اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹

کلمات کلیدی
بخشی از هویت هر کلکسیونر کتاب، آن کتاب‌هایی است که نمی‌خرد

کلکسیونر کتاب

کلکسیونر کتاب
آرش خوشخو روزنامه‌نگار

پدرم بیش از 4000 جلد کتاب داشت. یک کتابخوان حرفه‌ای بود و تنها سرگرمی‌اش شاید به‌جز کوهنوردی گذراندن ساعاتی متمادی زیر تک نور چراغ مطالعه‌اش در اتاق نشیمن بود. وقتی تاریکی شب فرا می‌رسید او بی‌خبر از دور و برش با همان نور چراغ مطالعه شب را می‌گذراند.

وقتی فوت کرد نمی‌دانستیم با کتاب‌ها چه کار کنیم. خانه من ظرفیت این حجم کتاب را نداشت بنابراین شروع به بذل و بخشش کردیم و فروختیم شان. بعد از این که فوت کرد روی سنگ مزارش این شعر خیام حک شد:
آنان که محیط فضل و آداب شدند/ در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون/ گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

مدت‌هاست عادت خرید هر کتابی را کنار گذاشته‌ام. در یکی از فیلم‌های اریک رومر نقل می‌شود که کلکسیونر واقعی کسی است که با دقت و سختگیری کلکسیون خود را شکل می‌دهد. کلکسیونر یک جمع‌کننده نیست، یک انتخاب‌کننده است. جمله‌ای طلایی است. بخشی از هویت هر کلکسیونر کتاب، آن کتاب‌هایی است که نمی‌خرد یا حذفشان می‌کند. سال‌هاست که کتابخانه جدیدی به قفسه کتاب‌ها اضافه نکرده‌ام و حتی فکر می‌کنم که هنوز هم می‌شود از همین کتاب‌های موجود کم کرد! وقتی به کتابخانه خودم نگاه می‌کنم می‌توانم کتاب‌های عزیزم و کتاب‌های درجه دو را تشخیص بدهم. هرکتاب جدیدی که اضافه می‌کنم یکی از آن درجه‌دوها نامزد سقوط از قفسه و بخشیدن به دوستان می‌شود. و خب آن عزیزها، همان خوشبخت‌ها، به سختی کتاب جدیدی را به جمع خود می‌پذیرند. شاید سالی یک یا دو کتاب به این پانتئون کتاب‌های خوشبخت من اضافه می‌شوند و می‌دانند که دیگر یار ابدی من هستند. حداقل در این چند سال باقیمانده. این قفسه کتاب‌های خوشبخت در زمینه ادبیات سختگیرتر هستند و قوانین سفت و سخت ضد مهاجرت دارند! در این چندسال گذشته رمان باب طبع خودم پیدا نکرده‌ام و نخوانده‌ام. دیگر نه گراهام گرین هست و نه جوزف کنراد و نه سلینجر و نه بولگاکف و نه چندلر و همت. و نه از خانم پیرزاد و ایرج پزشکزاد کتاب جدیدی منتشر می‌شود. هر کتابی که دست می‌گیرم انگار مستقیماً از شاگرد اول‌های کارگاه‌های آموزش نویسندگی بیرون آمده‌اند. راستش بد هم نیست. این‌طوری خیالم راحت‌تر هم شده است. رمان‌هایی هم که گه‌گدار و به ندرت می‌خرم، بعد از خواندن چند صفحه یا تمامش، به‌سمت کتاب‌های درجه دو اضافه می‌شوند و منتظر سرنوشت محتوم‌شان. نگرانی‌ام فقط کازو ایشی گورو است که او هم پتانسیل خلق شاهکارهایش را به پایان رسانده. مگر می‌شود از «منظر پریده رنگ تپه‌ها» یا «هرگز ترکم مکن» فراتر رفت. مدت‌هاست که مهاجرین جدید به قفسه خوشبخت‌ها از جنس‌های دیگری هستند. تاریخ و مباحثی از فیزیک و ریاضی. تلاش‌های مرد کتابخوان میانسال برای کشف برخی رازهای دنیا، که خب می‌دانم به جایی نخواهد رسید.
 

کپی