اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹
بازاندیشی در مسئولیت اجتماعی دانشگاه

مشق نو

مشق نو
دکتر رضا منصوری استاد بازنشسته دانشگاه صنعتی شریف

1 پیشتر در مقاله‎ای با عنوان «علم و کرونا در ایران و جهان» به این نکته پرداختم که ما نیازمند علم و خردمندی نوین هستیم و گمشده ما نخبگانی هستند که عمق معنا در علم نوین رو درک کرده باشند و انسان، ایران و جامعه ایرانی برایشان حرمت داشته باشد.

به‌نظر میرسد با آمدن پاندمی کرونا، بیش از پیش لختی و تعلیق بر دانشگاه سایه افکنده است. در این فضا، این پرسش مطرح میشود که این تعلیق آیا میتواند فرصتی برای بازاندیشی در مسئولیت اجتماعی دانشگاهیان باشد یا بر لختی دانشگاه خواهد افزود؟

2 واقعیت این است که چندین سال است که وارد «حباب آموزش عالی» شدهایم. تعمداً اصطلاح «حباب آموزش عالی» را به‌جای «حباب علم» به کار می‌برم؛ چرا که مقصودم از «حباب آموزش عالی» در واقع، افزایش بسیار زیاد تعداد دانشجو در سطوح مختلف بخصوص سطوح تکمیلی است.

آمارها نشان میدهد که ما تقریباً هر سال 300 هزار دانشجوی ارشد و حدود 25 هزار دانشجوی دکتری ورودی جدید داریم و در این زمینه هم به یک وضعیت پایا رسیدهایم؛ به این معنی که در سال همین تعداد هم فارغالتحصیل داریم؛ یعنی، 300 هزار دانشجوی ارشد و حدود 25 هزار دانشجوی دکتری در سال فارغالتحصیل می‌شوند. علاوه بر اینکه حدود یک میلیون نفر در مقطع کارشناسی ورودی و به همان میزان سالانه فارغالتحصیل داریم بدون آنکه خود را در برابر این پرسش جدی قرار دهیم که قرار است این نیروهای آموزش دیده کجا به کار گرفته شوند؟

اوایل انقلاب، دانشگاه تربیت مدرس را تأسیس کردیم با این هدف که عده‌ای را باید در عالیترین مقطع دانشگاهی آموزش دهیم تا در دانشگاهها تدریس کنند. این اقدام تا 10 سال پیش جواب داد اما قطعاً در این سال‌ها جواب نمی‌دهد. عمده فعالیت دانشگاهها در حوزه «آموزش» است و در واقع «مدرسه‌ عالی» هستند. با این حال، از لحاظ تعداد مدرس اشباع شدهاند و دیگر توان جذب مدرس ندارند. از 25 هزار فارغالتحصیل دکتری نهایتاً 10 درصد؛ یعنی 2500 نفر جذب دانشگاهها میشوند. از طرفی، صنعت هم توان جذب این فارغالتحصیلان را ندارد.

بنابراین، ما سال به سال حدود 23 یا 24 هزار نفر را با مقطع دکتری به جامعه تحویل میدهیم بدون اینکه برای اشتغال آنان برنامه‌ریزی هدف‌مندی داشته باشیم. این خیل گسترده فارغالتحصیلان دکتری به خاطر جو فرهنگی حاکم نمی‌توانند به هر کاری تن دهند و هر کاری رضایت شغلی‌شان را تأمین نمی‌کند.

3 اغلب این نقد به محافل علمی و دانشگاهی وارد میشود که چرا رساله‌های ارشد و دکتری در جهت رفع نیازهای کشور نیست؟ بدون اینکه کسی بگوید از چه زمانی و کجا این مسئولیت برای دانشگاه تعریف شده است. آیا در طول 100 سال دانشگاهداری هیچگاه فکر کردهایم که پایان‏ نامه‌ها باید در جهت رفع نیازهای کشور باشد؟ آیا هیچ وقت برای این موضوع برنامهریزی شده است؟ آیا در این زمینه هدف‏گذاری کردهایم؟ و امکانات لازم را فراهم آوردهایم؟

واقعیت این است که ما در دانشگاه‌ها مشکلی از جامعه حل نمی‌کنیم، جز اینکه تعدادی مدرک تولید می‌کنیم که قطعاً برای کشور مضر است. اغلب مدرسان دانشگاهی که پای رساله‌ها و پایاننامه‌ها را امضا می‌کنند، فرصت فکر کردن ندارند، یا کسی به آنان فشاری نمی‌آورد که فکر کنند. عملاً بودجه‌ دانشگاه‌ها سال به سال کاهش پیدا می‌کند، هر چند، رقم مطلق آن کمی افزایش پیدا کرده است اما اگر تورم را در نظر بگیریم قطعاً چند سالی است که بودجه‌ سالانه‌ دانشگاه کاهش یافته است. حقوق مدرسان دانشگاهی، بخصوص مدرسان جوانتر بسیار کم است.

حال، شرایط خاص کرونایی که طی آن نوع آموزش تغییر یافته، مزید بر علت شده است و دیگر آموزش از راه دور خواهد بود. اگر قبل از کرونا کارکرد دانشگاه را نقد میکردیم که چرا برای جامعه کار جدی انجام نمیدهند یا چرا پژوهشها، رسالهها و پایاننامهها مسألهمند نیست؛ حال که بواسطه پاندمی کرونا، دانشگاه عملاً مجازی شده است، باید پرسید که اهالی دانشگاه چه میکنند؟ واقعیت این است که حدود 90 درصد واحدها، مجازی ارائه میشوند و پرسش اصلی اینجاست که دانشگاه مگر فقط مدرسه است؟

4 دانشگاه باید نوع دیگری تعریف شود. سال 1313 دانشگاه تهران تأسیس شد، تعریفی که آن زمان از کارکرد دانشگاه داشتیم دیگر جواب نمی‌دهد. انتظار خود من این است که ما دانشگاهیان اگر در زمینه‌ «تفکر» مدعی هستیم باید از خودمان شروع کنیم، باید بگوییم ما دیگر نمی‌توانیم به این روش ادامه دهیم. اما پرسش اصلی اینجاست که چقدر بخش‌های فرهنگی فرصت و مجال این بازاندیشی را به دانشگاه میدهند؟

هنوز هم فکر می‌کنم که شروع بازاندیشی در مسئولیت اجتماعی دانشگاه، باید از خود دانشگاه باشد؛ البته کار بسیار سختی است و این به معنای استقلال دانشگاه نیست. واقعیت این است که دانشگاه چون برآمده از جامعه است، نمیتواند از جامعه و مسائل آن مستقل باشد. «مسأله» را جامعه باید به دانشگاه بدهد، دانشگاه باید خود را موظف به حل مسائل جامعه بداند؛ اما در چگونگی حل مسأله، دانشگاه استقلال کامل دارد، مردم نمی‌توانند بگویند این مسأله اینگونه باید حل شود.

5 با آمدن پاندمی کرونا، عملاً در کارهای دانشگاهی کند شدیم؛ هر چند که این کند و مجازی شدن، فرصت زمانی بیشتری ایجاد کرده است، اما در عین حال، می‌تواند موجب لختی بیشتری در جامعه دانشگاهی شود، تا آنجا که فراموش کنند که باید به مسائل جامعه بیندیشند و در این زمینه مسئولیتی برعهده دارند. به‌نظر می‌رسد که کرونا بما هو کرونا، نمیتواند فرصتی برای بازاندیشی در مسئولیت اجتماعی دانشگاهیان باشد، اما می‌توان آن را تبدیل به فرصت کرد. شاید کرونا، فرصتی باشد تا ما دانشگاهیان مجدداً در مسئولیت اجتماعیمان تأمل کنیم و بکوشیم تا از دانشگاه تعریف دیگری ارائه کنیم؛ چراکه گمشده ما نخبگانی هستند که عمق معنا در علم نوین را درک کرده باشند و انسان، ایران و جامعه ایرانی برایشان حرمت داشته باشد.

 

کپی