اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۹
تأملی بر رمان «به گواه یک خیال در قاب پنجره» محسن سعیدالسادات

زندگی در عرصه‌های فراتر از واقعیت

زندگی در عرصه‌های فراتر از واقعیت
علی‌الله سلیمی منتقد ادبیات

سوژه و کیفیت آن برای یک نویسنده و مخاطبان آثارش همواره مهم و قابل توجه بوده و یکی از فاکتورهای ارزیابی آثار نویسندگان از سوی منتقدان، نوع انتخاب سوژه از سوی نویسنده و چگونگی تبدیل آن به یک داستان با ساختارهای تعریف شده است.

 شاید برای همین است که بسیاری از نویسندگان همواره از کمبود و گاهی نبود سوژه خوب گلایه می‌کنند و یکی از دلایل کم‌کاری خود را نبود سوژه مناسب و مورد تأیید و پسند خود می‌دانند. این موضوع به نوعی دستمایه رمان جدید محسن سعیدالسادات، داستان نویس معاصر شده و او در کتاب«به گواه یک خیال در قاب پنجره» چالش‌های یک نویسنده در برخورد با انواع سوژه‌های داستانی را به طرح منسجمی برای یک رمان شاعرانه تبدیل کرده است. داستان سعیدالسادات شروع رئالیستی ملموسی دارد. مخاطب در ابتدا با زندگی زن و شوهر جوانی مواجه می‌شود که روند عادی زندگی خود را دارند و شخصیت مرد داستان بنابر دغدغه و شغل خود که نویسندگی است، همواره به اشیا و پدیده‌های پیرامون خود به چشم سوژه‌های داستانی نگاه می‌کند. با توجه به اینکه در زندگی روزمره و عادی آنها اتفاق‌های خارق‌العاده‌ای نمی‌افتد تا مواد اولیه کار و به بیان دیگر، سوژه‌های داستان مورد نظر و انتظار شخصیت نویسنده فراهم شود، او به یکی از امکانات دنیای نویسندگی که همانا خیال‌ورزی در بستر واقعیت است، روی می‌آورد و به تولید سوژه‌های داستانی از حالت‌های اغلب ساکن زندگی می‌پردازد.
خواننده با قهرمانان داستان«به گواه یک خیال در قاب پنجره» همراه می‌شود و در ادامه در می‌یابد که مراحل حساس و تأثیرگذار زندگی شخصیت مرد داستان با همین سوژه‌های داستانی که او به عنوان بخشی از مشغله فکری و کاری خود به آن نگاه می‌کند در هم آمیخته و حالا تشخیص مرزهای خیال و واقعیت و درهم تنیدگی این دو جهان متفاوت، کار دشواری است. البته نویسنده در همان سطرهای اولیه داستان به مخاطب اعلام می‌کند که قصد دارد از واقعیت‌های پیرامون زندگی‌ خود به نفع تخیل و ادبیات بهره بگیرد و در این میان، ممکن است روند ماجراها آن طور که در عالم واقعیت امکانپذیر است پیش نرود. این قرار نانوشته‌ای است که نویسنده با مخاطب می‌گذارد تا آمادگی پذیرش روایت‌های سوررئالیستی در ادامه داستان را پیشاپیش داشته باشد. «بالاخره برای خانه روبرویی مستأجر آمد. چند ماه می‌شد که خانه خالی بود و او از پنجره، شاگرد بنگاه سر کوچه را می‌دید که گاه‌به‌گاه کسانی را برای دیدن خانه می‌آورد. اینکه بعد از ماه‌ها، برای آن خانه مستأجری پیدا شده بود، دلیلی بود که می‌توانست او را سرخوش کند. مدت‌ها دنبال موضوع می‌گشت تا داستانی تازه بنویسد؛ چون به نتیجه نرسیده بود تصمیم گرفته بود منتظر شود ببیند چه کسانی خانه روبه‌رویی را اجاره می‌کنند، تا او بتواند پیرنگ داستانی و شخصیت‌های داستانش را بر اساس آنها بنویسد. می‌دانست با این ترفند، ذهنش برای نوشتن تحریک می‌شود و انگیزه خوبی برای خیال‌پردازی‌های تازه پیدا می‌کند.» (ص 11)
با فراهم شدن این زمینه برای خلق داستانی تازه، شخصیت مرد قصه همزمان با پی‌ریزی طرح داستان جدید خود، کم‌کم اندیشه‌های شخصی خود را در لابه‌لای داستانی که می‌نویسد بروز می‌دهد. همسرش به عنوان کسی که نگرش و دنیای متفاوتی نسبت به شوهر نویسنده خود دارد، در مقابل جهان تازه‌ای که شوهرش بر اساس مصالحی از جنس خیال و آمیخته به جهان‌بینی شخصی خود می‌سازد، مقاومت می‌کند و از او می‌خواهد در چگونگی خلق دنیای جدید تجدیدنظر کند. اما شخصیت مرد داستان در پی دنیای ذهنی خود است و حالا می‌خواهد آن را باورپذیر کند و در این راه با کسی معامله نمی‌کند. در ادامه، وقتی روایت‌های بعدی داستان در پی هم می‌آید مخاطب متوجه تضادهای آشکاری در روابط دو شخصیت زن و مرد(مرد نویسنده و همسرش)در لایه‌های در هم تنیده داستان می‌شود که به رغم زندگی مشترک و سال‌ها همزیستی زیر یک سقف، به دو جهان کاملاً متفاوت تعلق دارند و تعریف‌شان از مفهوم زندگی فرق اساسی با همدیگر دارد. در این داستان، رویکردی با عنوان «نویسندگی» که گستره‌ای فراتر از واقعیت‌های موجود دارد، بستری برای نشان دادن تضادهای موجود در لایه‌های ذهنی افراد است. آدم‌هایی که واقعیت‌های زندگی را به عنوان بخشی از روزمرگی‌ها می‌پذیرند اما در پی خلق دنیای متفاوتی هستند که در آن، تصورات ذهنی مجالی برای بروز داشته باشند؛ هر چند در دنیای خیال‌انگیز داستان که معمولاً رؤیایی است و گاه خلسه‌آور.
در مجموع، کتاب«به گواهِ یک خیال در قاب پنجره» محسن سعیدالسادات، داستانی درباره نوشتن است. شرح مواجهه و تعامل راوی نویسنده با سوژه‌های داستانی و در مواردی هم ساخت و پرداخت سوژه‌ها از مسائل ساده و روزمره که وقتی از صافی ذهن خیال‌پرداز راوی می‌گذرد، تبدیل به داستان‌هایی با چارچوب مشخص و تعریف شده می‌شود. نویسنده، ماجراهای رمان را در سه پنجره یا فصل روایت می‌کند و بنابر ضرورت داستان، پنجره دوم در ابتدای اثر می‌آید. در ابتدای داستان، شخصیت نویسنده با نگاه به پنجره اتاق همسایه، در حال خلق داستانی بر اساس تخیل خود در ارتباط با زن و شوهر جوان ساکن در خانه روبرویی است و برای جذابیت داستان خود، اتفاق‌های متعدد و گاه ناگواری را برای زوج همسایه طراحی و در داستان خود اجرا می‌کند. همزمان واکنش همسر شخصیت نویسنده بیان می‌شود که از شوهرش می‌خواهد در ارتباط با زوج جوان همسایه مهربان باشد و به خاطر جذابیت داستان خود دیگران را به دردسر نیندازد. ادامه داستان در فصل بعد، شکل‌گیری زندگی مشترک شخصیت نویسنده داستان و همسرش را بیان می‌کند که باز هم ریشه در برخورد داستانی شخصیت نویسنده با روابط انسانی دارد که به مرور تضادهایی را در رابطه او و همسرش به وجود می‌آورد که پیامد آن در فصل پایانی کتاب به شکل دردناکی خود را نشان می‌دهد. مضمون داستان از یک نگاه روانشناختی برخوردار است که با ساختار نو و متفاوت بیان شده است. کتاب«به گواه یک خیال در قاب پنجره» نوشته محسن سعیدالسادات در 140 صفحه از سوی انتشارات داستان در تهران چاپ و منتشر شده است.



 

کپی