اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰
یادداشتی اختصاصی از دکتر ابراهیم فیاض (استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران)

بلندپایه‌ترین وارثان فکری آیت‌الله بهشتی؛ سید محمد خاتمی و محمد مجتهد شبستری

بلندپایه‌ترین وارثان فکری آیت‌الله بهشتی؛ سید محمد خاتمی و محمد مجتهد شبستری

از وارثان فکری شهید بهشتی متأسفانه امروز از هیچ کسی بطور مشخص نمی‌توان نام برد. البته افرادی همچون رئیس دولت اصلاحات و تا حدی هم محمد مجتهد شبستری را می‌توان در زمره وارثان فکری او قلمداد کرد. واقعیت این است که شهید بهشتی در روزگار ما وارثان چندانی ندارد. علت آن هم نوآوری بسیار بالای او و ظرفیت وجودی خاص‌اش بود؛ او ذکاوت و هوشیاری منحصر به فردی داشت به همین دلیل جلوتر از زمان خودش فکر و حرکت می‌کرد.

1. شهید بهشتی اهل اصفهان است. گویا هر کس فلسفه خوانده، به نوعی از اصفهان گذر کرده است؛ از بوعلی سینا گرفته تا سهروردی و... شهید بهشتی در «محله لنبان» زندگی می‌کرد که هنوز هم از محله‌های مهم و اساسی اصفهان محسوب می‌شود. از این رو می‌توان گفت که او خاستگاهی فلسفی دارد. او از عقلانیت اصفهانی شروع می‌کند و به علم کلام می‌رسد.

دکتر بهشتی در تمام آثارش، چارچوب‌های کلامی تشیع در جهان جدید را دنبال می‌کند. «علم کلام» علم ارتباطی دین است. دین در مواجهه با جهان ذهنی و عینی بشر یک چارچوب ارتباطی دارد و آن علم کلام است. شهید بهشتی از فلسفه به علم کلام و از آن به فقه رسید. فلسفه‌ای که ایشان به آن باور دارد، عرفان فلسفی شده ملاصدرا نیست بلکه او به شدت به دنبال چارچوب‌های کلان فلسفی جهان است به همین دلیل دنبال یادگیری زبان‌های مختلف می‌رود؛ از انگلیسی و آلمانی گرفته تا زبان عربی و تا حدی هم فرانسه.

2. وقتی شهید بهشتی به آلمان می‌رود، باز دغدغه «کلام میان فرهنگی» را دارد و سعی می‌کند در آنجا هم «کلام میان فرهنگی» را ایجاد کند. همچون امام موسی صدر که در لبنان دغدغه ایجاد «فقه میان فرهنگی» داشت، آیت‌الله بهشتی می‌کوشید تجلی کلام ادیان مختلف را در فلسفه‌هایشان بجوید و سپس بررسی کند که آیا می‌توان طرح تأسیسی برای کلام اسلامی ایجاد کرد یا خیر؟

زمانی که به ایران بازمی‌گردد طرح «شناخت اسلام» را می‌نویسد و سعی می‌کند یک مبنای کلامی برای اسلام بنویسد و با همکاری شهید باهنر، کتاب‌های دینی دوره شاه را می‌نویسند و اینچنین می‌کوشد تا یک علم تأسیسی دینی بنا کند. از اینجا به بعد تحول دینی شروع می‌شود.

با وارد کردن کلام میان فرهنگی در عرصه جامعه به شدت صعه صدر ایشان هم بالا رفت و نسبت به اندیشه‌های چپ، مجاهدین خلق، نهضت آزادی، جنبش مسلمانان مبارز و... گشودگی و صعه صدر بالایی پیدا کرد و اگر آیت‌الله بهشتی می‌بود شاید بسیاری از تندروی‌های بعد از انقلاب اتفاق نمی‌افتاد و هیچ جنگی بین سوسیالیسم و اسلام شکل نمی‌گرفت.

 

3. شهید بهشتی همچنین کوشید قانون اساسی را که بر اساس اصول سکولاریسم و لائیسیسم فرانسه نوشته شده بود، بازنویسی کند و بر اساس کلام میان فرهنگی، فقه میان فرهنگی را هم تأسیس نماید. پروژه فکری شهید بهشتی این بود که از کلام به سوی فقه حرکت کند و فقه را از حالت تقلیلی و اصغر به فقه اکبر بدل نماید، اما متاسفانه پروژه فکری او ناتمام ماند.

4. از وارثان فکری شهید بهشتی متأسفانه امروز از هیچ کسی بطور مشخص نمی‌توان نام برد. البته افرادی همچون رئیس دولت اصلاحات و تا حدی هم محمد مجتهد شبستری را می‌توان در زمره وارثان فکری او قلمداد کرد. واقعیت این است که شهید بهشتی در روزگار ما وارثان چندانی ندارد. علت آن هم نوآوری بسیار بالای او و ظرفیت وجودی خاص‌اش بود؛ او ذکاوت و هوشیاری منحصر به فردی داشت. زمانی که در آلمان اقامت داشت شبانه روز متن‌های اصیل و مرجع را به زبان اصلی می‌خواند و ترجمه می‌کرد. او جلوتر از زمان خودش بود. از این رو، بهشتی را نه تنها می‌توان متفکر معاصر ما دانست بلکه به درستی باید متفکر آینده جامعه ما قلمداد کرد، او پروژه‌ای ناتمام است.

5. در منظومه فکری شهید بهشتی بخش «کلام میان فرهنگی» بسیار می‌تواند برای برون رفت ما از مسائل و مشکلات امروزمان راه‌گشا باشد. از این رو باید اندیشه او را سرمشق قرار دهیم تا بتوانیم در عمل هم همچون او گام برداریم. ما امروز در حوزه علمیه، کلام اقتصادی، سیاسی و میان فرهنگی نداریم. برای مثال در چارچوب کلام اسلام و تشیع، رابطه عدالت و آزادی، زندگی روزمره و... تبیین نشده است. بهشتی می‌توانست در مورد همه اینها بحث کند و همه اینها را به فقه ببرد. فقه امروز ما تقلیلی است؛ تقلیل‌یافته به موارد طهارت‌ها و نجاست‌ها است. اگر چارچوب‌های فکری و تئوریک اندیشه شهید بهشتی برای نسل امروز بیشتر روشن شود، تعاملات میان فرهنگی بین ما و اهل سنت و مسیحیت و یهودیت حل می‌شود. اما متأسفانه اندیشه و منش فکری آیت‌الله بهشتی به حاشیه رانده شده است.

6. واقعیت این است که وقتی انقطاع در اندیشه یک متفکر اتفاق می‌افتد که توسط جامعه‌اش درک نشود. جامعه ما در آن دوره بهشتی را نمی‌فهمید. کاری که آیت‌الله بهشتی کرد حتی روشنفکران هم نتوانستند در بعد اسلام‌شناختی و غرب‌شناختی انجام دهند. بهشتی سعی می‌کرد غرب را خیلی عمیق بفهمد. به همین دلیل آلمانی، فرانسه، انگلیسی و عربی را به شدت می‌خواند و متون اصیل آنان را ترجمه می‌کرد.

درک و بسط اندیشه‌های ایشان چندان مسأله امروز حوزه و دانشگاه ما نیست و متأسفانه حوزه ما امروز با اندیشه‌های ایشان بسیار فاصله دارد و علت آن حاکمیت جریان فکری علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح  است که طی آن به شدت اندیشه‌های آیت‌الله شهید بهشتی از حوزه فاصله گرفت. واقعیت این است که حتی دانشگاه هم از اندیشه‌های ایشان فاصله گرفت و غربزده شد.

7. برای حل مسائل امروز و آینده جامعه‌مان باید به سمت اندیشه‌های شهید بهشتی برگردیم. چون تنها کسی که توانسته از دل حوزه‌های علمیه قم با فلسفه و کلام اسلامی به سمت فلسفه و کلام غربی برود و آن را در عمق خود درک و در جامعه به شکل «حقوق»، «قانون» و «فقه» بازتولید کند؛ بی‌شک تنها آیت‌الله شهید بهشتی است. او در این زمینه‌ها منحصر به فرد است. او متفکری کنشگر بود که ضمن نقش‌آفرینی در عرصه اندیشه‌ورزی، به سیاست و حقوق هم ورود کرد و فقط در گویش نماند و به کنش هم پرداخت.

کپی