ion

جستجوی پیشرفته
از تاریخ:
تا تاریخ:
سرویس:
متن جستجو: کلید واژه ها:  ( جداسازی با , )  
همیشه دلم می‌خواست روزی رو به‌روی یک اسیدپاش بنشینم و صاف توی چشم‌هایش خیره شوم بپرسم چرا؟ از پدرشوهر معصومه، شوهر سمیه، برادرشوهر زیور، شوهر محبوبه و... سال‌ها صبر کردم تا بالاخره آن روز رسید. امروز قرار است توی چشم‌های شوهر محبوبه نگاه کنم و بپرسم چرا؟ چه شد که یک شیشه اسید دستت گرفتی؟ آن موقع در ذهنت چه می‌گذشت؟ همان موقع که سوزاندی و نابودی کردی، چه احساسی داشتی؟ روزهای بعدش چه؟ امروز با پاهای خودش آمده تا داستانش را برایم تعریف کند،
گفت وگو با اسیدپاشی که با قربانی خود ازدواج کرد