون نیرو نبود.

این باعث شد نه تنها رشته ما بلکه رشته‌های عفونی، داخلی و جراحی هم عملاً سال آخرشان از سال قبل‌شان سخت‌تر شود چون روند رزیدنتی در کشور ما این است  که سخت‌ترین سال، سال اول است و راحت‌ترین سال، سال آخر است اما این دقیقاً برعکس شد.»

وی درباره پرداخت کارانه یا پاداش و اضافه حقوق در ایام کرونا ضمن گلایه کردن از این موضوع که هیچ اضافه حقوقی دریافت نکرده‌اند، یادآور می‌شود:.«کلاً هیچ رزیدنتی اضافه دریافتی نداشت، متاسفانه اقشار رزیدنت ما از همه رشته‌ها سال‌های سال است که به نوعی در سیستم استفاده ابزاری می‌شوند و آنها با کمترین حقوق بیشترین کار را انجام می‌دهند.

 رزیدنت‌ها در کشور ما اصلاً حقوق ندارند. حتی بیمه هم نیست، ما بیمه تامین اجتماعی هم نداریم حتی بیمه مسئولیت اختیاری که اگر اشکالی برای درمان بیمار پیش آمد می‌رویم دادگاه دیه بدهیم، آن را هم خودمان در دوره رزیدنتی پرداخت می‌کنیم، الان حقوق رزیدنتی هم که الان پرداخت می‌کنند برای مجردها حدود 1900 تا 2 میلیون و برای متاهل‌ها حدود 2400 است، یعنی یک پزشکی که سال آخر جراحی است با آن تعهداتی که دارد و جای دیگری هم نمی‌تواند کار کند، ماهی 2400 می‌گیرد، بیمه ندارد، بازنشستگی و سنوات هم ندارد و بیمه مسئولیتش را هم خودش باشد.»

این پزشک طب اورژانس درباره وضعیتی که در دوران پیک سوم به آن دچار شده بودند و فشارهایی که برای نجات جان مبتلایان به کرونا تحمل کرده‌اند، چنین می‌گوید: «پیک سوم به نظر من تلخ‌ترین حادثه دوران کاری و تحصیل من است، از سال 85 تا به امروز، حدود 15 سال  مدام در سیستم بودم یا کار کردم، یا کشیک دادم یا تحصیل یا تدریس کردم،‌ از شمال تا جنوب کشور کار کردم و در کل ایران کار کردم و تلخ‌ترین اتفاق پیک سوم بود به خاطر اینکه ما با موج عجیب و شدیدی که یکدفعه می‌آید و ساحل را می‌شوید و با خودش می‌برد.

ما با یک موج عظیمی از بیماران مواجه شدیم درحالی که دیگر امکانات نداشتیم، امکانات فیزیکی و حفاظت فردی بود، ماسک و دستکش بود، امکانات دارویی نداشتیم، ساده‌ترین و ابتدایی‌‌ترین و مهمترین داروی بیمار اکسیژن است، حتی بیمارستان‌های بزرگ و دانشگاهی ما با افت اکسیژن مواجه می‌شوند.

 هیچ وقت یادم نمی‌رود یکی از کشیک‌های آی‌سی‌یو ما در استان لرستان با اینکه 5 برابر ظرفیت روزهای آتی اکسیژن پیش‌بینی شده بود ولی آنقدر تعداد بیماران در آی‌سی‌یو زیاد بود که مرکز دچار افت اکسیژن شده بود، یعنی اکسیژن نمی‌آمد وقتی اکسیژن دستگاه افت کند آلارم می‌دهد و عملاً کارایی ندارد یعنی مریض  تنفس نداشت و اکسیژن هم نبود که به او بدهند.

 پرستارهای شیفت صبح که داشتند شیفت را تحویل می‌دادند خواهش کردیم که بمانند، پرستار شیفت عصر هم آمدند و هر دو پرستار بالا سر یک بیمار بودند و هر پرستار بالای سر یک مریض شروع کردند به آمبو دادن یعنی با دست کسیه‌های اکسیژن را فشار می‌داد تا دستی اکسیژن تامین شود در عین حال تعدادی از مردم از خانه‌هایش کپسول آوردند و یک تعدادی کپسول از این طرف و آن طرف فراهم شد و این پروسه حدود 3 ساعت زمان برد و در این سه ساعت هر کدام از این پرستارها داشتند در هر دقیقه 12 بار این کیسه را فشار می‌دادند چون اگر 5 دقیقه این کار انجام نشود بیمار می‌میرد و طوری بود که شما احساس می‌کردید حضرت عزرائیل این طرف ایستاده و ما این طرف ایستادیم و او دارد یک آدمی را می‌کشد و ما از این طرف به زور داریم آن آدم را می‌کشیم و به این طرف می‌آوریم، حالا شاید تعبیر معنوی و اسلامیِ قشنگی نباشد ولی واقعاً یک تصوری بود و یک تمثیل است!

این کار حدود 3 ساعت ادامه پیدا کرد تا خدا را شکر مشکل اکسیژن حل شد ولی این آمبوها حتی ضد حرارت هستند یعنی حتی در حرارت بسیار بالا برای ضدعفونی آسیب نمی‌بینند یعنی اینقدر محکم هستند، پاره نمی‌شود ولی آن روز،‌ سه تا از این آمبوها پاره شد یعنی اینقدر از آنها کار کشیده بودند! و به یک مرحله‌ای رسید که به عنوان پزشک ارشدی که در آی ‌سی‌یو و اورژانس بودم گفتم طبق قانون باید وضعیت قرمز اعلام کنیم و شروع کنیم افراد را از صد سال به پایین بیاییم، چون دیگر برای این کار انرژی وجود ندارد اگر تا این ساعت کار حل شد که شد و اگر از آن ساعت به بعد هر نیم‌ ساعت ما 10 سال پایین می‌آییم یعنی اول می‌گوییم کسانی که 90 تا 100 سال هستند آف شوند حتی اگر قلبش می‌زند دیگر چاره‌ای نیست و نمی‌توانیم برای او انرژی بگذاریم، البته این قانون کل دنیا است، نیم ساعت دیگر می‌گوییم 80 سال و همینطور پایین می‌آییم  تا به زیر 20، 30 سال برسیم و زیر 20 سال هر تعداد مریض داریم باید آنها را هر طوری شده نگه داریم.

این تلخ‌ترین حادثه دوران تحصیل و کار من در این 15 سال بود واقعاً من یک لحظه خود را مخیّل دیدم بین همۀ آدم‌هایی که در آی‌سی‌یو بودند باید انتخاب کنم که کدام یک از آنها دیگر نفس نکشد.»

 

 

کپی