اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹

کلمات کلیدی

تلواسه‌های یک روح کتلت‌خوار

تلواسه‌های یک روح کتلت‌خوار
نگار حسینخانی روزنامه نگار

تا به حال به این فکر کرده‌اید که نویسنده‌ها چه غذایی دوست دارند؟ بیایید با خودمان صادق باشیم و از کلیشه‌ها فاصله بگیریم، و آن تصورات رایج را که غذای نویسنده‌ها کتاب است کنار بگذاریم.

 واقعیت اینجاست؛ تا به حال، هیچ شکمی را کتاب سیر نکرده. این آجرهای ساخته از کلمات، فقط در گشنه‌تر کردن آدم‌ها سهم دارند. من به این فکر کرده‌ام، اما واقعاً نمی‌دانم گوشت‌خواران کلمه‌زا، چه می‌خورند. درست خواندید! گوشت سهم بزرگی در سیر کردن درنده‌خویی‌ خدایان کلمه دارد. اما آنها هم به این فکر می‌کنند که دندان‌های تیزشان را با چیزهایی کندتر کنند. پس، از سبزیجات برای بر هم زدن این تصویر خون‌آلود کمک می‌گیرند. ترکیبی از گوشت سرکوب شده؛ کتلت.
ای گوشت مغلوب در فراوانی سیب زمینی، ای بو...
طعام من آن بویی است که چون پس گردنی، بر من فرود می‌آید، پرتم می‌کند چند متر دورتر از خودم، چند سال. مغلوب گوشت در رشته‌های تنیده از سیب، کمی فلفل، کمی ادویه و پیاز آب گرفته شده و به خشکی افتاده. بگذارید از اول شروع کنم. از آن بوی غلتیده روی دست، لباس و حتی شیار گردن مادران. اول باید روزنه‌ها را مسدود کرد. باید از هر شکافی که بو را می‌پراند دور شد، پنجره‌ها را پتو کشید و به هوای آشپزخانه محدود ماند. بعد نشست و به صبر در بو غوطه خورد. بویی که یکجا و یکباره نیست. تک‌تک، ذره ذره و واحد به واحد تلنبار و تفهیم می‌شود. وقتی عددها در تابه برمی‌گردند و تو را به صبر دعوت می‌کنند تا خودت را آماده کنی و صابون را دست گرفته و بکشی گوشه گوشه شکمت تا بیضی‌های گوشت و سیبِ زمینی تفت خورده، و بو به کناره‌ها رسوخ کند و در زاویه بنشیند. باید در تفهیم گوشت به پیاز خسیس بود. این عینی‌ترین و کاربردی‌ترین تکنیکی است که از دست‌های مادر در زاویه‌ای از آشپزخانه آموخته‌ام. هر چه در گوشت خسیس هستید، در سیب‌زمینی دست و دلبازی کنید تا بیضی‌ها مطلوب‌تر شود. هرچند این سنت از سینه مادربزرگ تا مادر متعلقاتی متفاوت گرفته است؛ آن یکی آرد نخودچی را به خمیر می‌خوراند و این یکی چند قاشق پودر سوخاری و یک تخم مرغ که چسب گوشت شود و آن را نپاشاند. من اما گاه این و گاه آنم، به فراخور ذهن که تا کجا کش آید و عقب برگردد. تا کجا کش آید و به آن کاسه بزرگ روحی برسد یا متوقف شود و در آن بلور زایدالوصف که دست مادر و خمیرش را در خود می‌چرخاند بایستد. غلام آن روحی و بنده این زجاجی.
درست است که صلاح کار خسروان دانند، اما من به حاشیه‌ها سخت دلبسته‌ام. به آن خلال‌های نه چندان باریک و نه ضخیم که طلایی می‌شود و کنار بیضی‌های گوشت می‌نشیند تا لذت را دو چندان کند. تعبیر روشن الزام مقدمه برای فهم متن با زیرنویس گوجه در روغن غلتیده و پیاز حلقه شده و چند پر گشنیز که خاطره تند بو را لطیف کند و در جای درست بنشاند.
گاهی هم به نکته‌ها توجه کنید. حاشیه‌ها را بخوانید و شماره صفحه‌ها را چند تا یکی از نظر بگذرانید. این روزمره‌ترین تصویری است که یک کتابخوان، از خواندن دارد و شاید مهم‌ترین پندی که می‌تواند به دیگران بدهد. از دستبردها نپرهیزید. این نیز توصیه اکید یک کتلت‌خوار است. بگذرید و گاهی از غفلت استفاده کنید و پنجه را به آرامی به سمت ظرف دلباخته از کتلت و سیب‌زمینی دراز کنید. از تشر نهراسید که بخشی از لذت غذاست. بگذارید حریف تا سقلمه و چشم دراندنی هم عتاب‌تان کند و در یک دزدی شیرین غافلگیرتان. خوردن این غذا به همین تصاویر آغشته است. حتی اگر تنها هستید و خودتان میزبانی می‌کنید، نقش بازی کنید. گاهی مثل گربه‌ای از کنار ظرف بگذرید و ناخنک بزنید و تصویر مادرتان را با قاشقی داغ ایستاده کنار ماهی‌تابه زنده کنید. نگذارید بو غالب افتد و شما را از اشتها بیندازد. برای خوردن این خوراک باید بازیگوش بود.
و اما در آخر اگر دارید چنین لذتی را به دیگران هدیه می‌کنید، فراموش نکنید که آن را بی‌قید و شرط نبخشید که از ارزش آن کاسته‌اید. خورنده باید منت را بفهمد و برای رسیدن به مطلوب تلاش کند. پس اصلاً بد نیست او را موظف به خرید چند نان تازه کنید و بگذارید حسرت دستبرد کمی در دلش خون بیندازد. سنگک مطلوب‌تر اما بربری محبوب‌تر است. پس به فراخور میهمان دل را در این طلب و حُب سنگین کرده و طعم را در ذهن او ته‌نشین کنید که حافظان تاریخ، رستگارانند./ایران جمعه

کپی