اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۹
1399/11/9 ، 01:47
کد خبر:666792
ایران مدیا

کلمات کلیدی
کتاب خواندن معرفت ما را دگرگون می‌کند

کتاب‌ها احساس صمیمیت و مفاهمه بین خواننده و شخصیت ها ایجاد می‌کنند. ویکتور هوگو صدها کلمه را برای نمایش ناامیدی و رنج شخصیت‌هایش در بی‌نوایان به کار برد.

همه ما در بنبست فناوری گرفتار شدهایم؛ اینقدر صفحه در شبکههای اجتماعی داریم که هرکداممان به نوعی یک متخصص مدیریت شبکه‌‌های اجتماعی درجه یک شدهایم. صبح تا شب در لینکدین و فیسبوک و توئیتر و اینستاگرام و ... وقت میگذرانیم وآن طرف هم یک جعبه ایمیل سرشار از پیام و نامه انتظارمان را میکشد. در این بنبست، خبری از کتابخواندن نیست چون وقت خالی! برایش نداریم و لابد توجیهمان این است که باید وقتمان را برای رسیدن به موفقیت و پول درآوردن وقف کنیم و اگر چیزی هم باقی ماند صرف مدیریت شبکه‌‌های اجتماعیمان کنیم. بیتوجه هم هستیم به مصداقهایی که همه آنچه مطلوب زندگی ما است را دارند و کتاب هم میخوانند! مصداق دمدستیاش همین خبری است که چندی پیش در مورد «وارن بافِت» غول ثروت و سرمایه دنیا منتشر شد. در این خبر آمده بود که بافِت موفقیت و ثروت خود را ناشی از عادت خواندن 500 صفحه کتاب در روز دانسته. این یعنی این مرد حدود 182،500 صفحه را در یک سال میخواند. دقیقترش میشود اینکه مردی که بیشتر روزهای خود را با مطالعه میگذراند در میان ده ثروتمند میلیاردر جهان قرار دارد. اما گذشته از این نمونههای شوکه کننده که خیلی هم نمیشود به درستی یا نادرستیشان پی برد، سوال اصلی اینجاست که هر کدام از ما در روز چند صفحه کتاب میخوانیم؟ و اصلا چرا باید کتاب خواند؟ من در اینجا به چند دلیل اشاره میکنم که متکی به نتایج تحقیقات علمی و پشتوانههای نظری است.

 کتابخواندن چیزی شبیه تجربه مراقبه و ذن

خواندن کتاب خصوصا اگر داستانی باشد آرامشبخش است. کیت اوتلی، داستاننویس و استاد برجسته روانشناسی شناختی دانشگاه تورنتو، برای سالهای طولانی است که یک گروه تحقیقاتی علاقهمند به روانشناسی داستان را اداره میکند. وی در سال 2011 در کتابی با عنوان «چیزهایی مثل رویاها: روانشناسی داستان» مینویسد داستان نوعی شبیهسازی است، نه بر روی رایانه بلکه بر ذهن انسان: شبیهسازی از خود در تعاملات با دیگران در دنیای اجتماعی، براساس تجربه، و شامل فکر کردن به آیندههای احتمالی کتابها به ما فرصتی میدهند تا بدون تعارض پایدار، برای تعامل با دیگران در جهان تمرین کنیم.

بنابراین حتی اگر موافق نیستید که خواندن داستان باعث میشود با دیگران رفتار بهتری داشته باشیم، کتاب خواندن قطعا راهی برای رفتار بهتر با خودمان است. نشان داده شده است که خواندن مغز ما را به حالت خشنودی خاصی مانند خلسه و مدیتیشن فرو میبرد. کتابخوانها نسبت به افراد غیرخواننده، خواب بهتر، سطح استرس پایینتر، عزت نفس بالاتر و میزان افسردگی کمتری دارند. نویسنده ژانت وینترسون نوشته است: «داستان و شعر  مثل یک دوز داروی آرامبخش عمل میکنند». در این خصوص کورت وانهگات هم یک جمله استثنایی دارد؛ او میگوید «من معتقدم خواندن و نوشتن مغذیترین اشکال مراقبه است که تاکنون کسی به آنها دست یافته است. با خواندن نوشتههای جالبترین ذهنهای تاریخ، در درون خودمان مراقبه میکنیم. این یک معجزه است.»

تقویت همدلی و شفقت اجتماعی

کتابها احساس صمیمیت و مفاهمه بین خواننده و شخصیت ها ایجاد میکنند. ویکتور هوگو صدها کلمه را برای نمایش ناامیدی و رنج شخصیتهایش در بینوایان به کار برد. خواننده به سختی میتواند ژان والژان را به خاطر سرقت نان برای تغذیه خانواده گرسنه اش سرزنش کند. وقتی نسبت به شخصی که فقط به عنوان کلمه در یک صفحه وجود دارد احساس ترحم میکنید، قلب شما گشوده میشود. باز میشود. کتاب خواندن مانند یک دوره آموزشی در درک دیگران است. کیت اوتلی داستان را «شبیهساز پرواز ذهن» مینامد. همانطور که خلبانان می توانند پرواز کنند بدون اینکه زمین را ترک کنند، افرادی که کتاب داستانی میخوانند ممکن است هر بار با باز کردن یک رمان، مهارتهای اجتماعی خود را بهبود ببخشند. وی در تحقیقات خود دریافت که با شناسایی شخصیتها شروع به در نظر گرفتن اهداف و خواسته های آنها میکنیم. تحقیقات نشان میدهد که خواندن داستانها باعث می شود که مردم رفتار بهتری نسبت به یکدیگر داشته باشند.

اگر کتابی باز کنید، ذهن خود را رو به دیگری باز کردهاید

 عمل افتتاح کتاب به خودی خود یک شاهکار است. شما موافقت میکنید که چیزی وارد شما شود. یعنی شما با احتمال تأثیر پذیرفتن موافقت میکنید. شما با احتمال تغییر توسط دیدگاه شخص دیگری موافقت میکنید.

اینموارد را داشته باشید و آنها را در کنار هزار و یک آورده دیگری بگذارید که از خواندن کتابها نصیبتان میشود و خودتان به آن اشراف دارید. این مواردی که گفته شد تنها بخشی از واقعیت ارتباط انسان با کتاب است. ما در پرونده این شماره سعی کردهایم هم از منظر جایگاه معرفتی و جامعهشناختی کتاب در زندگی روزمره انسان و هم از زاویه کاری که کتاب با وجود ما میکند این ارتباط را نشان دهیم.

کپی