اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹

مردی با چشمان حادثه ساز

فاجعه ای که در راه است

فاجعه ای که در راه است

اشاره: در نخستین روزی که میررضی در لباس سرخ با کلاه‌ خود و شمشیر بر کمر سوار بر الاغش شده بود تا با گشت در آبادی هفته مراسم «شمرکشون» را آغاز کند، در میدان بزرگ مرادآباد، ناگهان گله‌ای از سگ‌های هار به میدان هجوم آوردند و بیش‌از پنجاه زن و مرد و کودک زخمی شدند و چند نفر هم با زخم های مهلکی جان سپردند.

محمد بلوری روزنامه نگار

 زخمی‌ها را با اسب و گاری و درشکه به درمانگاه انتقال دادند و در اتاق‌ها و راهروها بستری کردند تا سهراب دانشجوی رشته پزشکی با کمک خانم معلم تزریق سرم‌هاری را به زخمی‌ها آغاز کنند...
*‌*‌**
... سهیلا پس‌از بررسی تعداد سرم‌ها در گنجه به نزد دانشجوی جوان برگشت و با خوشحالی خبر آورد که به تعداد کافی برای تزریق به زخمی‌ها هست.
سایه غم بر چهره سهراب نشست و گفت: باید شصت تایی سرم باقیمانده باشد؟ خانم معلم جواب داد: بله آقا سهراب.
نگاه دقیقی به چهره او کرد و پرسید:
- شصت تا باید کافی باشد اما چرا نگران هستید؟
سهراب گفت: فکر آینده هستم. در آینده که با زخمی‌های سگ‌های هار روبه رو خواهیم بود چه باید کرد؟
زبیده گفت: پهلوان ارغنون تعریف می‌کرد در مرکز با یک داروخانه‌دار آشناست که می‌تواند با سفارش ایشان تعدادی سرم ضد هاری برای درمانگاه این آبادی تحویل‌تان دهد با هم دوستی قدیمی دارند.
دانشجوی جوان به فکر رفت و با لحن امیدوارانه‌ای گفت: خوب گفتی بانو، پس باید به دیدن استاد ارغنون برویم. با پهلوان حیدر قرار می‌گذاریم که استاد را ببینیم. و در حالی که به شستن و ضد‌عفونی کردن زخم‌های بیماران مشغول شده بود گفت: بانو روپوش را به تن کن و با من دست به کار شو که وقت تنگ است.
سهیلا آه کشان با چهره‌ای غمزده گفت:
- اگر رمال‌ها و طالع‌بین‌ها فتنه به پا نکنند که سگ‌های هار روح شیاطین را به تن زخمی‌ها وارد می‌کنند و با طلسم و ورد خواندن می‌توانند شیطان را ازتن‌شان بیرون کنند و دوا و درمان را خدمت به ارواح شرور می‌دانند. تازگی‌ها این طالع بین‌های خرافاتی، طلسم‌هایی در کوچه‌ها بر شاخه‌های درختان آویزان می‌کنند که شیاطین را از این آبادی دور کنند. جارچی‌هایی را مأمور کرده‌اند که در کوچه‌ها بگردند و جار بزنند که همه باید برای دوری از شیاطین، طلسم‌های مخصوص از رمالان تحویل بگیرند. این خرافه پرستان می‌خواهند با فروش این طلسم، جیب‌های گل‌ وگشادشان را پر از سکه کنند. دانشجوی جوان با نگرانی، از پنجره نگاهش را به آسمان انداخت و موجی از خفاش‌هایی را دید که بر فراز خانه‌ها چرخ می‌زدند و دایره وار در اوج و فرود بودند.
سهراب با نگرانی گفت: -‌ وای خدای من. این خفاش‌های پستاندار خون آشام درانتقال ویروس‌ها خطرناک‌تراز سگ‌های وحشی می‌شوند.
سهیلا با تعجب پرسید: خفاش‌های خونخوار...؟ دانشجوی جوان گفت: این خفاش‌ها حتماً برای مکیدن خون افراد به خانه‌ها می‌آیند. حتماً بعضی از این پرندگان خونخوار مبتلا به ویروس هاری هم شده‌اند. باید برای مصون ماندن خانواده‌ها از خفاش‌ها فکری کرد.
سهراب به فکر رفت و آنگاه رو به سهیلا ادامه داد:
- لاشه‌های سگ‌های هار و گاو و گوسفندهای مرده‌ای که در گوشه و کنار آبادی رها می‌شود. آن خفاش‌ها خون این لاشه‌ها را می‌مکند و به‌عنوان ناقلان ویروس ‌هاری می‌شوند و با ورود به خانه‌ها، اعضای خانواده‌ها را هم مبتلا می‌کنند. برای خون آشامی این جانوران پرنده باید فکری کرد.
در چند روز اخیر چند نفر از این طریق مبتلا شده‌اند. من با دیدن اجسادشان که در کوچه‌ها بر زمین افتاده بود. جای نیش خفاش‌ها را تشخیص داده‌‌ام.
سهیلا با نگاهی ترسان و بیمناک گفت: پس فاجعه، چهره تازه‌ای به خود گرفته دکتر! برای مبارزه با خفاش‌های خون‌آشام چه باید کرد؟
سهراب از سرگشتگی، سرجنباند و گفت:
- با معاینه اجساد قربانیان ویروس هاری، می‌فهمم روزبه‌روز تعداد قربانیان خفاش‌های هار بیشتر می‌شوند.
در میان این نوع قربانیان، تعداد کودکان خفاش گزیده بیشتر از بزرگسالان بوده، چرا که خفاش‌های هار از لای روزنه‌ها و دریچه‌ها به داخل خانه‌ها نفوذ می‌کنند و خون بچه‌ها را در حال خواب می‌مکند.
سهیلا پرسید: اینها خطرناک‌تر از سگ‌های هار باید باشند. حالا برای جلوگیری از نفوذ خفاش‌ها به داخل خانه‌ها چه باید کرد دکتر؟
سهراب با سرگشتگی آهی کشید و گفت: تنها راهی که به‌نظر می‌رسد این است که دیدارهای عمومی باید ترتیب بدهیم و به خانواده‌ها تأکید کنیم که غروب هر روز تمامی راه‌های نفوذ خفاش‌ها را به خانه‌ها ببندند.
با مصیبت بزرگی روبه‌رو شده‌ایم سهیلا خانم. باید به فکر سرم باشیم ، با خطر حمله سگ‌های وحشی از یک طرف و هجوم روزافزون خفاش‌های مبتلا به هاری از طرف دیگر، آبادی ما به سرزمین نفرین شده‌ای تبدیل می‌شود.
می‌بینم کشاورزان، زمین‌های قابل کشت را رها می‌کنند و فرداست که با قحطی آذوقه و گرسنگی خانواده‌ها روبه‌رو شویم. از حالا خانواده‌هایی را می‌بینم که سرزمین آبا اجدادی‌شان را رها می‌کنند و از این جزیره بیرون می‌روند. باغ‌ها و مزارع قابل کشت کم‌کم متروک می شود و در نتیجه فرداست که مرگ و میر گرسنگان هم آغاز شود. می‌بینید سهیلا خانم فوت گرسنگان و مبتلایان به هاری...!

کپی