اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸

وقتی نان حرمت داشت

وقتی نان حرمت داشت
سپند آرند

وقتی نان و نمک همدیگر را خورده بودند، باید حرمت نگه می‌داشتند. این روایت خیلی قدیمی نیست و شاید خیلی از ما هنوز هم توی کوچه و خیابان چنین روایت‌هایی را بشنویم.

ایران/ هر چند بیشتر در کلام پدرها و مادرها و یا پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها شنیده می‌شود. احتمالاً همان‌ها کسانی هستند که از تکه نانی روی زمین بی‌تفاوت نمی‌گذرند و حتی اگر درد کمر و زانو امانشان را بریده باشد، لحظه‌ای درنگ می‌کنند و خم می‌شوند و تکه نان را از روی زمین برمی‌دارند تا کسی آن را لگد نکند.

آن‌ها می‌گفتند نان حرمت دارد، نباید پا روی آن گذاشت. نباید نان‌ها را در سطل زباله ریخت و کلی نباید دیگر برای احترام به نان در کلام بزرگ‌ترها وجود داشت که حالا خیلی از آن‌ها فراموش شده است. حرمت به نان تا آن‌جا بود که آن را برکت سفره می‌دانستند.
اصلاً قوت غالب مردم به نان و گندم پیوند خورده بود و زندگی‌ها بر قیاس آن می‌چرخید تا از دل آن، صفت «نان‌آور» به کسی نسبت داده شود که «روزی» خانواده را تأمین می‌کرد. احتمالاً خیلی‌ها در آن دوره احساس غرور می‌کردند وقتی که به او نان‌آور می‌گفتند.
نان در تاریخ ما حتی میان عرفا هم جایگاه خاصی داشت، نقل است که بر سر در خانقاه شیخ ابوالحسن خرقانی نوشته شده بود که: «هر که در این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید، چه، آن‌کس که نزد باری‌تعالی به جانی ارزد، نزد ابوالحسن به نانی ارزد».
حتی اگر خیلی به گذشته هم برویم، روایت‌ها داستان هبوط آدم را هم به گندم نسبت می‌دهند که انگار غم نان، تاریخی کهن‌تر از آنچه دارد که ما به یاد می‌آوریم تا جایی که حافظ هم می‌گوید: «پدرم روضه رضوان، به دو گندم بفروخت/ نا خلف باشـم اگر من، به جوی نفروشم».
به هر صورت غم نان کار خیلی‌ها را گره زد و خیلی شورش‌ها و انقلاب‌ها به راه انداخت. اصلاً می‌گویند انقلاب کبیر فرانسه هم اول از غم نان شروع شد و بعد کارش به مطالبات سیاسی کشید.
مسئله نان حتی در دوران رژیم پهلوی هم کار دست کابینه قوام داد و باعث سقوط آن شد. چرا که آن زمان هنوز نفت هم ملی نشده بود و انگلیسی‌ها در رساندن سوخت به نانوایی‌ها دست داشتند و از سویی گندم ایران یا در سیلوهای آن‌ها احتکار می‌شد یا برای شوروی می‌رفت تا نان مردم قحط زده شود و کاسه صبرشان لبریز.
حالا همه این حرف‌ها را گفتیم تا اهمیت نان را یادآوری کنیم آن هم در روزی که ۸۵ سال پیش در آن روز، اداره نان تهران به بلدیه واگذار و خرید و فروش گندم آزاد شد. این تصمیم مردادماه ۱۳۰۹ در وزارت مالیه زمان وزارت سیدحسن تقی‌زاده گرفته شد و واگذاری به بلدیه بر این قرار بود که شروطی بر آن گذاشته شود بدین شرح: «مشروط بر اینکه اجناس فقط از دروازه حضرت عبدالعظیم وارد شود که کنترل مقدور باشد. دولت معادل شصت هزار خروار جنس سالیانه از قرار خرواری ۱۵ تومان به بلدیه تحویل می‌دهد و شصت هزار خروار دیگر بقیه نان مصرفی تهران را خود خبازها تهیه می‌کنند. خبازها مکلف شدند نان خوب را یک من 9 عباسی به فروش برسانند.»
هر چند نظارت بر فروش نان و کیفیتش، از آن دست مواردی است که دولت‌ها همواره آن را از جمله وظایف خود می‌دانستند و خبازها مکلف بودند که نان خوب را به مردم برسانند، با این حال، انگار سفره‌های ما همچنان ضایعات نان را روی هم انبار می‌کند تا جایی که برخی آمارها حتی از ضایعات بالای ۲۰ درصد نان در خانواده‌های ایرانی حکایت دارد تا ما بر سکوی نخست ضایعات نان جهان تکیه بزنیم، آن هم در فرهنگی که نان در آن حرمت دارد.
این روزها اگر چه صف‌های جدیدی در شهر می‌بینیم، صف‌هایی برای بستنی‌فروشی‌ها، صف‌هایی مقابل پیتزافروشی‌ها و فست‌فودی‌ها، اما هنوز صف نانوایی حرف اول را می‌زند؛ صفی که محل مناسبی است برای آنکه حرف مردم را در مورد نان بشنویم. در این میان صنعتی شدن نانوایی‌ها انگار بهانه‌ای است برای ضایع شدن بیشتر نان در سفره‌ها، یکی از شهروندان تهرانی وقتی در صف نانوایی با او گفتگو کردیم به همین مسئله اشاره کرد و گفت: تنورهای سنتی نان را «مغزپخت» می‌کرد و ماندگاری آن بیشتر بود، اما حالا با ماشین‌های جدید نان‌هایی پخته می‌شود که فقط برای چند ساعت نخست قابل خوردن است.
هرچند حرف‌های او چندان هم بیراه نیست چرا که این روزها حتی اکثر تنورهای خانه‌های روستایی هم برای همیشه خاموش شده و جای آن را ایستادن در صف نانوایی‌های ماشینی گرفته است؛ با این حال فارغ از کیفیت نان، شاید بد نباشد کمی به خودمان هم رجوع کنیم.
زن میانسالی در همان صف نانوایی با شنیدن صحبت‌های ما وارد بحث شد: «ما نان‌ها را درست نگهداری نمی‌کنیم، بیشتر از نیازمان نان می‌خریم و بیشتر از هر وعده، سر میز یا سفره می‌آوریم، همین مسئله باعث می‌شود که نان بیات شود و دیگر قابل استفاده نباشد و مجبور شویم آن‌ها را دور بریزیم.»
اصلاح الگوی مصرف از آن دست مواردی است که غالبا در زندگی ما مغفول مانده است و عادت کرده‌ایم که مدام مصرف کنیم، آن هم مصرفی بیشتر از آنچه نیاز داریم تا از دل آن، هدر رفتن سرمایه‌های کشور را شاهد باشیم. سرمایه‌هایی که دست‌کم یکی از آن‌ها نان است که زمانی حرمت داشت و حالا ... .

 

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.