اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹

لزوم توجه به فضاهای آموزشی در حوزه تئاتر جنگ

لزوم توجه به فضاهای آموزشی در حوزه تئاتر جنگ
محمدرضا خاکی استاد دانشگاه

برخی می‌پرسند چرا تئاتر ما در جهان شناخته نشده و طبیعتاً آثار ما در لیست آثاری که در حوزه جنگ در سطح جهانی جایی پیدا نکرده‌اند. برای پاسخ به این پرسش باید نکته‌هایی را در نظر گرفت و اصلی‌ترین نکته آن است که بدانیم لازمه تبادل فرهنگی با دنیا در هر حوزه‌ای، ایجاد شرایط و بسترهاست و اگر چنین بستری وجود نداشته باشد ما از این بخش بیرون می‌افتیم.

  البته این موضوع فقط به تئاتر برنمی‌گردد و حوزه‌های دیگری مثل شعر و ادبیات و... را شامل می‌شود که از بحث دور است. یک نمونه موفق برای این موضوع، سینماست و دوستان دغدغه‌مند می‌توانند سینمای ایران را که برای دنیا (و البته اهل سینما و نه مخاطب به‌صورت عام و گسترده) شناخته شده‌ است شاهد مثال داشته باشند و به این فکر کنند که چرا سینمای ما با کیارستمی‌ها و فرهادی‌ها در جهان شناخته می‌شود اما در حوزه تئاتر حرفی برای زدن نداریم. وقتی بخواهیم خاص‌تر نگاه کنیم و مثلاً بگوییم چرا تئاتر ما در حوزه جنگ دیده نشده است با این پرسش روبه‌رو می‌شویم که نویسنده جوان ما با چه تجربه‌ای قرار است به موضوع جنگ بپردازد تا خروجی آن، متنی باشد جهانشمول و حائز اهمیت برای تمام مردمان جهان؟ نمی‌شود جنگ را خیال کرد تجربه‌ای است زیستی و نیازمند نویسنده‌هایی است که دسترسی به منابع تحقیقاتی داشته باشد تا به خروجی مورد نظر برسد. وقتی فرصت، امکانات پژوهش و تحقیق و تجربه‌آموزی و آموزش برای نویسنده ما وجود ندارد طبیعی است که نمایش‌هایی نوشته شوند سطحی و شعاری که جایی در تئاتر جدی پیدا نمی‌کنند. 
از سوی دیگر ما از جنگ فاصله گرفته‌ایم و امروز آن شرایطی که مورد هجوم دشمن بعثی قرار گرفتیم دیگر وجود ندارد و این سؤال برای نویسنده پیش می‌آید که چطور باید دشمن را تعریف کنم. اینها پرسش‌هایی است که باید پاسخ داده شوند و به جای همایش‌های بی‌نتیجه مختلف، ضروری است بحث آموزش جدی‌تر دنبال و به نویسنده جوان کمک شود تا تجربه‌هایی را که دیگران زیسته و ثبت کرده‌اند مورد مداقه و پژوهش قرار دهد و به آنها چیزی اضافه کند که حرف امروز و دیروز و فردا باشد. جامعه ساکن نیست و پر از تحول در حوزه‌های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... است و مدام در حال دگرگونی و ما نمی‌توانیم نسبت به این تحولات بی‌تفاوت باشیم و مدام کاری را که پیش‌تر انجام می‌داده‌ایم تکرار کنیم تا فقط به وظایف اداری و سازمانی خود عمل کرده باشیم. وقت آن است که از خود بپرسیم خروجی این همه جشنواره که طی سال‌های مختلف برگزار شده چیست و چه کرده‌ایم برای پرورش نسلی که پشت در پشت می‌آیند و از آنها هم انتظار داریم آثار درخشانی در این حوزه خلق کنند و گمان می‌کنیم خلق چنین آثاری بی‌پشتوانه و خلق‌الساعه ممکن است. نه با شعار می‌شود تئاتر درست کرد و نه تئاتر شعاری می‌تواند تئاتر باشد، بنابراین به عقیده من نگاه بسته و یکسویه‌ای که در حوزه محدودی بدون هیچ‌ پژوهشی قرار است کار کند چیز مهمی تولید نخواهد کرد. از طرفی می‌گویند ما آثار داستانی درخشانی در حوزه ادبیات داریم که می‌تواند بستری برای درام‌نویسی باشد. نکته اینجاست که در چنین گزاره‌ای به استقلال تولیدات و ژانرهای هنری توجه نمی‌شود و کسی نمی‌خواهد متوجه این مسأله باشد که شعر، شعر است؛ داستان، داستان است و نمایشنامه، نمایشنامه‌ است. ما نمی‌توانیم به کسی بگوییم برو و از روی فلان داستان، نمایشنامه‌ بنویس. با مثالی بحث را روشن‌تر می‌کنم. ما کتابی ارزشمندتر از فردوسی در داستان‌سرایی نداریم و یک‌ زمانی مدام می‌گفتند براساس شاهنامه فردوسی داستان بنویسیم و درام داشته باشیم.  این تجربه هم شد اما تجربه موفقی از کار درنیامد و خروجی آنچنانی نداشت. تا آنجا که من در خاطر دارم هرگز کسی هم دنبال این نرفت که چرا این تجربه، عقیم و ناکام ماند. با این‌حال، به‌صورت موجز به دلایل این ناکامی اشاره می‌کنم و امیدوارم این تحلیل‌ها روزی‌روزگاری گره‌ای از کار نمایشنامه‌نویسی ما باز کند. اگر این پروژه با ناکامی مواجه شد یکی‌‌اش به این دلیل بود که واقعاً کسی نمی‌تواند و نخواهد توانست که چیزی زیباتر و موجزتر از فردوسی خلق کند. بحث دوم این است که آنچه فردوسی در شاهنامه می‌آورد اسطوره‌ها هستند و اینکه ما بیاییم نعل‌به‌نعل آنها را تکرار کنیم (کما اینکه این کار هم انجام شده) چیز مهمی از آن بیرون نخواهد آمد. ما باید به این فکر کنیم که چگونه می‌توانیم این داستان‌ها و اسطوره‌ها و افسانه‌ها را بفهمیم و تحلیل کنیم و از دل آنها چیزی بیرون بیاوریم که به کار و حرف جامعه امروزی ما بیاید و همخوانی و همزمانی داشته باشد. فکر می‌کنم بالاخره یک روزی جایی کسی باید بیاید و این حرف‌ها را بزند و بگوید وقتی شرایط زمانه تغییر کرده است و تحولاتی پشت سر هم پیش آمده چه باید بگوییم و چگونه باید بگوییم. حرف‌های کلی و شعاری را همیشه می‌شود زد و اتفاقاً تفاوت ساحت هنر، با دیگر هنرها در این مسأله است که ما در هنر، خلق و آفرینش داریم و باید همه چیز معطوف و منتج به این خلق و آفرینش باشد و تا جای ممکن پرهیز شود از نگاه شعارزده و تکراری. راه چاره این است که برای نویسندگان و هنرمندان بسترهای تحقیق و پژوهش و آموزش را فراهم کنیم و با آنها کار کنیم و مثلاً بیاییم به‌عنوان یک نمونه ازلی و ابدی از جنگ، آنچه یک یونانی مثل آشیل نوشت، یعنی «پارسیان» را دوباره مورد بازخوانی قرار بدهیم و این سؤال را مطرح کنیم که چرا بعد از چندین و چند قرن این نمایشنامه هنوز یک اثر درجه یک محسوب می‌شود. جنگ همیشه مطرح بوده اما وقتی نمایشنامه آشیل را بخوانیم متوجه می‌شویم که او دشمن را مورد تمسخر نمی‌گیرد و حتی شکست را به نوعی خواست خدایان می‌داند و بازتاب قاعده‌هایی که بر تراژدی استوار بود. در نهایت باید گفت، آنچه امروز شاهد آن هستیم کمکی به باز شدن بخت نمایش‌ و نمایشنامه‌نویسی ما نمی‌کند و برای برون رفت از این ماجرا و پرداخت به سویه‌های جنگ و نگاهی متفاوت و عمیق به آن، باید برگشت و مسیر را دوباره و این‌بار با نگاه و برنامه‌ای عمیق پیش برد.
 
کپی