اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹
مهرداد کوروش‌نیا کارگردان تئاتر در گفت‌وگو با «ایران» از چالش‌های تئاتر دفاع مقدس می‌گوید:

از کمبود متن خوب رنج می‌بریم

از کمبود متن خوب رنج می‌بریم
محسن بوالحسنی خبرنگار

مهرداد کوروش‌نیا متولد آبان 1353 کارگردان تئاتر و فیلمنامه‌نویس ایرانی است که مدرک کارشناسی تئاتر با گرایش ادبیات نمایشی از دانشگاه سوره(1385) و کارشناسی ارشد تئاتر با گرایش ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر و معماری (1392) دارد.

  او نویسنده سریال‌هایی مثل «میوه ممنوعه»، «کرگدن» و فیلم‌ سینمایی «قصیده گاو سفید» بوده و در حوزه کارگردانی نمایش هم آثار به یادماندنی خلق و روی صحنه برده است. کوروش‌نیا کارگردانی نمایش‌هایی همچون «خواستگاری»، «مسیح» (کابوس یک رؤیا)، «آواز ستاره ها»، «آقا لیلا»، «درخت‌ها» و «آخرین نامه» را هم در کارنامه خود دارد و پرونده کاری او بخصوص در چهار تئاتری که طی سال‌های گذشته روی صحنه برد (آقا لیلا، آخرین نامه، مونس و قرار) نشان از توجه او به مسأله جنگ و پرداخت متفاوت و صادقانه به این موضوع دارد. با او به بهانه هفته دفاع مقدس به گفت‌وگو نشسته‌ایم و درباره تئاتر جنگ و البته «آخرین نامه» حرف زده‌ایم.
 
 
---
 
در جایگاه نویسنده و کارگردان تئاتر برای طراحی یک کار با مضمون جنگ چه مراحلی را طی می‌کنید؟
سال ۱۳۸۸ که تصمیم به تولید «آخرین نامه» گرفتیم حدوداً ۲۱ سال از پایان جنگ گذشته بود و با انبوهی از تولیدات جنگ مواجه بودیم که همه آنها اصولاً از یک ایدئولوژی یا ساختار و مضمونی شبیه هم پیروی می‌کردند؛ به جز آثاری مثل آثار علیرضا نادری و... همان زمان هم مسأله من این بود که اگر نگاهی به الگوهای خارجی و بخصوص آن‌هایی که درباره جنگ جهانی دوم ساخته شده بود بیندازم چه ویژگی‌هایی را از دل کارها بیرون خواهم کشید و توجهم به این بازنگری جلب شد. به‌عنوان مثال فیلم‌های پرهزینه‌ای مثل «فهرست شیندلر» روایت یهودی‌ها به جنگ است یا فیلم «دشمن پشت دروازه‌ها» یا فیلم «پیانیست» که روایتی است در همین قالب اما با نگاه و داستانی متفاوت. البته این وسط فیلم‌هایی هم ساخته شده مثل «زندگی زیباست» بنینی، که فیلم باطراوت و بامزه‌ای ا‌ست که در همین بستر و با نگاهی دیگر جنگ را روایت می‌کند و تلخی‌هایش را؛‌ اما در فرم و ساختاری طنزگونه و شیرین. متوجه شدم که کارگردان در «زندگی زیباست» شور و عشق زندگی را در تقابل با جنگ قرار داده و تمام حرفش ستایش زندگی حتی در بدترین شرایط ممکن است. پس این سؤال برایم پیش آمد که چرا ما چنین کاری نمی‌کنیم و خارج از کلیشه‌های مرسوم و دستمالی شده، اثری با کیفیت و خوب خلق نمی‌کنیم که اتفاقاً نگاهی کمدی نیز در خودش دارد. همان‌طور که می‌دانید داستان «آخرین نامه»، روایتگر سه سرباز از سه گوشه  ایران است که بستر دراماتیکی را براساس همین تضاد و فاصله جغرافیایی که در لهجه و گویش‌شان می‌توانیم ببینم خلق می‌کنند. وظیفه‌ این سه سرباز طبیعتاً جنگیدن است اما تنها کاری که نمی‌کنند همین جنگیدن است و در سنگر فقط در جست‌وجوی لذت هستند. در واقع ما انسان‌هایی را روایت کردیم که ذاتاً (مثل تمام انسان‌های دیگر) اهل زندگی و ستایشگر آن هستند؛ آن هم در موقعیت هولناکی مانند جنگ و در مواجهه با مرگ و زندگی هر سه سرباز به عشقی گره خورده است و زنی. به عبارتی ما در این اثر نمایشی تقابل عشق، زندگی و شادی را در مقابل جنگ مشاهده می‌‌کنیم که در عین نگاه و بستری طنزآلود در پایان گوشزد می‌کنیم که جنگ هرگز چهره زیبایی ندارد و در نهایت همین جنگ، جوا‌ن‌ترین و معصوم‌ترین آدم این جمع سه‌نفره را از بین می‌برد. 
 کم نبوده‌اند آثاری که با این نگاه ساخته شده‌اند اما مورد توجه مخاطب قرار نگرفته‌اند و به اصطلاح مخاطب نتوانسته با آنها ارتباط برقرار کند. چه ویژگی و نکاتی باید به کمک این دید تازه و زاویه متفاوت بیاید تا اثری مورد وثوق مردم قرار بگیرد؟
یکی از نکات اصلی که باید به آن توجه داشت و در واقع راز و رمز این باورپذیری می‌توان لقب بگیرد، صداقت است و تلاش خود من این بود که چیزی که باور دارم و می‌فهمم را روی صحنه ببرم. این نمایش را با اتود نوشتیم و هر کدام از بچه‌ها باورهای زیستی خود را به کار اضافه کردند و آوردند. مثلاً نوید محمدزاده اهل ایلام بود و فضای این جغرافیا و مناسبات و باورها... را به کار آورد یا پوریا رحیمی‌سام گیلان و میثم نوروزی تهرانی را. در طول دوره‌ای که این کار را روی صحنه می‌بردیم بارها و بارها پیش آمد که از مخاطبان کار می‌شنیدیم که می‌گویند کارتان بسیار خالصانه و پر از صداقت بود و به نظر من هم همین مسأله است که کاری را خاص و قابل درک و دریافت می‌کند و اثری دیگر را نه. باید این را در نظر داشته باشیم که هیچ کدام اینها به سعی نیست و مخاطب بسیار باهوش است و خیلی راحت می‌تواند این را درک کند. همان‌طور که گفتیم ما تلاش کردیم آن‌چه را باور داریم و لمس‌اش می‌کنیم پیش روی مخاطب بگذاریم و اگر این صداقت در خود خالقین اثر وجود نداشته باشد هرگز به کسی دیگر هم منتقل نمی‌شود. 
 در خلال صحبت‌هایتان به بحث و مسأله طنز اشاره کردید. این سؤال را می‌شود مطرح کرد که تعریف شما از طنز، یا تعریفی که برای شما به‌عنوان یک کارگردان درست و قابل اتکاست چیست؟
اگر به لحاظ ساختاری بخواهیم بگوییم باید مراجعه کنیم به تعریف یکی از تئوریسین‌های امریکایی که خط و مرز و تفکیکی بین آثار هنری در قالب طنز دارد و با همین دیدگاه طنز را هم تعریف و کانالیزه می‌کند. او در این تعریف، طنز را مقابل آثاری که به‌عنوان هجو و لوده‌بازی می‌شناسیم می‌گذارد و شش ویژگی برای تمیز این دو، در نظر می‌گیرد. یکی از این ویژگی‌ها رکیک بودن و استهجان است. یعنی ما با حرف و اعمال رکیک سعی کنیم مخاطب را بخندانیم. دومین گزینه استفاده از برخوردهای ناگوار است. یعنی با کارهایی مثل پشت‌پا و پس‌گردنی زدن تلاش کنیم مخاطب را بخندانیم. سوم اینکه با شخصیت‌ها و داستان‌های تیپیکال و قابل پیش‌بینی تماشاگران را صرفاً سرگرم کنیم. این‌ سه ویژگی آثار را سخیف می‌کند اما در ویژگی چهارم اثر دارای کاراکترها و داستانی غیرقابل پیش‌بینی است و در ویژگی پنجم دارای مضمون فلسفی و فکری است و در ویژگی ششم دارای خلاقیت و نوآوری در فرم است. این سه ویژگی می‌تواند اثر را به یک کمدی عمیق و جذاب تبدیل کند و تلاش من هم این بود که از سه‌بند اول پرهیز و از سه‌بند بعدی استفاده کنم. یعنی اثری که خلق می‌کنم عاری از برخوردهای فیزیکی به مثابه طنز باشد و رکیک بودنی در آن نباشد و به جای اینها به اثرم عمق بدهم و با شخصیت‌هایم داستانی بسازم و آن داستان را پیش ببرم. خط و مرز این دو، کاملاً مشخص است و همان‌طور که مروری به آنها داشتیم می‌توانیم در برخورد با هر اثری متوجه شویم که ما با طنزی در خورتوجه و عمیق روبه رو هستیم یا یک اثر نازل و عاری از ارزش‌های هنری. 
 با این عبارت که سینما و تئاتر ما با کمبود فیلمنامه و نمایشنامه خوب مواجه است، موافقید؟ مثلاً بسیاری می‌گویند درباره همین زمینه جنگ ما آنچنان متن درخشانی نداریم و...
بله موافقم. نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا با این موضوع مواجهیم. برای مثال در هالیوود به‌عنوان بزرگترین صنعت فیلمسازی در دنیا، تا قبل از دیجیتالی شدن، در سال ۱۲۰۰ فیلم سینمایی می‌ساخت اما امروزه با وجود دیجیتالی شدن سینما و به روز شدن امکانات، وضعیت تغییری نکرده است و واقعاً از این 1200 فیلم، چند فیلم دیده می‌شوند؟ شاید به ده فیلم هم نرسد که چیزی حدود یک صدم می‌آید. دلیل این مسأله و دیده نشدن‌ها از همین بحث کمبود داستان و فیلمنامه خوب می‌آید. بنیان و پایه درام روی فیلمنامه است و باید بیاییم به این موضوع تمرکز بیشتری کنیم که چگونه می‌شود این خلأ را پر کرد و جواب بی‌شک این است که باید برای رفع این مسأله در بخش نگارش، نویسندگی و داستان، بهای بیشتری پرداخت کنیم که متأسفانه حداقل در کشور ما این‌طور نیست. به‌عنوان مثال شما درآمد و دستمزد یک نویسنده را با یک بازیگر مقایسه کنید تا متوجه خلأ بزرگی که در این زمینه وجود دارد بشوید. مسلماً وقتی نویسنده، از نظر مالی تأمین باشد به جای آن که سالی 10 فیلمنامه بنویسد (تا بتواند از رهگذر درآمد حاصل از اجرا و ساخت آن‌ها، به مشکل مالی برنخورد) سالی یک متن می‌نویسد اما روی آن بشدت کار می‌کند تا اثر درخور و بکر و قابل توجهی از آب دربیاید. پس این بزنگاه‌هاست که باعث می‌شود کیفیت کارها فدای کمیت شود و در نهایت تعداد زیادی فیلم و تئاتر و... داشته باشیم اما آن دسته از آثار قابل اهمیت، بسیار کم باشد. در نهایت باید گفت اگر واقعاً می‌خواهیم که آثار درخور توجهی در این حوزه خلق شود ضروری‌است ارزش بیشتری برای بخش داستان، قصه و نگارش قائل شویم. با توجه به فعالیت فیلمسازی که در سینما و تلویزیون دارم، آنجا هم وضع به همین منوال است و متأسفانه ما از کمبود متن رنج می‌بریم و قسمت عمده‌ای از بدنه سینما و تلویزیون بهای لازم را به درام‌نویسی و نویسنده نمی‌دهند.
چرا پرداخت و توجه به مسأله جنگ و دفاع مقدس، آن‌طور که باید و شاید مورد توجه قرار نمی‌گیرد یا اگر کارگردانی اثری می‌سازد که مورد توجه قرار می‌گیرد بعد از آن این حوزه را رها می‌کنند. چه چالش‌هایی در این حوزه وجود دارد که هنرمندان را به ساخت آثار متعدد و البته درجه یک آنچنان ترغیب نمی‌کند؟
خود من بیشترین آثارم در حوزه جنگ است و کارهایی مثل آقا لیلا، آخرین نامه، مونس و قرار در این شاخه قرار می‌گیرند که در برخی‌شان هم بحث پژوهش در حوزه ادبیات جنگ بسیار جدی مورد تفحص و تحقیق قرار گرفته است. شاید دلیل نکته‌ای که شما به آن اشاره می‌کنید از این جا منشعب می‌شود که ما، بسیاری اوقات جنگ را به مسأله‌ای تک‌بعدی و شعاری تبدیل می‌کنیم و به آن بها نمی‌دهیم. البته آثار خوبی هم خلق شده‌اند که می‌شود از آنها به کارهایی موفق در حوزه تئاتر و فیلم اشاره کرد اما آنقدری نیست که بتوانیم بگوییم در این حوزه خوب کار شده و آثار درخشانی هم خلق شده است. ما باید اجازه بدهیم نگاه‌های متفاوت در این بخش ورود کنند و از نگاه جزم‌اندیشانه دوری کنیم تا بتوانیم به آنچه می‌خواهیم برسیم.

 

کپی