جستجوی پیشرفته
از تاریخ:
تا تاریخ:
سرویس:
متن جستجو: کلید واژه ها:  ( جداسازی با , )  
اگر شما هم به‌خاطره‌نویسی علاقه‌مندید ولی برایتان سخت است که دفترچه خاطرات‌تان را با خود حمل کنید یا اینکه علاقه‌ای به نوشتن روی کاغذ ندارید اپلیکیشن«دایرا» این مشکل را حل کرده و به‌شما کمک می‌کند تا خاطرات‌تان را به‌صورت دیجیتالی بنویسید.
خاطرات خود را دیجیتالی ثبت کنید
ربکا به نوعی سندرم نادر به نام «قدرت فراطبیعی حافظه در به یادآوری خاطرات» یا همان «هایپرسیمیژا» که به اختصار HSAM نامیده می‌شود، دچار است. افراد مبتلا به این سندرم، می‌توانند هر خاطره‌ای را به یاد بیاورند
دختری که هفت‌روزگی‌اش را هم به خاطر می‌آورد!
1.بهمن بازرگانی، در شمار برترین افراد کنکور سال 1341 از ارومیه به تهران می‌آید و در دانشکده فنی دانشگاه تهران مشغول به تحصیل (مهندسی راه و ساختمان) می‌شود. از اواخر سال اول تحصیلی، که به تدریج سیاسی و زیر تأثیر مهندس مهدی بازرگان قرار می‌گیرد، با ناصر صادق آشنا شده و در نشست‌های تحلیلی پرویز یعقوبی شرکت می‌کند.
درس هایی که باید از خاطرات سیاسی گرفت
احترام برومند در آستانه سالگرد تولد داوود رشیدی، از همسرش می‌گوید و حضورش در صحنه نمایش
واژه‌ها را کامل و دقیق بیان می‌کند؛ با فاصله‌گذاری درست و لحن و صدایش را مطابق با متن هماهنگ می‌کند. می‌گویم چقدر خوب است شنیدن متنی که شما بخوانید! با فروتنی و خنده پاسخ می‌دهد، این تنها کاری است که از من برمی‌آید.
خاطرات ما قابل گفتن نیست
کتاب جدید حاوی خاطرات سال 1374 است
انتشار کتاب جدید خاطرات آیت‌الله هاشمی
رونمایی از کتاب «گذری در تاریخ»
رییس سازمان انرژی اتمی: من اول ابتدایی مردود شدم چون مدرسه را دوست نداشتم / به پدرم گفتم می‌خواهم سیگار بفروشم، البته در کتاب سیگار را حذف کردند
علی‌اکبر صالحی: اول ابتدایی رد شدم / می‌خواستم سیگارفروش شوم
خواندن خاطرات علی اصغر حکمت ، علی الخصوص برای آنها که به خاطره‌خوانی علاقه دارند جذابیتی خواهد داشت که جز با همراه شدن با کلمات، به دست نمی‌آید.
خاطرات علی اصغر حکمت از روزگار منصب داریش
از مرگ شریعتی چهل سال که نه، چهار صد سال هم که بگذرد؛ یا چهار سلسله در ستردن نامش همداستان شوند؛ یا چهارده برادر تنی و ناتنی در چاه سر به نیستش کنند؛ یا چهل قلندر قلمرو معرفت بر میراث و‌آثارش اسب بتازانند باز هم روح جمعی ایرانیان از خاطره‌ای به نام علی شریعتی خلاصی ندارد..
چرا حذف شریعتی از تاریخ ایران ناممکن است
هنوز هم حادثه آن روز برفی را به یاد می آورم که در مسیر رفتن به اداره خواست خدا بود ،پسربچه‌ای را از مرگ نجات دهم. با گذشت 10 سال از این ماجرا وقتی به یاد سحرگاه برفی می افتم حس خوبی به مندست می دهد.
نجات کودک در روز برفی
با اشاره به توصیه اخیر رهبری در مورد انتخابات
نایب رئیس فراکسیون مستقلین ولایی گفت: توصیه اخیر مقام معظم رهبری درباره انتخابات ریاست جمهوری و حضور نیافتن یک شخص به عنوان کاندیدا نشان از درایت، جامع‌نگری و حفظ منافع ملی و مذهبی کشور از سوی ایشان دارد.
جعفرزاده: دغدغه رهبری برای تکرار نشدن خاطرات تلخ سال 88 است
گزارش( ایران )از تنبیه‌ توسط معلمان خودسر در مدارس کشور
تنبیه بدنی را شاید بتوان قدیمی‌ترین معضل نظام آموزشی کشور دانست، معضلی که خاطرات تلخی از دوران تحصیل در ذهن دانش‌آموزان حک کرده و گاه دلزدگی ازمدرسه را منجر می‌شود اما چرا این معضل دیرین حل شدنی نیست؟
تلخ ترین خاطرات دوران تحصیل ما !
درباره خاطرات و کابوس‌های یک جامه دار از زندگی و قتل میرزاتقی خان امیرکبیر
نمایش «خاطرات و کابوسهای یک جامه دار از زندگی و قتل میرزاتقی خان امیرکبیر» اسطوره شکنی می‌کند از یکی از مصلحین اجتماعی و سیاسی ایران. او که می‌آید روشنگری را سرلوحه جامعه کند که بشود زندگی بهتر و آزادی مطلوب تر و حقوق برابر را برای مردم و ملت رقم بزند.
یکباره زیر پایش خالی می‌شود
گفت‌و‌گو با دکتر علی رفیعی، کارگردان تئاتر درباره اجرای مجدد « خاطرات و کابوس ها...»پس از 38 سال
با قتل امیرکبیر قصه برایش تمام نشد. او وارد جزئیات آن ماجرا شد. درامی نوشت و در سال 1356 آن را روی صحنه برد اما تبعات نقد این درام قاجاری برایش گران تمام شد...
امیرکبیر زود آمده بود
مربی تیم ملی فوتبال استرالیا ناکامی مقابل ایران در مقدماتی جام جهانی فرانسه را یک بدشانسی دانست و از فردی که وارد زمین شد و تور دروازه را پاره کرد به عنوان احمقی نام برد که سرنوشت بازی را تغییر داد.
خاطرات مربی استرالیا از بازی ماندگار با ایران
محرم در خاطرات / مرکزی
محرم که می‌شد خانه ما رنگ و روی دیگری می‌گرفت... هرچند که شب‌های جمعه روضه خوانی می‌آمد و مادرم نذری داشت و همسایه‌ها را خبر می‌کرد و من که کودکی بیش نبودم چای می‌بردم. با صدای بسم الله سید روضه خوان همه می‌گریستند و مادرم بیشتر و من نگران می‌شدم و به گریه آنها گاه در پستوی آشپزخانه می‌گریستم.
محرمِ آن سال ها