اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۹

کلمات کلیدی
گذار سهل و ممتنع از کودکی به بزرگسالی

تجربه نوجوانی

تجربه نوجوانی
مسعود زمانی مقدم پژوهشگر مسائل خانواده

در اوایل قرن بیستم، استنلی هال برای نخستین‌ بار اصطلاح نوجوانی (Adolescence) را به‌عنوان یک دوره تحولی در مطالعه روان‌شناختی نسلی مطرح کرد و این دوره را دوره طوفان و استرس نامید. در سال ۱۹۴۱ نیز واژه تینیجر (Teenager) ابداع شد، که به رده سنی ۱۳ تا ۱۹ سال اطلاق می‌شود. اگرچه عمدتاً آغاز نوجوانی با بلوغ جنسی تعریف می‌شود و نمی‌توان آن را صرفاً به‌سن شناسنامه‌ای تقلیل داد، اما رده سنی نوجوانان در جوامع گوناگون بر اساس وضعیت متفاوت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی می‌تواند از ۱۰ تا ۱۹ سال متغیر باش

پیدایش نوجوانی
نوجوانی همواره دوره سنی چالش‌برانگیزی بوده است که به‌عنوان مرحله‌گذار از کودکی به بزرگسالی تلقی می‌شده. چگونگی این دوره سنی نیز همچون دیگر دوره‌های سنی متأثر از تغییرات و تحولات اجتماعی، بویژه در سطح خانواده بوده است. در جوامع سنتی کودکان در اقتصاد خانوار مشارکت می‌جستند و زودتر به بلوغ و نوجوانی می‌رسیدند. همچنین تمایز بین نوجوانی و جوانی کمتر به‌چشم می‌آمد و از نوجوانان به مردان و زنان جوان تعبیر می‌شد. با ظهور مدرنیته و تغییرات جمعیتی و اجتماعی از جمله گسترش شهرنشینی، برآمدن فرهنگ مصرف و مصرف‌گرایی، بهبود وضعیت رفاهی و اقتصادی خانواده‌ها، کاهش بُعد خانوار و گسترش خانواده‌های هسته‌ای، تغییر نگرش عمومی به فرزندآوری و فرزندپروری و نیز تصویب قانون منع کار کودکان، شیوه درک دوره نوجوانی تغییر پیدا کرد. مفهوم نوجوانی به‌مثابه دوره‌ای متمایز مطرح شد که کودکی را به بزرگسالی متصل می‌کرد. با شکل‌گیری دوره نوجوانی به‌عنوان مرحله‌ای منحصربه‌فرد از زندگی، وابستگی به والدین در دوران کودکی به دوره نوجوانی نیز بسط یافت و شروع‌گذار به دوره بزرگسالی نیز به تأخیر افتاد. اگرچه فرآیند تغییر مفهوم نوجوانی در غرب آغاز شد، اما جامعه ایرانی نیز به تبع تحولات اجتماعی مدرن، تغییر مفهوم نوجوانی را تجربه کرد.

ویژگی‌های نوجوانی
نوجوانی دوره‌ای مهم و اساسی در زندگی است که عمدتاً واجد ویژگی‌هایی است از جمله هویت‌یابی، خودیابی، خودشناسی، بیان خویشتن، استقلال‌طلبی، میل به پذیرفته شدن از سوی دیگران، میل به اثبات توانایی‌ها، شکل‌گیری تمایلات جنسی، کشف ارتباطات جنسی، بی‌ثباتی رفتاری، داشتن حالات ناپایدار مانند ابهام و سردرگمی، پرخاشگری، انرژی فراوان و هیجانات افراطی، درگیری با خود، میل به ناهنجاری‌های اجتماعی و اخلاقی و بحران هویت. نوجوانی زمانی برای سرگرمی‌های بی‌قید و سهل‌انگارانه است. البته باید توجه داشت که نحوه بروز این ویژگی‌ها تا حد زیادی به وضعیت خانواده‌ها بستگی دارد.

نوجوانی پُرتنش
نوجوانی به‌عنوان دوره انتقال از کودکی به بزرگسالی در نظر گرفته می‌شود اما امروزه، به‌دلیل تغییرات اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران از جمله تأخیر در ازدواج، افزایش بیکاری و وابستگی اقتصادی جوانان به والدین، ‌گذار از نوجوانی به بزرگسالی با پدیده‌هایی چون «نوجوانی طولانی‌مدت»، «بزرگسالی به‌تعویق‌افتاده» و «ناکامی در شروع دوره بزرگسالی» همراه شده است. این دوره طولانی‌مدت وابستگی در دوره نوجوانی همچنین نشان‌دهنده عدم قطعیت اجتماعی و اقتصادی جامعه است.
رابطه بین نوجوانان و والدین نیز معمولاً پُرتنش است. ویژگی‌های خاص نوجوانان، آنها را از والدینشان دور می‌کند، در حالی‌که والدین به‌طور مداوم سعی می‌کنند نوجوانان را تحت نظر داشته باشند و از آنها در مقابل خطرها مراقبت کنند. با وجود این، نوجوانان تمایل به عدم دخالت والدین در کارهایشان دارند. میل والدین به کنترل فرزندان نوجوان خود و تسلط بر آنها به این تنش متقابل دامن می‌زند.
از سوی دیگر، با توجه به ویژگی‌های دوره نوجوانی و در شرایطی که نوعی شکاف نسلی میان نوجوانان و والدینشان احساس می‌شود، آنها به روابط دوستانه و دلبستگی به همسالان تمایل می‌یابند. در واقع، مشارکت نوجوانان در خرده‌فرهنگ‌های نوجوانی از طریق فرآیند همنوایی عامل مهمی در هویت‌یابی آنهاست. اگرچه روابط نوجوانان با دوستان و همسالان امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است، اما می‌تواند زمینه‌ساز انحرافات و کجروی‌های روانی و اجتماعی نیز بشود. علاوه بر این، فشارها و انتظارات دوستان و همسالان ممکن است جای کنترل والدین را بگیرد.

نوجوانی نوعی از «بودن» است!
نوجوانی دوره مهمی در اجتماعی شدن است و هویت نوجوانان، متمایز است از هویت کودکان و بزرگسالان. از این‌رو، پذیرش فرهنگ متمایز نوجوانی و به رسمیت شناختن آن ضروری به نظر می‌رسد. نوجوانی صرفاً دوره‌گذاری نیست که می‌بایست سرکوب و کنترل شود بلکه دوره‌گذاری سهل و ممتنع از کودکی به بزرگسالی است که در خود و برای خود دارای ارزشی برای زیستن است. نوجوانی را باید نوعی از «بودن» دانست؛ به‌عنوان دوره‌ای از زندگی که مختصات و چالش‌ها و جذابیت‌های خاص خودش را دارد. در نتیجه، کاهش اقتدار والدین بر نوجوانان، والدگری دوستانه، شناخت ویژگی‌ها و نگرش‌های خاص این دوره و درک نیازها، دغدغه‌ها و تفاوت‌های آنها از سوی خانواده و نهادهای فرهنگی و آموزشی می‌تواند بستری فراهم کند تا خود واقعی آنها در معرض فشار و سرکوب خود اجتماعی آنها قرار نگیرد. نهایتاً باید توجه داشت که تصور ایده‌آل از اینکه نوجوانی چگونه باید باشد، ممکن است واقعیت‌های پیچیده را درباره اینکه نوجوانان چگونه هستند، پنهان کند.

طبقه اجتماعی و تجربه نوجوانی
طبقه اجتماعی بخش مهمی ‌از تجربه نوجوانی را شکل می‌دهد. در واقع، طبقه اجتماعی خانواده‌ها موجب گذارهای متفاوت از نوجوانی به بزرگسالی می‌شود. مسیر انتقال به بزرگسالی برای نوجوانان در وضعیت‌های اجتماعی مختلف، متفاوت است. نابرابری‌های ساختاری و طبقاتی که به‌وسیله سیاستگذاری‌های اجتماعی و اقتصادی تقویت می‌شوند، زمینه را برای نابرابری و تنوع در نوجوانی فراهم می‌کنند. نوجوانانی که در خانواده‌های ثروتمند بزرگ می‌شوند، دوره‌گذار طولانی‌تر و راحت‌تری را تجربه می‌کنند، در حالی‌که نوجوانانی که از خانواده‌های فرودست هستند، این‌گذار را کوتاه‌تر و با دشواری‌های متعددی تجربه می‌کنند. باری، امروزه در حالی‌که شکاف طبقاتی و نابرابری  و بی‌ثباتی اقتصادی در جامعه ایرانی رو به فزونی نهاده، تفاوت‌های طبقات اجتماعی در فرزند‌پروری و والدگری بیش از پیش خود را نشان داده و بر چالش‌های نوجوانی افزوده است.
با نوجوان‌های امروزی چه باید کرد؟

نوجوانی در کشاکش برنامه و بازی

محمدرضا کلاهی عضو هیأت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی

اگر فرد، ذره‌ مرکزی شکل‌دهنده به جهان انسانی است، گویا نوجوانی مقطع شکل‌گیری فرد است. همان لوح سفیدی است که اگر غفلت کنی به‌سمت لکه شدن می‌رود. همین، نوجوانی را به مقطعی مسأله‌دار تبدیل کرده است. سرازیر شدن سیل شیوه‌های «شکل‌دهی به فرد» نیز ازاین‌رو در این مقطع سنگین‌تر از همیشه است

حجمی از وحشت درباره‌ «نوجوان» در فضا پراکنده است: «بچه‌های این روزها سطحی و بی‌دغدغه‌اند. مدام سرشان در تبلت است. فیلم‌های ناجور می‌بینند. وقت‌شان را با «گیم» هدر می‌دهند. در شبکه‌های اجتماعی مختلف معلوم نیست با چه‌کسانی وقت می‌گذرانند. در اتاق تنهایی‌شان معلوم نیست با کی‌ها «چت» می‌کنند. بیرون که می‌روند معلوم نیست با کی قرار دارند و چه می‌کنند. معلوم نیست در گوشی‌هایی که مدام توی گوش‌شان است چه می‌شنوند. اصطلاحات عجیب می‌گویند. زبان‌شان نامفهوم شده. زندگی را به سخره گرفته‌اند. ما که همسن اینها بودیم، پابه‌پای بزرگ‌ترها باری از زندگی به‌دوش می‌کشیدیم. اینها عاقبت اهل کار و زندگی نمی‌شوند!»
اضطرابی مدام پشت ابهام موجود در زندگی نوجوان نهفته است. گوشه‌هایی از این فضای پنهان اضطراب‌آور، گهگاه در رخدادهایی مثل قرار دهه‌ هشتادی‌ها در پاساژ کوروش، یا اجتماع عظیم مرگ مرتضی پاشایی بیرون می‌زند و جهان بزرگسالان را شگفت‌زده می‌کند. با نوجوان‌های امروزی چه باید کرد؟

 در سوی دیگر این ابهام اضطراب‌آلود، سیل برنامه‌ریزی به سوی نوجوان روان است. هسته‌ مرکزی این آموزش‌ها، کسب «آگاهی»، تقویت قوه‌ «عقلانی» درجهت انجام «انتخاب درست»، کسب «شایستگی» و همه‌ اینها درخدمت رسیدن به «موفقیت» است. درکنار اینها رعایت «حقوق دیگران»، «قانون‌مداری» و رفتار «اخلاقی» و اگر بخواهیم گامی پر فضیلت برداریم، «کمک به دیگران».
این، «گفتمان موفقیت» است که امروز چونان قانونی طبیعی، جهان‌روا و ازلی-ابدی، تمام شئون زیست ما را فراگرفته است. واژه‌هایی مثل موفقیت، آموزش، آگاهی، شایستگی، انتخاب، عقلانیت، حقوق فردی، قانونمندی، اخلاق و کمک به دیگران، دال‌های اعظم این گفتمان‌اند که مثل مولکول‌های هوا در آنها غوطه‌وریم و از آنها استنشاق می‌کنیم. این واژه‌ها امروز والاتر از «مقدس»، در جایگاهی هستند که بدون آنها نه می‌توانیم رفتار کنیم و نه حتی بیندیشیم.
در مرکز این نگاه «فرد» قرار دارد چونان مقدس‌ترین وجود هستی؛ کوانتوم هستی؛ مرکزی‌ترین ذره‌ شکل‌دهنده به جهان انسانی و پرورش درست او، یگانه راه رفع همه‌ مشکلات. ذیل قطعیت خدشه‌ناپذیر «گفتمان موفقیت» دم ‌و دستگاه عظیمی برای آموزش «فرد»، درهمه‌ جوانب تأسیس شده است. این «تکنولوژی‌های خود» بازار مکاره‌ای از تقویت جسم و پرورش ذهن به راه انداخته‌اند. دستورات جزئی پزشکی، روان‌پزشکی، روان‌شناختی، تربیتی، اقتصادی، اخلاقی، مذهبی، معنوی و غیره در قالب انواع و اقسام کلاس‌ها و دوره‌ها از پیش از تولد برای مادر باردار تا آخر عمر، زندگی ما را به اضطراب «پیروی از دستورالعمل» تبدیل کرده است.

 اگر فرد، ذره‌ مرکزی شکل‌دهنده به جهان انسانی است، گویا نوجوانی، مقطع شکل‌گیری فرد است. همان لوح سفیدی است که اگر غفلت کنی به‌سمت لکه شدن می‌رود. همین، نوجوانی را به مقطعی مسأله‌دار تبدیل کرده است. سرازیر شدن سیل شیوه‌های «شکل‌دهی به فرد» نیز از این‌رو در این مقطع سنگین‌تر از همیشه است.
به‌نحوی متناقض، نوجوان بیش از همه، از برنامه‌ریزی شدن می‌گریزد و بازی خاص خویش را پیش می‌گیرد؛ بازی‌ای که البته گویا از مسیر کسب دانش و مهارت و آگاهی و شایستگی بیرون و از سیطره‌ گفتمان موفقیت خارج است و از منظر ذهن «موفقیت‌زده»ی حاکم، چیزی هولناک‌تر ازاین نمی‌تواند باشد. این‌است که نوجوانی را مسأله‌دارتر می‌کند. از دست‌انداختن معلم، تقلب دسته جمعی و دعواهای بیرون مدرسه گرفته تا مدل‌های مو و پوشش نابهنجار، زبان اگزوتیک و نامفهوم، گذراندن در کلوپ‌های مجازی و «فن‌پیج‌»ها، گیم‌های کامپیوتری، گعده‌های دوستانه، شب‌بیداری‌های بی‌دلیل، فیلم‌های نابهنجار، غلیان شهوت جنسی و رفتارهای پنهانی، همگی ازمنظر «دین موفقیت» گناهانی نابخشودنی‌اند با نام‌هایی از قبیل «اتلاف وقت»، «بطالت» و «انحراف»؛ اما از موضع نوجوانی، چالش‌هایی‌اند که شکل‌گیری «خود» تنها از گذر آنها ممکن می‌شود.

 آنچه زیر سیطره‌ قطعیت «گفتمان موفقیت» پنهان می‌شود، اجتماعی بودن فردیت‌ها است. فرد در خلأ زندگی نمی‌کند و آموزش فردی در خلأ صورت نمی‌پذیرد. فرد، هستی‌ای اجتماعی است؛ درون اجتماع ساخته می‌شود و پیش از آنکه تصمیم بگیرد و انتخاب کند، بواسطه‌ جایگاه طبقاتی‌اش، مذهب خانوادگی‌اش، قومیت‌اش، نژادش و جنسیت‌اش، در جایگاه معینی قرار گرفته و هویت معینی پیدا کرده. نوع توانایی‌هایش، نوع آموزش‌های لازم برای او، شیوه‌ آموزش دادن به او، انتظارات دیگران از او، ‌چگونگی رفتار دیگران با او و رفتار او با دیگران، همه پیشاپیش تعیین شده است. دگرگونی اجتماعی نه با دگرگونی درونی فردها، که با دگرگونی در جایگاه‌های اجتماعی و مناسبات میان آنها است که ممکن می‌شود.

 زیست-جهان نوجوانی ترکیب دو «خرده-جهان» است: خرده-‌جهان برنامه و خرده-‌جهان بازی.
خرده‌جهان برنامه که تلاش می‌کند موفقیت را قطره‌قطره و تک‌به‌تک درون نوجوانان تزریق کند، شخصیت‌های اصلی‌اش «اولیا و مربیان»اند، رخداد مرکزی‌اش «آموزش»، ژانر حاکم بر آن «جدیت». خرده‌جهانی فردی که موقعیت اصلی در آن، «صندلی کلاس» است؛ چه در مدرسه یا دانشگاه و چه در اقسام کلاس‌ها و دوره‌ها. دانش‌آموز گرچه در کلاسی بیست-سی‌نفره است، مادام که روی صندلی کلاس نشسته، تنها است. او در موقعیت دانش‌آموزی و تا جایی که به این موقعیت مربوط می‌شود، با کسی در رابطه نیست. تنها رابطه، میان او و آموزگار است. او البته با همکلاسی هایش دوست است و روابطی پیچیده میان‌شان هست اما اینها به موقعیت صندلی کلاس مربوط نیست. روابط با دوستان تنها از هنگامی می‌تواند آغاز شود که او از کلاس بیرون رفته باشد. درون کلاس درس، حتی کلامی حرف زدن با بغل دستی خطا است و مستوجب عقاب.
خرده‌جهان بازی، جهان خود نوجوان است، نه جهان تحت برنامه‌ بزرگ‌ترها. شخصیت‌های اصلی‌اش «گروه دوستان و همسالان»‌اند که هم‌عرض او هستند نه بالادست او، رخداد مرکزی‌اش «شیطنت و بازی» و ژانر حاکم بر آن «شوخ‌سری»؛ موقعیت رفتارهای جمعی؛ موقعیت بروز احساس‌هایی مثل خشم، عشق، د‌لخوری، افتخار، شرمندگی و هیجان.
رابطه در خرده‌جهان برنامه، خطی، یک‌طرفه و ازبالا‌به‌پایین است. نوجوان در آن شنونده-مخاطب-پذیرنده و منفعل است. در خرده‌جهان بازی رابطه چندجانبه و متکثر است. نوجوان خود فاعل برنامه‌های خویش است: نقشه کشیدن، اجرا کردن، رهبری کردن، مخالفت کردن ، دعوا کردن و... خرده‌جهان بازی جهان پیچیدگی روابط انسانی است. خرده‌جهان برنامه موقعیت قالب‌گیری «ذهن» درون مفاهیم انتزاعی است و خرده‌جهان بازی موقعیت چالش‌های «تن» در واقعیت‌های انضمامی است. نوجوانی مقطع سنگین‌ترین نزاع میان خرده-‌جهان‌های بازی و برنامه است و ساخته شدن «خود» (self) نوجوان درون همین نزاع ممکن می‌شود.

نوجوانی یک فضای معرفتی زیبایی‌شناختی یا یک وضعیت آنومیک و ضداجتماعی؟

زیست آنلاین و نوجوانی بسط‌‌ یافته

میترا فردوسی پژوهشگر مطالعات فرهنگی
اگر کودکی را با سؤال‌های پی‌درپی و کنجکاوی‌های بی‌وقفه این چیست آن چیست می‌شناسیم، نوجوانی را باید با منطق به چالش کشیدن و خروج از نرم‌ها شناخت و نکته اینجاست که همانقدر که کودکی و سؤال‌های کنجکاوانه‌اش برای ما رسمیت دارد، نوجوانی هم باید با همین منطق درونی به رسمیت شناخته شود.

نوجوانی آن مقطع از زندگی ماست که در آن بیش‌ترین شور و اشتیاق را و طعم زندگی را آن هم از زاویه نگاهی فراتر از سادگی و انفعال کودکی تجربه می‌کنیم. نوجوانی سن و سال رهایی و عدول از قید و بندها و به چالش‌کشیدن مرزها و محدودیت‌ها و یک ذائقه است. دوره‌ای که صرفاً سن برهم زدن نظم مستقر در خانه و خانواده یا جامعه و مدرسه نیست بلکه نوجوانی، سن تنه زدن بر هرچیز محکم و قاعده‌مند و ایستاست و دیالکتیک با دنیای ناکامل پیرامون و تخیل چیزی است که می‌باید باشد.
اگر کودکی را با سؤال‌های پی‌درپی و کنجکاوی‌های بی‌وقفه این چیست آن چیست می‌شناسیم، نوجوانی را باید با منطق به چالش کشیدن و خروج از نرم‌ها شناخت و نکته اینجاست که همانقدر که کودکی و سؤال‌های کنجکاوانه‌اش برای ما رسمیت دارد، نوجوانی هم باید با همین منطق درونی به رسمیت شناخته شود.
این به‌ رسمیت شناختن گره اصلی ماجرای ما-همه‌ ما بزرگسالان- با نوجوان‌هاست. ما نظم‌ها و سامان‌ها و هنجارهایی را بدیهی و قطعی می‌شماریم و به‌خاطر محافظه‌کاری‌های ذاتی بزرگسالانه‌مان حتی در آنها شک نمی‌کنیم که نوجوان‌ها براحتی و با تکیه بر شور و شوق و انگیزه و ریسک‌پذیری بالایی که دارند دوربرگردان‌ها و راه‌های فرعی خود را از راه مستقیم آنها خلق و جذابیت‌ زندگی را نه تنها برای خودشان بلکه برای ما بزرگسالان عقب ایستاده دوچندان می‌کنند. آنها راهگشای و بازکننده افق‌هایی هستند که سادگی و روشنی کودکانه را دارند و همزمان از عقل و خرد بزرگسالی و جوانی نیز بهره‌مندند. این اگر همان جادوی زندگی نیست پس چیست؟
اما مواجهه ما با نوجوانی، این اکسیر پرانرژی زندگی، چگونه است؟ به‌نظر می‌رسد والدین و رسانه‌ها با یک همدستی نادیدنی با ساختارهای صلب اجتماعی، نوجوانی را نه یک دریچه به آینده و یک فضای معرفتی زیبایی‌شناختی که یک وضعیت آنومیک، تروماتیک، ملتهب و حتی مستعد قسمی از انحراف می‌دانند. نوجوان در این قالب، نه یک ادیسه مسافر که در پی به تجربه درآوردن جهان و معنابخشیدن به آن است بلکه یک آشوبگر و ایجادکننده هراس اخلاقی است.
معنای این حرف این نیست که مثلاً از لایو‌های اخیر نوجوانان با برخی بلاگرهای ترکیه‌نشین نهراسیم؛ بلکه معنای این حرف آن است که صرفاً نباید آن را تخطئه کرد بلکه باید ماهیت این دوره را شناخت و با مفاهمه به‌دنیای درونی آن نزدیک شد. باید بدانیم که نوجوانی هم در سال‌های اخیر تغییرات بزرگی از سر گذرانده و به‌خاطر زیست روزمره در فضای شبکه‌های اجتماعی به نوعی از تجربه‌ای موقت وکوتاه به یک تجربه کشسانی تبدیل شده است. اگر قبلاً تجربه‌های مرزی نوجوان‌ها محدود به درون گروه‌های کوچک دوستان بود امروز این تجربه‌ها در فضای مجازی گسترش یافته و طولانی‌تر و با عمق تأثیر بیشتر پیش روی ما نمایان است؛ چیزی که می‌شود آن را «نوجوانی بسط ‌یافته» نامید.

تمرین کنیم نوجوان را ببینیم

یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم!

دکتر محمدرضا سرکار آرانی اندیشمند حوزه تعلیم و تربیت و استاد دانشگاه ناگویای ژاپن
به خاطر داشته باشیم که اینجا، آنجا و هر جا که بی‌محابا «اطاعت محض» را آموزش بدهیم یا بکاریم، نافرمانی درو خواهیم کرد. تمرین کنیم نوجونان را ببینیم؛ کمی عقب بایستیم و به آنها فرصت بیشتری برای تجربه زندگی کردن بدهیم! اگر تعامل با «دیگری» برای ما ترسناک است برای آنها، حظ «بودن» و فرایند «شدن» است

یادگیری به‌زعم شرقی‌ها، ایستادن نوجوان در آستانه‌ در است. نوجوان از خانه بی‌پروا بیرون نمی‌رود، ولی تلاش می‌کند در آستانه در به تماشای جهان بیرون بنشیند. اندکی لمس کند، با دیگران گفت‌و‌گو کند، کمی بخندد یا دعوا کند، ذره‌ای بچشد، گاهی ببیند، گاهی خود را به ندیدن بزند، در شرایطی قهر کند، وقتی دیگر دست به آشتی دراز کند، در صورت احساس خطر بسرعت به‌خانه برگردد و محکم در را پشــت سر خود ببندد و نفس راحتی بکشد. مراد از خانه در اینجا، هم خانه پدری و آغوش مادر است، هم اجتماعات یادگیری واقعی و مجازی است و هم خود خود نوجوان (خویشتن خویش)؛ به تعبیری خود درونی آدمی است. ایستادن نوجوان در آستانه در، دیدن غیر و آن «دیگری» نیز هست. «دیگری» که نوجوان را به مقایسه جهان و زیستن خود با او ترغیب می‌کند، بویژه این روزها در فضای مجازی. این دعوتی است که بیم‌ها و امیدها و پرسش‌ها یا اشاره‌های نغزی نیز به همراه دارد و بعضاً حتی شنیدن آنها برای والدین و مربیان دشوار است؛ مثلاً: «نمی‌خواهم وقتی به سن شما برسم مثل شما باشم!»، «تا کی باید صبر کنم تا بتوانم از اینجا بروم؟»، «شما کی می‌خواهید برای یک بار هم که شده کاری را که من می‌خواهم برایم انجام دهید؟»، و...
به‌خاطر داشته باشیم که فرزندان ما، فرزندان روزگار خودشان هستند. تلاش برای زندگی‌کردن در عصر و جهان خود (به‌روزبودگی) ویژگی آنهاست. آنها تا حدودی دندان روی جگر می‌گذارند، ولی از ما و نسل قبل بی‌طاقت‌ترند. بعضی وقت‌ها بیش از این نمی‌توانند صبر کنند تا ما به‌هوش بیاییم و متوجه ویژگی‌های زمین و زمان آنها در عصر فناورهای مهیج شویم. اگر ما افسرده و سرخورده در را پشت سر خودمان بسته‌ایم و سر در گریبان برده‌ایم، آنها شاداب و پرانرژی در آستانه در ایستاده‌اند!
بنابراین هر روز در دل نجوا می‌کنند که:«آقا/خانم معلم! تنها به‌خاطر اینکه شما معلم من هستید حق ندارید مرا به‌خاطر اینکه به پرسش شما پاسخ موردنظرتان را نداده‌ام مسخره کنید!»، «فائزه/ محســن! تنها به‌خاطر اینکه خواهر/ برادر من هستی، حق نداری به‌خاطر اینکه نمره دیکته عالی نیاورده‌ام توبیخم کنی.»، «مادر! تنها به‌خاطر اینکه مادر من هستی حق نداری سر زده وارد اتاق من شوی یا به دفترچه یادداشت‌هایم سرک بکشی!»
به‌خاطر داشته باشیم که اینجا، آنجا و هر جا که بی‌محابا «اطاعت محض» را آموزش بدهیم یا بکاریم، نافرمانی درو خواهیم کرد. تمرین کنیم نوجوان را ببینیم؛ کمی عقب بایستیم و به آنها فرصت بیشتری برای تجربه زندگی کردن بدهیم! اگر تعامل با «دیگری» برای ما ترسناک است برای آنها، حظ «بودن» و فرآیند «شدن» است. بهتر است در جست‌وجوی راه‌های توانمندسازی خود برای مشاهده رشد آنها باشیم. مشاهده رشد آنها شگفت‌‌انگیز است؛ فرآیندی که بعضاً در هجمه روزمرگی و پشت درهای بسته و چشم‌های بی‌رمق نهفته در سرهای در گریبان دیده نمی‌شود.
پیشنهاد می‌شود گفت‌وشنود با آنها را مغتنم بشماریم و از قدرت بزرگسالی خود برای حل مسائل میان خود و آنها یا فیصله دادن به مشاجرات میان آنها استفاده نکنیم. اگر کمی صبر و حوصله کنیم خواهیم دید که آنها خودشان راه‌حل را پیدا خواهند کرد. من در کتاب «در تمنای یادگیری۲: ضیافت آموختن» به این موضوع پرداخته‌ام. یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم/شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم!

روایت یک مادر از عدم توفیق والدین در مواجهه با واقعیت‌ نوجوانی

والدین مریخی، نوجوانان ونوسی

آزاده محمدحسین روزنامه‌نگار : «ما فرزندانمان را نمی‌شناسیم» و اگر بخواهیم واقع‌گرایانه‌تر قضاوت کنیم باید بگوییم «ما فرزندانمان را بخوبی نمی‌شناسیم.» نسل حاضر، نسل شتاب است و ناایستایی، نسل جست‌وجوگر و پر سؤال. در جست‌وجوی آنچه می‌خواهد با کسی تعارف ندارد. پیگیر است و پویا و برای رسیدن به خواسته‌هایش گاه زیرکانه قفل را در کلید محدودیت‌ها نیز می‌چرخاند تا به پاسخ پرسش‌هایش برسد. نسل حاضر چندان در قید و بند تابوهای قدیمی نمی‌ماند و به رمز و راز پدیده‌ها در حد توان و گاه بیش از توان و دانش اش دست می‌یابد. حتی زمان‌هایی می‌رسد که دستمان را می‌گیرند و از موانع تکنولوژی نوین به سلامت عبورمان می‌دهند. حالا در این‌ میان ما، گروهی از پدران و مادران عصر دیجیتال که دوان دوان در پی قافله پرسرعت تغییرات زیستی روانیم، تصور می‌کنیم با فرزندانمان رفیقیم و رگ خوابشان در دستان‌مان است، غافل از اینکه به‌وضوح از ایشان دور افتاده‌ایم و حتی گاه خودمان هم متوجه این فاصله نیستیم، در روزگاری که شتاب تغییرات زیستی در آن چنان است که به تعبیری تعریف «نسل» به‌فاصله سنی ۵ سال گفته می‌شود. ما فرزندان نوجوان‌مان را نمی‌شناسیم به دلایل بی‌شمار که از این بین چندتایی را اینجا می‌توانید بخوانید:

ما فرزندانمان را نمی‌شناسیم؛ در تعریف زندگی برایشان‌ ناکام مانده‌ایم یا دست‌کم به زبانی مشترک نرسیده‌ایم. نشانه‌اش دختران و پسرانی هستند که هنوز حتی به مرحله اول نوجوانی (۱۰ تا ۱۳ سال) هم نرسیده ، از زندگی می‌نالند و ما هاج‌‌و‌واج می‌مانیم که مگر یک کودک- نوجوان ده، دوازده ساله چقدر فرصت زندگی داشته که حالا ابراز خستگی می‌کند؟ اساساً می‌دانیم تعریف فرزندمان از زندگی چیست؟ با او به‌گونه‌ای همکلام شده‌ایم که کنج‌های کمتر در دسترس زندگی را برایش نمایان کنیم. نقشه راهی پیش پایش گذاشته‌ایم برای گذران عمری که نام دیگرش زندگی است یا در بهترین حالت مسیر زندگی خودمان را آینه‌ای کرده‌ایم پیش رویش و خواسته‌ایم سرباز گوش‌به‌فرمانی باشد.
ما فرزندانمان را کمتر می‌شناسیم؛ وقتی گاه با ناامیدی از آینده‌شان سراغ می‌گیرند و بی‌میل به درس و مدرسه به خلوت نوجوانانه‌شان پناه می‌برند. چند نفر از ما می‌دانیم که در چنین بزنگاه‌هایی چگونه دور از هر باید و نباید و بکن نکن‌های کلیشه‌ای، تصویری شفاف، واقعی و روشن از آینده پیش رویشان بگذاریم و دوباره برگردانیم‌شان به مسیر دلخواه؟

ما فرزندانمان را نمی‌شناسیم؛ زمانی که از هجوم افکار آزاردهنده دوران بلوغ آزرده‌خاطرند و رفتارشان با هیچ کدام از متر و معیارهای ذهنی و تعریف شده ما مطابقت ندارد. نمی‌دانیم زیست طبیعی چند هورمون چه فشاری می‌آورد به نوجوانی که تا دیروز به‌‌زعم ما تابع بوده و حرف‌شنو. بیش از او هول می‌شویم و دست و پایمان را گم می‌کنیم و درنهایت گاه با شتابزدگی ناشی از استیصال، دیواری می‌کشیم نامرئی میان دنیای حقیقی فرزند و دنیایی که ما می‌خواهیم.
ما فرزندانمان را نمی‌شناسیم؛ تصور می‌کنیم با تکیه بر دانش فرزندپروری، ایشان را رها کرده‌ایم که با بال آرزوهای خودشان در آسمان زندگی پرواز کنند و در نقطه‌ای بنشینند که دلخواهشان است. اما واقعیت این نیست، زیرا وقتی این تفکر و تصویر ذهنی به عرصه عمل می‌رسد، دستکاری می‌شود و ما باز هم در جایگاه والد ترجیح می‌دهیم فرزندی داشته باشیم با تمام آن کمالاتی که ما نامش را فضیلت می‌گذاریم. نشانه‌اش هم پرسه‌زدن‌های گاه و بیگاه در انواع کلاس‌های استعدادیابی و مشاوره‌های پی‌در‌پی و درنهایت باز هم دیکته کردن خواسته‌هایمان به فرزندان است.

ما فرزندانمان را نمی‌شناسیم؛ نمی‌دانیم وقتی از دنیای حقیقی کوچ می‌کنند به جهان مجازی و ساعت‌ها سرگردان و حیرانِ کوچه‌ پس کوچه‌های این فضای پر زرق‌‌و‌برق می‌شوند، چگونه باید بی‌آنکه خنجر به‌صورت بکشیم همراه‌شان شویم و آرام آرام کشتی خارج شده از مسیر را به ساحل بازگردانیم. شاید چون خودمان هم غرقیم و سردرگم در زیر موج‌های بلند این اقیانوس.
ما فرزندانمان را نمی‌شناسیم؛ چون بدرستی نمی‌دانیم چگونه باید پاسخ پرسش‌های ریز و درشت‌شان از فلسفه زاده‌شدن گرفته تا مقوله‌های تابو‌ شده‌ای چون عشق را بدهیم، بی‌آنکه گریبان بدریم و گاه نیز از آن سوی بام بیفتیم و با ژستی روشنفکرانه آن‌قدر اطلاعات به خوردشان بدهیم که توان هضم آن را نداشته باشند.

ما فرزندانمان را نمی‌شناسیم؛ بی‌تعارف باید گفت بسیاری اوقات اعتقاد به والد آگاه بودن ادعایی بیش نیست. ما خیلی‌ وقت‌ها صرفاً می‌خواهیم آنی نباشیم که پدران و مادران‌مان بوده‌اند و تلاش می‌کنیم ثابت کنیم ارتباط ما با فرزندانمان رفاقتی و ورای ارتباط نسل پیشین با ماست. اما دریغ که در این مسیر پرسنگلاخ بارها راه را به بیراهه می‌رویم و گاه باور نداریم که کج رفته‌ایم و ممکن است روزی برسد که بر تارک صفحات داستان روزگار ما این عنوان بنشیند: «والدین مریخی، فرزندان ونوسی!»

نوجوان‌هراسی: محبوب رسانه؛ مطلوب والدین
«اینا بزرگ بشن چی می‌خوان بشن...»

آرش حیدری عضو هیأت علمی دانشگاه علم و فرهنگ تهران
هراس از ویران شدن آنچه قرص و محکم سرجایش ایستاده است هراسی است تاریخی. تغییر همواره رخ می‌دهد و تحول چیزی نیست که لزوماً تابع اراده‌های تک تک افراد باشد. تغییر و تحول رخ می‌دهد، گاه چنان ظریف و آرام‌ که حس نمی‌شود و گاه چنان آنی و سریع که سرگشتگی شدیدی به بار می‌آورند. دنیای مدرن دنیای تغییرات سریع است. تغییراتی چنان سریع که با زمان تقویمی رایج قابل بررسی نیستند. این تغییرات جهان‌ها و فضا-زمان‌هایی «جدید» را خلق می‌کنند و در این فرآیند بدیهی است که بسیاری چیزهای «قدیمی» از کار می‌افتند و جهان جدید چیزهای جدیدی خلق می‌کنند. اما آنچه غالباً رؤیت‌پذیر می‌شود وحشت از دست رفتن است، اینکه بسیاری از امور دیگر به روال گذشته نمی‌توانند تداوم پیدا کنند همواره وحشتی عظیم را پدید می‌آورد. آنچه جا افتاده است میل به مانایی دارد و آنچه از راه می‌رسد میل به شکل‌بندی و در بسیاری از اوقات شکل‌بندی این چیز جدید درست مثل رویش یک فرم جدید است در زیر فرم قدیمی و این فرآیند نتیجه‌ای حتمی در بر دارد: فرم پیشین در نتیجه فرآیندهای این رویش جدید از هم خواهد پاشید و فرم جدید خودش را تحمیل خواهد کرد. در اینجا، مسأله این نیست که این اتفاق خوبی است یا بد، مسأله اینجا است که تغییر رخ می‌دهد و بدیهی است که فرم قبلی به‌واسطه قرارگیریش تحت فشار نیروی جدید عجز و لابه‌اش به هوا بلند شود که وامصیبتا ویرانی.... اما در بسیاری از اوقات آنچه ویرانی بازنمایی می‌شود چیزی نیست جز بخشی از فرآیند تولد امر نو، تولد چیزی جدید که بر چشمان ما غریبه جلوه می‌کند و بدیهی است این امر غریب و نشناختنی و نورس هراس‌انگیز باشد.
این فرآیند بیش از هرچیز خود را در مواجهه نسلی نشان می‌دهد. هراس انگیز بودن نوجوان و جوان هراسی تاریخی است چراکه بخش عمده‌ای از این محتواهای نوپدید که در تقلا هستند تا به شکل غالب بدل شوند در زیست نوجوانان خود را بروز می‌دهند. هم‌ از این‌رو است که نوجوانی چنین آماج انواع هراس‌ها قرار می‌گیرد. نوجوان همچون یک شورشی بی‌قاعده بی‌عقل بی‌اخلاق بی‌متر و ملاک شلخته سرگشته لذت‌طلب... تصویر می‌شود که آمده است تا همه‌چیز را خرد و خراب کند. این پرسش رایج که «وای! اینا بزرگ شن چی‌میخوان بشن؟» پرسشی است که همواره در هرنسل پرسیده می‌شود و همواره درگیر در هراسی عمیق است. دقیقاً بر اساس همین هراس است که انواعی از مکانیسم‌های کنترلگر و سرکوبگر به‌کار می‌افتند تا جلوی یک ویرانی مفروض را بگیرند، ویرانی‌ای که همراه با فرآیند بزرگ شدن «اینها»(=نوجوانان) است. این فرآیندهای کنترلگر و سرکوبگر در عمل نه توان درون‌فهمی جهان تجربه زیسته نسل‌های قبل از خود را دارد و نه نتیجه‌ای مثبت به بار خواهد آورد. این فرآیندها در بهترین حالت تبدیل کردنِ زیست‌جهان یک نسل به عرصه‌ای انضباطی و کنترلی است که نتایج آن بسیار دهشتبارتر از توهم ویرانی‌ای است که نسل‌های بعدی در سر می‌پرورند. طبعاً مسأله سطور حاضر این نیست که تربیت را باید معلق کرد، مسأله سطور حاضر بر سر تصویر و هراسی است که بر نوجوانی بار شده است. مسأله اینجا است که زمانی که در درون چنین تصویری به نوجوانی و (در معنای عام تغییر اجتماعی) می‌نگریم پیامد‌های تربیتی آن هرچه بیشتر میل به اقتدارگرایانه شدن خواهد داشت چرا که مبنای این فرآیندهای تربیتی نه جهان تجربه زیسته نوجوانی که هراس‌های میانسالی و کهنسالی است و بنا کردنِ یک فرآیند تربیتی بر هراس یعنی سرکوب، به سکوت واداشتن و مهار موضوع هراس انگیز.
 


 

کپی