اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹

به بهانه هفته کتاب و کتابخوانی، نگاهی داریم به ارج و قرب نویسنده‌ها در تیتراژ تعدادی از فیلم‌های اقتباسی

بعد از خواندن، نسوزان! ببین

بعد از خواندن، نسوزان! ببین
علی رستگار روزنامه نگار

خوره‌های کتاب در برابر شیفتگان سینما ادعا دارند. به جز اینکه فضای فیلم را در حد و اندازه‌های ساحت ادبیات نمی‌دانند، معمولاً برای اقتباس‌های ادبی سینما هم تره خرد نمی‌کنند.

 حرفشان هم این است که چرا چیزی که قبلاً به بهترین و کامل‌ترین شکل نوشته شده، تبدیل به فیلم شود، آن هم فیلمی که قطعاً نمی‌تواند حق مطلب را درباره اثر ادبی ادا کند. نمونه تازه و متأخرش همین «زندگی پیش رو» به کارگردانی ادواردو پونتی و با بازی سوفیا لورن است که چندان نمی‌تواند به تأثیرگذاری نوشته رومن گاری نزدیک شود. ضمن اینکه به اعتقاد کتابخوان‌ها، آن خیال‌پردازی و موهبت تصور واژه‌ها هم، به محض عینیت‌یافتن، رنگ می‌بازد و جای چندانی برای مشارکت ذهنی مخاطب باقی نمی‌گذارد. با این حال، اگر بدبینی و تعصب اهل کتاب را کنار بگذاریم، اوضاع اقتباس‌ها در سینما ناامید کننده نیست و برخی کتاب‌ها، در سینما هم عاقبت به‌خیر شدند، بویژه شاید آثار کمترشناخته شده که محل بهتری برای زورآزمایی و موفقیت فیلمسازها هستند و تبدیل به فیلم‌های بهتری می‌شوند.

1. پدرخوانده/ 1972
آپاستروف اس
مقام ماریو پوزو به‌عنوان نویسنده رمان «پدرخوانده» و البته یکی از دو فیلمنامه‌نویس فیلم بقدری است که عنوان فیلم در تیتراژ به شکل «پدرخوانده ماریو پوزو» روی تصویر نقش می‌بندد و با آپاستروف اس و نشان مالکیت، او همه‌کاره این جهان معرفی می‌شود. آن لوگوی مشهور که دستی مشغول گرداندن کلمه «پدر» در عنوان فیلم است، همانقدر که به پدرخواندگی دون ویتو کورلئونه اشاره دارد، نشانه خالق‌بودن و مجلس‌گردانی خود پوزو است. همین عزت و احترام در قسمت‌های دوم و سوم پدرخوانده هم وجود دارد، ضمن اینکه هیچ کدام از پدرخوانده‌ها تیتراژ اول ندارند که تأکید دیگری بر میزان اهمیت نویسنده است و تنها اسم او و فیلم در ابتدای اثر به چشم می‌خورد.

2. بر باد رفته/ 1939
آقای سلزنیک، خانم میچل
در دوران اوج نظام استودیویی هالیوود، دیوید سلزنیک، شاید تنها تهیه‌کننده‌ای بود که مستقل عمل می‌کرد و قدرتی به اندازه کمپانی‌ها داشت. حتی در «برباد رفته» که با مشارکت مترو گلدوین مایر ساخت، این اول اسم او و استودیوی خودش است که در تیتراژ به چشم می‌خورد. اهمیت بعدی متعلق به اسم مارگارت میچل، نویسنده رمان مشهور «بربادرفته» است و بعد عنوان فیلم ظاهر می‌شود. جالب اینجاست که میچل به خاطر نوشتن بربادرفته برنده پولیتزر و جایزه کتاب ملی شده بود، از ابتدا کلارک گیبل را بهترین گزینه برای ایفای نقش رت باتلر می‌دانست.


3. ربه کا/ 1940
رمان مشهور
باز هم دیوید سلزنیک بر تارک فیلم خودنمایی می‌کند و جایی برای عرض اندام آلفرد هیچکاک در اولین فیلم امریکایی‌اش نیست. در همان اوایل تیتراژ، به قدر و قیمت «ربه‌کا» و نویسنده‌اش دافنه دوموریه اشاره می‌شود و می‌نویسند «سلزنیک تصویری از رمان مشهور دافنه دوموریه ارائه می‌دهد» و بعد عنوان فیلم می‌آید.‌

4. پرندگان/ 1963
آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند
23 سال از «ربه‌کا» گذشته بود و هیچکاک دیگر بروبیایی داشت و این او بود که فیلم‌ها را تقدیم می‌کرد، حتی اگر پای داستانی از دافنه دوموریه در میان بود؛ نویسنده‌ای که در تیتراژ ربه‌کا جای مهمی داشت، این بار اسمش بعد از جمله «آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند» و اسم فیلم (پرندگان) می‌آید: از قصه‌ای اثر دافنه دوموریه.


5. داشتن و نداشتن/ 1944
دو «ه» دوچشمِ بزرگ
از لوگوی برادران وارنر و اسم جک وارنر (میزبان و صاحب فیلم) که بگذریم، ابتدا اسم بزرگ همفری بوگارت می‌آید و بعد نوشته می‌شود: «داشتن و نداشتنِ ارنست همینگوی». وارنر بقدری به ستاره‌اش اعتقاد دارد که اسم او را حتی قبل از غولی چون همینگوی می‌نویسد، اما به هرحال سعی می‌کند با همان آپاستروف اس در تیتراژ، تعادل ایجاد کند.


6. خوشه‌های خشم/ 1940
خالقان تام جاد
جان اشتاین‌بک نویسنده پرآوازه‌ای بود و برای نوشتن خوشه‌های خشم در 1939 برنده پولیتزر شد. جان فورد هم بااینکه هنوز بسیاری از فیلم‌های خوبش را نساخته بود، اما دلیجان را سال قبلش کارگردانی کرد و کم کارگردانی نبود برای خودش اما این اسم اشتاین‌بک بود که با خطی خوش در همان صفحه اول تیتراژ می‌درخشد و زودتر از اسم فورد می‌آید؛ فوردی که با اسکار بهترین کارگردانی   که برای این فیلم به دست آورد نشان داد کارش درست است و دست‌کمی از آقای نویسنده ندارد.

و سر آخر ایـــن‌که

7. پرواز بر فراز آشیانه فاخته/ 1975
جک کلاً برتر آمد پدید!
فیلم‌های اقتباسی هم داریم که به نظر‌شان نویسنده‌ها در تیتراژشان چندان رعایت نشده یا دست‌کم به اندازه نمونه‌های قبلی که به آنها اشاره شد، به لحاظ تیتراژی قدر ندیدند، به‌عنوان نمونه در دو فیلم با بازی جک نیکلسن یعنی «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» و «درخشش» که هر دو از بهترین آثار اقتباسی هستند، اسم نویسنده‌ها به شکل چندان‌ویژه‌ای در تیتراژ نمی‌آید؛ در اولی، اسم کن کیسی اواخر تیتراژ اول و بعد از اسم فیلمنامه‌نویسان نوشته می‌شود و در دومی هم بعد از «یک فیلم از استنلی کوبریک» و اسم جک نیکلسن و بازیگران و عوامل دیگر، اسم استفن کینگ را به‌عنوان دوازدهمین نفر در تیتراژ می‌نویسند.

کپی