اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹

کلمات کلیدی
سال 1341(نیمه اول)/ زلزله بوئین زهرا و هزاران جسد در زیر آوار

داغ بر قلب ایران

داغ بر قلب ایران

«دشت گریان، دشت مرگ» شاید این کوتاه‌ترین توصیفی باشد که بتوان از شب 10 شهریور 1341 و زلزله بوئین زهرا ارائه داد؛ شبی که سیاهی آن چنان طولانی شد که داغ اش هنوز هم با گذشت چند دهه بر دل بسیاری از خانواده‌های این شهر و مناطق اطراف آن و برخی از شهرستان‌های استان قزوین باقی مانده است؛ افرادی که پدر، مادر، برادر، همسر، فرزند، دوست و عزیزانی را با غرش 2/7 ریشتری زمین ناگهان از دست دادند.

  طبق آمارهای رسمی بیش از 12 هزار نفر در این زلزله جان باختند و در جریان آن بخش‌های زیادی از شهر بوئین زهرا و تمامی روستاهای دانیسفهان، توفک، رودک، سگزآباد، رستم آباد، آغچه مزار و ایپک ویران شدند.
امان از زلزله‌ای که اجازه نمی‌دهد شب برای هزاران نفر صبح شود و ترس را یادگار ذهن هزاران کودک همچون مینا افصلی می‌کند. او حالا با 64 سال سن همچنان با شنیدن کلمه زلزله رعشه به جانش می‌افتد و اشک در چشمانش حلقه می‌زند. می‌گوید زلزله بوئین زهرا برایش به قیمت از دست دادن مادر، پدر و تمام رؤیاهای کودکی اش تمام شد.
زلزله 11 شب بوئین زهرا چنان زمین را زیر و رو کرد که تهران (132 کیلومتر فاصله) و ساکنانش هم آن شب صبح نداشتند؛ تاجایی که روزنامه اطلاعات نوشت: «دو میلیون نفر مردم پایتخت شب وحشتناکی را گذراندند... مردم در تهران فریاد می‌زدند دنیا آخر شد و گروهی به بیابان‌ها گریختند.» اما پایتخت نشین‌هایی که آن شب را در کوچه‌ها و خیابان‌ها صبح کردند خبر از آن نداشتند که بوئین زهرایی‌ها و اهالی روستاها و بخش‌هایی از استان قزوین که جان سالم از یورش زمین بدر برده بودند در ظلمات شب تا صبح با دست خالی خاک را زیر و رو می‌کردند تا بلکه جان عزیزانشان را نجات دهند.
روزنامه اطلاعات نوشت: «زلزله در منطقه‌ای به مساحت 65 هزار کیلومتر ویرانی‌های عظیم به بار آورده است. خانه‌های دهات   زلزله‌زده قزوین ویران شده و اکنون نیروهای امدادی، ژاندارمری و شیرخورشید سرخ و مقامات محلی مشغول درآوردن اجساد از زیر آوار هستند.»
خبرنگار اعزامی روزنامه اطلاعات که خود را صبح روز بعد از زلزله به منطقه رساند در گزارش‌اش نوشت: «من اکنون شاهد مهیب‌ترین و فجیع‌ترین حادثه هستم. کشته شدگان و مجروحین آنقدر زیادند که گویی در اینجا بمب انداخته‌اند.» او دو روز بعد از زلزله هم در گزارش میدانی خود از منطقه نوشت: «هزاران جسد در زیر آوار مانده و اهالی دهات برای خروج اجساد استمداد می‌کنند. من از سرزمین خاموشان از دو قریه ویران شده قزوین که در حقیقت مدفن آرزوهای چند هزار نفر از مردان وطن است دیدن کردم. در این دو قریه که تا ساعت یازده دنیایی از آرزو و امید در آن مشهود بود، پنج دقیقه پس از زلزله هیچ چیز به جای نماند و اکنون که این یادداشت‌ها را تهیه می‌کنم هیچ بانگ حیاتی از این قریه‌ها شنیده نمی‌شود. آمار و ارقامی که در این یادداشت‌ها به نظر خوانندگان می‌رسد در میان هیاهوی شیون مادرانی نوشته شده که هر یک بیش از 4 یا 5 فرزند خود را از دست داده‌اند.» خبرنگار روزنامه همچنین در بخش دیگری از گزارش خود نوشت: «تعداد کشته شدگان و وضعیت خانه‌ها طوری بود که خروج جنازه‌ها به وسیله افراد ظرف چند ساعت امکان پذیر به‌نظر نمی‌رسید. مردم برای خروج متوفیان از زیر خاک از پتو، لحاف، چوب و... استفاده می‌کردند و پس از خروج هر جنازه یک فریاد لااله الا الله و صدای شیون به گوش می‌رسید و این وضع تا آخرین دقایقی که من آن جا را ترک می‌کردم، ادامه داشت.»
 قهرمان واقعی شما هستید
اما در میانه خاطرات تلخ و سیاه به‌جای مانده از زلزله بوئین زهرا لحظه‌های امیدبخش هم از کمک‌های مردمی ساخته شد که اوج آن را غلامرضا تختی مدیریت و هدایت کرد. تختی که خبرهای فاجعه بوئین زهرا را شنید تصمیم گرفت تا از مردم برای زلزله‌زدگان کمک جمع کند. جمشید آرش یکی از دوستان تختی خاطرات آن روز را این گونه تعریف می‌کند:«تختی به‌حدی از فاجعه بوئین‌ زهرا متأثر شد که یک ‌تنه خودش به نمایندگی از طرف ورزشکاران، این کمک‌‌رسانی را انجام می‌‌داد. او و جمعی از همراهانش از سر چهارراه پهلوی سابق (چهارراه ولیعصر) به سمت امیریه و منیریه و بعد بازار حرکت کردند و به دیگر نقاط شهر رفتند. روانشاد تختی یک کشکول و جعبه چوبی به گردنش انداخته بود که دو تسمه چرمی به آن آویزان بود و جلوی جمعیت حرکت می‌کرد و صدها نفر بویژه ورزشکاران و مردم زیادی او را همراهی می‌کردند. مردم به ‌قدری به او عشق و علاقه داشتند که پول‌ خرد، اسکناس و هر‌چه در جیب داشتند اهدا می‌کردند. به‌خاطر دارم که آن روز فقط شش تا هفت کامیون برنج، روغن، پتو، چادر و مایحتاج صبح تا بعدازظهر جمع‌آوری و آماده شد.» نقل می‌کنند تختی در پایان آن روز، رو به جمعیت مردمی که همراهش می‌کردند، گفت:«شما امروز به همه دنیا ثابت کردید که قهرمان واقعی شما هستید، افتخار من نوکری شما مردمه.»
کپی