اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹
ارزیابی کارنامه دولت در عرصه «سیاستگذاری فرهنگی»

قدم‌هایی که برداشته شد و گام‌هایی که باید بلندتر برداشته می‌شد

قدم‌هایی که برداشته شد و گام‌هایی که باید بلندتر برداشته می‌شد
دکتر بهمن نامورمطلق هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی

1. برای وزن‌کشی «سیاست‌های فرهنگی» دولت‌ها نخستین نکته‌ای که باید اذعان داشت این است که ارزیابی فعالیت‌های اجرایی به خصوص فرهنگی و هنری باید متولی تخصصی خودش را داشته باشد. حال این متولی می‌تواند مراکز دولتی مانند فرهنگستان‌ها یا دانشگاه‌ها باشند یا مراکز خصوصی باشند مانند آنچه که در برخی از کشورهای خارجی وجود دارد.

 در غیر این صورت «ارزیابی‌ها» کارکرد اصلی خود را از دست می‌دهند و بیشتر به توجیه این یا آن دولت یا این یا آن مدیر بدل می‌شوند. البته در هر ارزیابی که صورت می‌گیرد کارشناسان و مؤلفان و بویژه مخاطبان آن حوزه مهمترین مراجع بشمار می‌روند. امید است چنین نهادی به عنوان «نهاد معیار» مورد توجه و بکارگیری قرار گیرد.

2. در مورد کشور ما، ارزیابی عملکرد دولت‌ها در بخش «سیاست‌های فرهنگی» مشکل چند برابر پیچیده‌تر است؛ چراکه از یک سو، آمار و ارقام دقیقی از فعالیت‌ها و عملکردها فرهنگی- هنری وجود ندارد و از سوی دیگر، در نهادها و مأموریت‌ها، نوعی تشتت وجود دارد. به همین دلیل هنگامی که شخصی قصد ارزیابی و سنجش حوزه فرهنگ و هنر را دارد دچار معضل بزرگی می‌شود که در کمتر کشوری شاهدش هستیم.

وجود همزمان متولیان متعدد فرهنگی و هنری موجب سلب مسئولیت و بی‌ثباتی عجیبی در بخش فرهنگ و هنر کشور شده است. متولیانی مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، صدا و سیما، دفاتر ائمه جمعه و... علاوه بر اینکه هر نهاد و وزارتخانه‌ای دوباره متولیانی دارند که هیچ ارتباطی با دیگر نهادهای اصلی ندارند. به همین دلیل، هم «اختیارات» و هم «منابع» میان این نهادها تقسیم شده و هیچکدام تمام و کمال مسئولیت را نمی‌پذیرند و همه هم منتقد وضع موجود هستند. حتی ارزیابان و منتقدان نیز سردرگم هستند که چه چیزی و چه کسی را باید نقد کنند.

ساختار فعلی فرهنگ و هنر، امکان ارزیابی دقیق و کارآمد آن را سلب کرده است. بی‌شک «دولت» تنها بخشی از مسئولیت فرهنگی کشور را بر عهده دارد؛ یعنی به اندازه سهمی که از بودجه می‌گیرد و به اندازه سهمی که در تصمیم‌گیری‌ها و سیاستگذاری‌های فرهنگی-هنری دارد در این امر باید دخیل و سهیم دانسته شود.

باید یادآوری کرد که امروزه حوزه فرهنگ و هنر بیش از گذشته مهم و مؤثر است و حجم اشتغالزایی و سرمایه‌گذاری در آن افزایش یافته است و این امر، در آینده بیشتر نیز خواهد شد. «قدرت اقتصادی» با «قدرت فرهنگی» به شدت درهم آمیخته شده‌اند. به همین دلیل، بسیاری از کشورها در این بخش سرمایه‌گذاری‌های بزرگی انجام داده‌اند و ساختارهای منسجم و قدرتمندی طراحی کرده‌اند. ما نیز باید ساختار و برنامه و قوانین متناسبی برای آینده فرهنگی خود پیش‌بینی کنیم.

 

3. اما «سیاست‌های فرهنگی» دولت‌ها را می‌توان با دو شاخص «کمّی» و «کیفی» مورد ارزیابی و سنجشگری قرار داد. شکل کمّی آن به مسائلی مانند رقم و حجم بازمی‌گردد؛ چند کتاب منتشر شده، چند صندلی سینما پر شده، چند سالن تئاتر اضافه شده، چه حجم فضا به فرهنگ و هنر اختصاص یافته و... چنانکه گفته شد متأسفانه در این زمینه آمار و ارقام دقیقی وجود ندارد اما باز می‌شود هر ساله مؤلفه‌هایی را فهرست کرد و با مقایسه آنها به یک ارزیابی نسبی رسید. این ارزیابی‌ها را نیز می‌توان به رشته‌هایی مانند محصولات سینمایی یا کتاب، گونه‌ای مانند محصولات مذهبی یا اجتماعی، مخاطبی مانند کودک یا بزرگسال و... تقسیم‌بندی کرد.

اما دست‌یافتن به «شاخص‌های کیفی» برای ارزیابی سیاست‌های فرهنگی دولت‌ها، هم مهمتر است و هم بسیار دشوارتر. زیرا آن را باید در رضایت‌مندی مؤلفان و مخاطبان و جایگاه اجتماعی با معیارهایی مانند انگیزش و ارزش مورد بررسی قرار داد. برای مثال آیا هنرمندان ما راضی‌تر از گذشته هستند؟ آیا جایگاه اجتماعی آنان بهبود پیدا کرده است؟ آیا آثار هنری ما با ارزش‌های دینی و ملی جامعه منطبق است؟ آیا آثار هنری مروج مضامینی مانند معنویت، راستی، امید، عدالت، امانت، پارسایی و... هستند؟

فضای مجازی، امکانات ارتباطاتی و حمل و نقلی، ما را در معرض «جهانی شدن» و «مقایسه شدن» قرار داده است. انفعال در این بخش‌ها می‌تواند صدمات جبران‌ناپذیری بر پیکره فرهنگ بومی وارد نماید.

 

4. ارزیابی عملکرد‌های فرهنگی‌ دولت‌ها باید معیارهایی مانند «صداقت» و «راستی» را رعایت نماید. حال از خود می‌پرسیم کجا باید به دنبال پاسخ خود بگردیم؟ در این خصوص، همانطوری که اشاره کردم، «مؤلفان» و «مخاطبان» در دو فضای حقیقی و مجازی بهترین منابع ما هستند. زیرا «فرهنگ» بیش از هر جایی، خود را در حوزه عمومی و در فضاهای کارناوالی مانند فضای مجازی نشان می‌دهد؛ هم در مساجد و تکایا، هم در خیابان و پارک و هم در اینستاگرام و توئیتر. با یک حضور هر چند کوتاه در این فضاها مشخص می‌شود که تدابیر و برنامه‌های فرهنگی و هنری ما چندان موفق نبوده‌اند اگر نگوییم شکست خورده‌اند. این موضوع به این دولت و یا آن دولت هم مربوط نمی‌شود و ارزیابی‌ من این است که شیب رو به پایین است. فکر نمی‌کنم نیازی به آوردن مثال باشد. بر این باورم که همه می‌دانیم که موضوع، کلیت مسأله است؛ در غیر این صورت، در اینجا یا آنجا موفقیت‌هایی گاه بسیار خوب هم دیده می‌شود.

برای رسیدن به یک ارزیابی کیفی از سیاستگذاری فرهنگی دولت‌ها، باید پرسید: آیا خیابان‌های ما آرامش و قانون‌مداری و شهروندی را به نمایش می‌گذارند؟ آیا خشونت در حال کمتر شدن است؟ آیا بزهکاری‌هایی مانند اختلاس کم شده است؟ آیا امید جوانان ما برای زندگی تشکیل دادن یا کار پیدا کردن بیشتر از ده یا بیست سال پیش شده است؟ و ...

 

5. در مورد ارزیابی سیاست‌های فرهنگی دولت فعلی، وقتی به خودش و به وضعیت فعلی نگاه می‌کنیم در کل در حوزه‌های متعدد رشد مورد انتظار را نداشته است. قانون و یا الگوهایی راهبردی و خلاقانه‌ای که در تاریخ از آنها به عنوان «الگوهای بومی حل مسأله» یاد می‌شود، ثبت نشده است. رویدادها و طرح‌های بزرگی که بتواند وضعیت هنرمندان را بهبود بخشد یا در عرصه اقتصادی طرح‌هایی برای برون‌رفت از معضلات، مشاهده نمی‌شود. در حوزه نظریه‌پردازی نیز جریان بومی مهمی که بتواند محتوای عرصه هنر و فرهنگ را سیراب نماید، ارائه نشده است.

اما چند مورد را باید در نظر داشت؛ یکی اینکه در مقایسه با دیگر دولت‌ها ناموفق‌تر نبوده است و حتی در برخی موارد نیز موفق عمل کرده است. ما دولت‌هایی داشته‌ایم که در مقابل مخاطبان خودشان صف‌کشی می‌کردند و نه تنها کاری انجام نمی‌دادند بلکه به هنرمندان یا اهالی فرهنگی دهان کجی می‌کردند. این دولت کوشید دست‌کم در مقابل هنرمندان قرار نگیرد و تا حد امکان فضا را آرام نگه دارد.

نکته دیگری که باید گفت و شهادت داد این است که دولت فعلی بدشانس‌ترین دولت بود. از یک سو، سیاستمدار نامعقولی مانند ترامپ بر سر کار آمد و همه عالم و نه فقط ایران را گرفتار بلاهت خود کرد و از سوی دیگر، ویروس منحوس کرونا تمام عالم به خصوص طرح‌ها و فعالیت‌های فرهنگی و هنری را فلج کرد. بدون در نظر گرفتن این دو عامل، ارزیابی عملکرد کل دولت و از جمله بخش فرهنگ و هنر بی‌انصافی خواهد بود.

 

6. برخی عوامل هستند که اگر اصلاح نشوند یا به آنها نظر افکنده نشود معضل فرهنگ و هنر در کشور ما، که کشور فرهنگ و هنر است، حل نمی‌شود. یکی از مهمترین آنها تشتت در ساختار تشکیلاتی است. این تشتت موجب شده هم منابع بسیار زیادی از بیت‌المال از بین برود و هم از همه سلب مسئولیت نماید. کشور به یک دستگاه متولی مورد اعتماد و قدرتمند برای مدیریت و مسئولیت فرهنگی- هنری همراه با اختیارات و پاسخگویی نیاز دارد. از این رو، ضرورت دارد به نهاد یا نهاهایی همچون مرکز پژوهش‌های مجلس مأموریت داده شود تا سیاست‌های فرهنگی در جامعه را رصد و ارزیابی کند و از این طریق به ارتقای عملکرد سیاست‌های فرهنگی کشور کمک نماید.

دیگر اینکه، برای مسئولیت‌های بخش فرهنگ و هنر لازم است معیارهایی مشخص از تخصص و تجربه در نظر گرفته شود زیرا رشد و توسعه این حوزه بیش از دیگر حوزه‌ها به «مدیران شایسته» آن بستگی دارد. بسیاری از آسیب‌های این حوزه از نبود لژیونرهایی برای گفت‌وگوهای اقناعی با مخاطبان و مؤلفان ناشی می‌شود.

یکی از نارسایی‌های بزرگ در این عرصه، نداشتن نهادی برجسته برای تولید یا هماهنگی محتوا و نظریه‌های بومی و دینی-ملی و مسائلی مانند اقتباس و... است. این نهاد باید فعالیت‌های بینانهادی و بینارشته‌ای با فلسفه، جامعه‌شناسی، روانشناسی، نشانه‌شناسی و... با حوزه‌ها و دانشگاه‌ها و فرهنگستان‌ها و... را برای تهیه محتوی در بخش فرهنگ و هنر سامان دهد.

کپی