اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹

کلمات کلیدی
هرمز علیپور از حال و هوای شعر و کتاب‌های شعر در این روزها می‌گوید

شعـر ؛ ثـروت و فقر من است

شعـر ؛ ثـروت و فقر من است

هرمز علیپور شاعر به معنای واقعی کلمه اهل دل است. او تجربه زیسته‌اش را و هر تلخی و شیرینی که در زندگی و درونش حس کرده به نظم درآورده و حاصلش اشعاری است که به دل مخاطبانش هم می‌نشیند.

علیپور از چهره‌هایی است که جوانترها با اشعارش ارتباط زیادی برقرار می‌کنند و خیلی‌ها او را یکی از شناخته شده‌ترین چهره‌های شعر ناب فارسی می‌دانند. به بهانه هفته کتاب و کتابخوانی سراغ او رفتیم تا هم قصه‌هایی از کتابخوانی‌هایش برایمان تعریف کند هم از حال و احوال کتاب‌های شعر و بازارشان در این روزها بگوید. کتاب‌هایی که به نظر می‌رسد منزوی شده‌اند و بیش از سایر کتاب‌ها از تغییر حال و روز جامعه آسیب دیده‌اند و به حاشیه رانده شده‌اند.  گفت‌و‌گویمان را با هرمز علیپور با همان حال و هوای گرم و شیرین مردم خوزستان بخوانید.

از کجا و با خواندن چه کتابی تبدیل شدید به یک کتابخوان؟
قبل از علاقه‌مند شدن به خواندن کتاب، یا مطالعه کتاب به شکل حرفه‌ای و مستمر از کلاس ششم و هفتم با خواندن مجلاتی که از یکی از فامیل‌ها می‌گرفتم، به خواندن و مطالعه علاقه پیدا کردم. کتاب خواندن را با خواندن دو کتاب تنگسیر (صادق چوبک) و سلام برغم (فرانسوا ساگان) که بعدها نوبل گرفت در کلاس نهم، شروع کردم. همسایه پیرمردی داشتیم که کتابخانه کوچکی داشت و از او کتاب می‌گرفتم و می‌خواندم. شعر، رمان، فلسفه. با آنکه نمی‌توانستم دقیقاً سر در بیاورم. ولی می‌خواندم.
هنوز سراغ آن کتاب‌ها می‌روید یا پیش آمده که گاهی آنها را در ذهن‌تان مرور کنید؟
سراغ بعضی از آنها می‌روم و البته خاطره‌هایی دارم. اما چون به‌طور مستمر و مرتب و تازه‌به‌تازه می‌خواندم و می‌خوانم گاه سراغ بعضی کتاب‌های فلسفی که در جوانی می‌خواندم می‌روم، با دقت بیشتر و نگاه جدی‌تر و عمیق‌تر. از جمله یادم هست که کتابی که اگر اشتباه نکنم به زبان ساده بود. از (آرتور شوپنهاور) برا‌یم جذاب بود، هم گفته‌ها، هم عکس ‌او...
یادتان است از چه زمانی حس کردید شاعرید و باید چیزهایی بنویسید؟
با خواندن خلاصه‌ای از کتاب (لیلی و مجنون) نظامی و رباعیات خیام در قطع‌های کوچک و ارزان، حس می‌کردم می‌توانم بنویسم. که این احساس در کلاس دهم جدی و جسورتر شد. شروع کردم به نوشتن دوبیتی و مثنوی و رباعی. از بابت یادگیری و آموزش نه استادی داشتم و نه حتی مشوقی. کلاس یازده یا دوازده با مجله «فردوسی» آشنا شدم که در 20 سالگی هم غزل و هم شعر سپید از من در مطبوعات روشنفکری و عادی چاپ شد و به‌عنوان شاعر شناخته شدم که برایم خیلی ذوق و کیف داشت. اما در مورد به قول شما همزیستی‌ام با شعر. دیگر به این فکر نمی‌کنم بلکه زندگی‌ام یکسره شده شعر و شعر. طوری که نمی‌توانم شرح دهم یا جواب روشنی بدهم. شعر برای من شرح دادنی نیست بلکه نوعی زیست است. مثل نفس، مثل عشق، تب.
وقتی می‌بینید شعرتان را خیلی‌ها دوست دارند و گاهی آن را زمزمه می‌کنند و می‌خوانند چه حسی پیدا می‌کنید؟
یک حس خوشایند که در عین اینکه مرا به شعف می‌رساند اما به‌گونه‌ای مرا در قبال دوستدارانم مقید می‌سازد. نوعی مسئولیت انسانی- معرفتی. نه الزاماً سیاسی و نقش ناجی و... برای خود قائل بودن. حس می‌کنم همچنان بر نقش صداقت که تاوان سنگینی دارد پای بسته بمانم. سعی می‌کنم روزبه‌روز بیشتر تلاش کنم که آدم و آدم‌تر بشوم و از همدلی‌های ارزشمند سوءاستفاده نکنم. شعر هم ثروت و هم فقر من است.
معمولاً این روزها کتاب‌های شعر با اقبال مواجه نمی‌شوند. چرا این اتفاق افتاده و شما مشکل و مسأله را در کجا می‌بینید؟
این موضوع باید از جهات گوناگون و زوایای مختلف مورد بررسی قرار گیرد. شرایط امروز جهان شرایط بسیار پیچیده‌ و ناگواری است و حتماً کشورما هم شرایطش مجزا نیست. ناگفته نگذارم که به اعتقاد من مخاطبان اصلی و حرفه‌ای شعر همیشه کسانی بوده و هستند که خود دارای ذوق و دانش و فهم شعری‌اند. باز هنوز هستند کسانی که برای دست‌یافتن یا پیدا کردن یک کتاب از شاعر مورد قبول و علاقه و پسندشان از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کنند و باز هستند کسانی که کتابخانه‌شان را هفت شتر نمی‌کشند و فکر می‌کنند، «نیما» نامی خارجی است.
شاید باور نکنید در فضای مجازی، شعری به‌نام نیما پخش شده بود که از گرانی و کرونا می‌گفت با سطرهایی چون (فکر را بالا باید برد...)
یا از این موارد دردناک و گریه‌آور.
بعضی اوقات دلم می‌خواهد بگویم مخاطب خوب بودن نیاز به نوعی معرفت و فرزانگی دارد، بگذریم.
صاحبنظران زیادی می‌گویند که جامعه، کمتر به کتاب توجه می‌کند و مردم ما کتابخوان نیستند. شما هم این نظر را دارید؟
بله. کاش دست کم دشمن کتاب نباشند.
جوانان امروز می‌گویند، به‌جای کتاب‌خواندن، فیلم و سریال می‌بینیم و اینها می‌تواند جایگزین کتاب شود و آن نقش را داشته باشد. خیلی‌ها هم می‌گویند کتاب گرهی از مشکلات جامعه امروز ایران باز نمی‌کند. به‌نظر شما این نگاه درست است؟
البته نمی‌توان منکر این شد که جوانان امروز علاوه بر اینکه فیلم و سریال را ترجیح می‌دهند حق دارند با توجه به آنچه علم و دانش و معرفت امروزی جامعه بشری به آنها هدیه کرده و البته تربیت سرزمینی از وسایل و ابزاری استفاده کنند که با روحیات آنها دمخورتر می‌شود. این به آن معنا نیست که نقش کتاب و اهمیت آن تنزل پیدا کرده باشد. هیچ چیز نمی‌تواند جای کتاب را بگیرد و بستگی دارد به تأثیر خانواده و پیرامون. وقتی در بعضی از خانه‌ها با وجود شاغل بودن پدر و مادر حتی یک کتاب به قول معروف برای قسم‌خوردن پیدا نمی‌شود بیگانگی با کتاب به شکل هنجاری در می‌آید. و البته که مشکلات جامعه را هرگز کتاب‌ها حل نکرده‌اند.
نظر من هم البته نگاه غمگینی است نسبت به غریبگی کتاب در بیشتر خانواده‌ها و این نگاه درست یا نادرست تأسف‌انگیز است.
به‌کدام یک از کتاب‌های‌تان علقه شخصی بیشتری دارید، چرا؟
هر کدام از کتاب‌های من در ارتباط با حالات روحی من در مقاطع گوناگون زندگی من است و چون یک سطر از هیچ‌کدام‌شان نیست که آن را زندگی نکرده باشم به هر کدام از زاویه‌ای نگاه و تعلق خاطر دارم و نمی‌توانم منکر عمر و عملکرد و حالات خود باشم. چون بر مبنای صداقت محض است، چه وقتی سوگوار می‌شدم چه وقتی دلبسته کسی، چه موقعی که دل شکسته می‌شدم. چون هیچ‌کدام سفارشی و چیزی در این ردیف نیست، دوست شان دارم. گاه می‌شود که با مطالعه شعری از یک کتاب یا بخشی از کتاب مثل الواح شفاهی، دفتر شطرنجی نرگس فردا را می‌خوانم. انگار همان لحظه و روز سرودن آن شعر را دارم می‌بیینم. بعضی وقت‌ها از غربت شعر خودم، دلم می‌گیرد. غربت اما حاصل و محصول تنهایی خاصی است.
شاعران را می‌توان محدود به مرز جغرافیای خاص کرد؟
می‌توان به منظور سهولت یا مقصودهای طبقه‌بندی این کار را کرد و صفات و القاب را به‌کار برد. در نهایت اما کسی یا شاعر است یا شبه شاعر و شعر نویس. ما شاعر داریم و غیر شاعر و بحث‌اش خیلی مفصل است. هر شاعری متولد ذهن و زبان و خیال خودش است.

شعری تازه از هرمز علیپور که نخستین بار ایران جمعه آن را منتشر می‌کند

پرسشی نزدیک به این مضمون
چه کسی نخستین بار
کلمه آب را بر زبان آورد
یا نزدیک به مقصد
آدم از چه کسی خبری می شنود
که حاضر نیست حرفی بزند

همان مسافت را بر می‌گردد
تا به خانه‌اش برسد

هر چیز سیاسی می‌تواند به انسان
ربط پیدا کند
هر چیز انسانی اما
همیشه‌وقت سیاسی نیست./ایران جمعه

کپی